قدیمی ترین پرچم جهان در ایران/عکس

کویر لوت سرزمین اسرار آمیزی است. از کلوت ها و افسانه های پر از جن و پری اش که بگذریم، کمتر کسی فکرش را می کرد که در نزدیکی لوت یکی از قدیمی ترین تمدن های دنیا تشکیل شده باشد. اما کشف قدیمی ترین پرچم دنیا از این منطقه، نام لوت را به تمدن کهن خبیص پیوند داد. قدیمی ترین درفش فلزی جهان، شباهت زیادی به درفش کاویانی دارد. درفشی که از حوالی کویر لوت در کرمان کشف شد و برگ تازه ای از تاریخ را رو کرد. 
خبرگزاری مهر- این روزها همه از وجود قدیمیترین لوحهای تمدن جهان در کرمان و در تمدن ارت در جنوب کرمان می گویند اما کمتر کسی از تمدن خبیص در حاشیه شمال شرقی کرمان و در لبه کویر لوت سخن می گویند. تمدن خبیص شهداد یکی از حلقه های گم شده بین تمدن شرق آسیا و بین النهرین است؛ تمدنی که مانند بسیاری از محوطه های باستانی فلات ایران سر از زمین بیرون آورده است اما کمتر از داشته هایش گفته شده و همچنان رمز و راز خود را در پهنه خاک مدفون کرده است.


[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:54 ] [ حسن ] [ ]
تعطيلات
سلام دوستاي مهربونم اميدوارم حال همگيتون خوب باشه و سهشنبه و چهارشنبه بهتون خوش گذشته باشه. براي من كه خيلي عالي بود . انقدر نفس كشيدم و از طعم آزادي لذت بردم كه حد نداره. اين 2 روز مثل يه آدم آزاد زندگي كردم بدون اينكه كسي بهم كاري داشته باشه كه اين كارو بكن يا اون مارو بكن. يه مدته كه از محل كار خسته شده بودم . اينجا ختي وقتي دستشويي ميري بايد اطلاع بدي و بري . واقعا اين 2 روز نفس كشيدم . فوقالعاده تعطيلات اين دو روز برام عالي بود . كلي روحيم عوض شد. سه شنبه تا ساعت 10 صبح خوابيدم . بعد بيدار شدم . صبحانه رو آماده كردم با علي خورديم. بعد خواهري زنگ زد كه بيا خونه ما با مامان بياين بهش گفتم عزيزم نميتونم بيام چون علي تنها ميمونه و روز تعطيلشه .اونم گفت وا خوب تنهاش بزار مگه چي ميشه ولي بهش گفتم نميشه ( يه همچين زنيم من) بعد گفتم تو بيا خونه مامان اينا منم ميام اونجا ميخواست موهاش رو رنگ كنه. ساعت 14 هم با آزاده جون قرار داشتيم بريم ملاقات شيوا جون . كه من ناهار درست كردم و بعدش علي منو برد ميدون هفت حوض چون قرار بود شوهر آزاده جون زحمت بكشه من و آزي رو ببره بيمارستان . ديگه بنده خدا ما رو رسوند و دم بيمارستان وايساد تا ديدار ما با شيوا تموم بشه . ديگه رفتيم شيوا جونم رو ديديم كه حالش خدا رو شكر خيلي خوب بود و خيال ما راحت شد . سلام همه دوستاني كه سفارش كرده بودن رو هم به شيوا رسوندم . بعدش هم خدا حافظي كرديم و اومديم بيرون . علي وقتي منو رسونده بود هفت حوض ناهار رفته بود خونه مامانم اينا كه همسر آزي جونم زحمت كشيد و منو رسوند در خونه مامان اينا ( ممنون آزاده جونم) . ديگه دختر خالم هم اومد خونه مامان اينا موهاي خواهرم رو رنگ كرد و هر دومون رو اپيلاسيون كرد . بعد هم ساعت 10 رفتيم خونه. ساعت 12 هم به سرمون زد بريم دربند كه رفتيم و خيلي عالي بود و خوش گذشت. چهارشنبه هم تا 10 خوابيديم بعد بيدار شديم و رفتيم بيرون خريد كرديم ديگه من جابجا كردم و مرغ ها رو شستم كه بينهايت خسته شدم اصلا از مرغ شستن من متنفرم به خاطر اينكه يه كوچولو ( زياد)وسواسيم و چهار ساعت طول كشيد شستنم . بعد هم از اون ور دوباره خواهر زنگ ميزد كه بيا من رنگ موهام رو دوست ندارم عوض كنيم . از اون ورم خواهر شوشو زنگ ميزد كه چيز كيك چه جوري درست ميكنن . منم دستورش رو بهش دادم ولي بازم نتونسته بود يه ژله رو قاتي كنه و زنگ زده بود ميگفت گوله شده ديگه بهش گفتم بيا بالا ببينم چه جوري شده اومد براش گذاشتم تو ماكروفر درستش كردم و دادم رفت. علي همچنان باهاشون قهره منم انقدر توي اين 2 . 3 روزه مسخره بازي درآوردم كه آخر سر علي بهم گفت پرو شديها و داري سوئ استفاده ميكني . منم هر هر ميخنديدم. به علي ميگم ميخواي من آشتيتون بدم. بعد دوباره 2 ديقه ميگذره بهش ميگم يهو خر نشي بري باهاشون آشتي كني كارشون خيلي زشت بوده. دوباره 2 ديقه بعد ميگم تو الان هيچ كس رو غير من نداري پس حواست رو جمع كن كه تنها نشي. دوباره دو ديقه بعد ميگم خوب كردي باهاشون قهر كردي اصلا حقشون بود ببين من چقدر به درد تو ميخورم. اون روز باباش تو راهرو ديدتش بهش ميگه بفرما ناهار .علي هم گفت ممنون و اومد بالا . بهش گفتم كي بود تعارفت كرد فكر كردم همسايه داره ناهار تعارفت ميكنه( به مسخره) اونم گفت نه بابام بود منم گفتم يهو خر نشي بري بزار اونا بيان منت كشي. خلاصه انقدر سر به سرش گذاشتم كه نگو. ديروز بهم ميگه ببين من چه جوري قهر ميكنم و قهرم چقدر طولانيه حواست باشه . منم برگشتم گفتم تو با من نميتوني اينجوري قهر كني چون من يه چيز خوب دارم كه تو بهش خيلي وابسطه اي ديگه مرده بوديم از خنده. بعد علي ميگفت فكر كنم مهمون دارن كه دارن چيز كيك درست ميكنن . منم تا خواهر شوهر اومد نامردي نكردم ديدم ژلرو خوب نتونسته قاتي كنه گفتم عيبي نداره حالا يكم دون دون باشه مگه براي مهمون ميخواي اونم گفت آره ولي ديگه نپرسيدم كيه و كي ميخواد بياد.خلاصه كارهام رو كردم و مجدد رفتم خونه مامان اينا . بعدش هم با خواهر و مامان و خواهرزاده و دختر خالم دوباره رفتيم دربند و لواشك و بلال زديم بر بدن بعد هم اومديم خونه و لالا. امروزم كه پنج شنبه هستش و اومدم سر كار.

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:51 ] [ حسن ] [ ]
باید کاری کنی

دلم تنگه مثل ابرای تیره
تویه حسی مث زندون اسیره
تـــو از احساس من چیزی نمیدونی
که داری بی خودی من و می رنجونی
یه امشب جای من باش
جای اونی که چشماش به در خشک شد
ولی عشقش نیومد
یه امشب همسفر باش مث من در به در باش
جای اون که به دنیا پشت پا زد
باید کاری کنی آروم بگیرم
باید یک لحظه دستاتـــو بگیرم
باید برگردی امشب باز به این خونه
باید این لحظه ها یادت بمونه
یه امشب مال من باش مال مردی که
دستاش به جز دست تـــو همراهی نداره
بزار یادت بیارم چجوری بی قرارم
دل من غیر تـــو راهی نداره
من از تـــو یاد گرفتم تموم زندگیم و
حالا با کی بگم این قصه ی وابستگیم و
رو دوش کی بزارم! یه دنیا خستگیم و
باید کاری کنی تـــو که باز مثل قدیما بهم
خیره بشن چشمهای خیس و اشکی ما
همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا
باید کاری کنی آروم بگیرم
باید یک لحظه دستاتـــو بگیرم
باید برگردی امشب باز به این خونه
باید این لحظه ها یادت بمونه
یه امشب مال من باش مال مردی
که دستاش به جز دست تـــو همراهی نداره
بزار یادت بیارم چجوری بی قرارم
دل من غیر تـــو راهی نداره


[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:50 ] [ حسن ] [ ]
انسان جايزالخطا نيست
چرا ميگن انسان جايزالخطاست؟

معني جايزالخظا اينه كه ميتونه اشتباه كنه از اشتباهش درس بگيره

وراه درستو بره بدون اينكه اون اشتباه رو زندگيش تاثير بذاره.

اما اينجوري نيست.من خطا كردم.درس گرفتم .
راه درستو رفتم .ولي اون خطا رو لحظه لحظه زندگيم تاثير گذاشته و ميذاره.

دروغ ميگن.باور نكن.يه لغزش كوچيك تمام هستيتو به باد فنا ميده

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:47 ] [ حسن ] [ ]
حماسه سیاسی بدون ایرانیان خارج کامل نمی شود
ایران : قائم مقام دبیر کل شورای عالی ایرانیان خارج از کشور و دبیر ستاد جشنواره جوان برتر ایرانی خارج از کشور با اشاره به نامگذاری امسال به عنوان «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی گفت: آفرینش حماسه سیاسی ملت ایران بدون حضور و مشارکت ایرانیان خارج از کشور کامل نخواهد بود و حماسه سیاسی مربوط به همه ایرانیان در سراسر جهان است. علی شعبانی با بیان این مطلب در جلسه ستاد جشنواره گفت: به منظور آفرینش حماسه سیاسی و اقتصادی، باید به منظور حضور و مشارکت گسترده ایرانیان خارج از کشور هم برنامه‌ریزی کنیم. 
وی افزود: جشنواره جوان ایرانی برتر مقیم خارج از کشور گامی به منظور آفرینش حماسه سیاسی است چرا که نسل جوان انرژی و موتور محرکه انقلاب به سمت آرمان‌های متعالی و پیشبرد سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی در سراسر جهان هستند، از این رو حضور فعال و مشارکت جوانان در داخل و خارج ضمانت ثبات و استواری و تداوم انقلاب اسلامی است.
وی افزود: جشنواره جوان ایرانی برتر مقیم خارج از کشور با شناسایی و تجلیل از جوانان ایرانی برتر مقیم خارج از کشور، درصدد تقویت هویت اسلامی- ایرانی جوانان، حفظ و گسترش زبان فارسی، تعامل جوانان داخل و خارج از کشور، تعمیق پیوند‌ها با فرهنگ و هویت ایرانی و ایجاد انگیزه و شکوفایی استعدادها و تقویت خودباوری جوانان ایرانی در سراسر جهان است و از این نظر در خلق حماسه سیاسی و اقتصادی نقش مهمی دارد. قائم مقام دبیرکل امور ایرانیان خارج از کشور با تشریح روند برگزاری جشنواره گفت: با توجه به پایان مهلت ثبت‌نام در جشنواره، فرایند داوری و ارزیابی مدارک رسیده به جشنواره آغاز شده است.
وی با اعلام ثبت‌نام بیش از 290 نفر در سایت مربوطه گفت: از این تعداد 192 پرونده دارای مستندات کامل بودند که مورد بررسی و ارزیابی قرار خواهد گرفت. وی بیشترین شرکت‌کنندگان را در حوزه‌های علوم، فناوری‌های نوین و علمی و پژوهشی اعلام کرد.
شعبانی با توجه به تعداد اندک شرکت‌کنندگان در موضوع‌های توسعه و ترویج زبان فارسی و دفاع و صیانت از حقوق شهروندی ایرانیان خارج از کشور گفت: باتوجه به اهمیت زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان هویت ایرانی و نیز اهمیت دفاع از حقوق هموطنان و اتباع ایرانی در سراسر جهان و همچنین با توجه به تاکیدات و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی، این موضوع‌ها در محورهای جشنواره گنجانده شد.
وی ابراز امیدواری کرد در سال‌های آتی شرکت‌کنندگان بیشتری در دو محور یاد شده داشته باشیم.
جشنواره جوان ایرانی برتر مقیم خارج از کشور با معرفی جوانان برتر خارج از کشور در 10 موضوع اقتصادی، علمی و پژوهشی، دین، معارف و اخلاق اسلامی، فناوری‌های نوین، اجتماعی و سازمان‌های مردم نهاد، فرهنگ و هنر، رسانه، ورزش، توسعه و ترویج زبان فارسی و دفاع از حقوق شهروندی ایرانیان برگزار می‌شود.

موضوعات: سیاست
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:46 ] [ حسن ] [ ]
درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام

باسمه‌تعالى

دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری با همكاری جامعه محترم مدرسین و شورای عالی حوزه علمیه برگزار می‌كند:


درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»


استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه


زمان: ساعت 8 الی 9 صبح

مكان: نمازخانه دارالشفاء


قابل توجه بازدیدكنندگان محترم:
از ابتدای سال 1391 فایل های صوتی درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام آیت الله اراكی دام عزه از سایت پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلام به آدرس www.rcipt.ir
قابل دریافت می باشد.

موضوعات: سیاست
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:45 ] [ حسن ] [ ]
بدون من...
دیدی که سخــــت نیســـــت

تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود

شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند

با مــــــن …بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت

امروزم هم گذشت …!!!

طوری نمی شود

فردا بدون مــــــن !!!…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ﻣﯿﮕﻦ"ﺩﺭﺩ"ﺭﺍ ﺍﺯﻫﺮﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ
ﺩﺭﺩ.ﺍﻣﺎ"ﺩﺭﻣﺎﻥ"ﺭﻭ ﺍﺯ ﺁﺧﺮﺑﺨﻮﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ
ﻧﺎﻣﺮﺩ.ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺵ ﻭﺍﺳﻪ"ﺩﺭﺩﺕ"ﺑﻪ ﻫﺮ
"ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ"ﺗﮑﯿﻪ ﻧﮑﻨﯽ.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کوچکتر باشد یا بزرگتر چه فرقی می کند!؟

باید انقدر مرد باشد

که پای حرفش بماند

تا به ارامش برسی...

وگرنه دهان هر نامردی بوی گند " دوستت دارم " های الکی میدهد!!

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:58 ] [ حسن ] [ ]
بهانه های رنگارنگ

گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم 

گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک با ش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:57 ] [ حسن ] [ ]
خرابم...

عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:57 ] [ حسن ] [ ]
سراب رد پای تو...

یه نفر ازم پرسید : میشناسیش؟؟!
.

.

.

.

.

هزارتا خاطره ت اومد جلوی چشمم ،
اما فقط یه لبخند زدم و گفتم : میشناختمش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم خوش نیست...
غمگینم...
کسی شاید نمیفهمد...
کسی شاید نمیداند...
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی...
…تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی...
عجب احساس زیبایی...!
تو هم شاید نمیدانی...!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شیشه ای میشکند

یک نفر میپرسد

که چرا ...شیشه شکست؟

یک نفر میگوید:

شاید این رفع بلاست

دیگری میپرسد

شیشه پنجره را باد شکست؟

دل من سخت شکست

هیچ کس هیچ نگفت

غصه ام را نشنید

از خودم میپرسم"

ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خواستم چشم هایش را از پشت بگیرم.....!!!

دیدم طاقت اسم هایی که میگوید را ندارم....

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:56 ] [ حسن ] [ ]
تو که میدونی
تو که میدونی همه ی عمرمو اونجا گذاشتمو رفتم
تو که میدونی به جز اغوش تو جایی نداشتمو رفتم
اگه رفتمو تو سراغمو نمیگیری هنوزم که هنوزه
اگه به جز خودم کسی نیست که دلش برای من بسوزه

تو که میدونی همه ی عمرمو اونجا گذاشتمو رفتم
تو که میدونی به جز اغوش تو جایی نداشتمو رفتم
اگه رفتمو تو سراغمو نمیگیری هنوزم که هنوزه
اگه به جز خودم کسی نیست که دلش برای من بسوزه

نه نمیدونی اخه همه ی غمامو به تو نگفتم
نه نمیدونی اخه نخواستم از چشم تو بیفتم
نه نمیگفتم اخه تحمل غم منو نداری
نه نمیگفتم اخه میترسیدم بری تنهام بزاری

بگو فهمیدی وقتی میرفتم نگران خودم نبودم
غم ایندت بدجوری نشسته بود توی همه ی وجودم
اگه تصویری که ازم توی ذهنت بودو خرابش کردم
بخاطر خودت دیگه ازم نخواه که پیش تو برگردم

نه نمیدونی اخه همه ی غمامو به تو نگفتم
نه نمیدونی اخه نخواستم از چشم تو بیفتم
نه نمیگفتم اخه تحمل غم منو نداری
نه نمیگفتم اخه میترسیدم بری تنهام بزاری...

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:55 ] [ حسن ] [ ]
دانلود اهنگ حالا که گذشت...

آهنگ حالا که گذشت ...

  خواننده : محمد استوار   


http://s4.picofile.com/file/7742620642/mohammad_ostovar_hala_ke_gozasht_.mp3.html

http://uploadax.com/images/29105742286332125799.jpg

موضوعات: موزیک جدید
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:55 ] [ حسن ] [ ]
معذرت میخوام ازتون...
موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:52 ] [ حسن ] [ ]
نترس......

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی...

نترس گردوی کوچک !!!!!!..........


 آنچه سیاه می شود روی تو نیست دست آنهاست....



[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:50 ] [ حسن ] [ ]
ترس در حد مرگ
امروز صبح یکی از دوست هام با من کار داشت من هم وقتی‌ اومد دم در خونه با زیر شلواری و زیر پیراهنی رفتم دم در. هر چی‌ اون حرص خورد که برو این لباس را عوض کن بیا بریم، من گفتم حالا بیا یه چایی بخوریم! میریم.


هی‌ میگفت من عجله دارم.من هم محل نمیگذشتم! هیچی‌ آخرش ول کرد رفت! من هی‌ زنگ و‌ اس‌ام‌اس که بیا بابا میپوشم حالا! اون هم خیر، اصلا محل نگذشت.


رفته بود تو اداره و اونجا دوباره فهمید بود که کارش به من گیر کرده. برگشت اومد و من را ور داشت برد اونجا. کار را کردیم و از اداره اومدیم بیرون. وقتی‌ اومدیم بیرون رفت سوار ماشین شد. و قفل در را برای من باز نکرد و گازش را گرفت و رفت!


‌من هم دست از پا دراز تر سه تا اتوبوس عوض کردم تا رسیدم به فروشگاه ولمرت نزدیک خونمون. غذای هاپوهام تموم شده بود.رفتم تو ولمرت برا ی هاپو‌ها غذا خریدم و بعد هم زنگ زدم به مارک (صاحبخونه ام) که بیاد دنبالم و تا اون داشت می‌اومد هم خودم مرغ سوخاری گرفتم و خوردم. مارک اومد و سوارم کرد و‌ اوردم خونه. 



بعد رفتم ببینم حال این هاپولی ها چه طوره. دیدم اِ اِ‌ ، یکیشون زمین را کنده و رفته خونه ی همسایه. من هم رفتم در خون ی همسایه را زدم مثل این بچه ها هست که میگن ببخشید توپمون افتاده تو حیاطتون می‌شه بدید، من هم گفتم هاپومون افتاده تو حیاطتون می‌شه بدید! اون‌ها هم رفتند هاپو را گرفتند و آوردند دادند به من. من هم هاپو را اوردم خونه و یه کتک سیر بهش زدم. (تلافی دوستم را هم سر هاپو در اوردم!). و بعد هم بستمش به تیر. یه ۱ ساعتی‌ گذاشتم. همون طوری بمونه!



‌این حوادث گذشت. تا ساعت حدود یک نصف شب بود دیدم ‌ای دل غافل پوشه ی مدارک من کو؟ پاسپورت م توش بود! پاسپورت به جهنم ویزا ی تو پاس را بگو! خونه را زیر و‌ رو کردم. نبود. مارک را از خواب بیدار کردم. ازش کلید ماشینش را گرفتم . رفتم دیدم. اونجا هم نبود. زنگ زدم به ولمرت گفتند نیست. من واقعا داشت گریم میگرفت.



بعدش یه اس‌ام‌اس زدم به دوستم و ازش طلب مغفرت کردم . و رفتم کالباس بوقلمون دادم به هاپو. بعدش هم پا شدم با دوچرخه رفتم ولمرت. اونجا واسم گشتند پیداش کردند. فقط برام جالب بود که فقط وقتی‌ پیدا شد که از هاپو و دوستم دلجوئی کردم! و گرنه من قبلش هم به ولمرت زنگ زده بودم و اون‌ها گفت بودند نیست

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:47 ] [ حسن ] [ ]
جن
همه ما واژه «از ما بهتران» را به کرات شنیده ایم. این واژه در فرهنگ عامیانه ما اغلب برای جن به کار می رود ولی آیا واقعا این چنین است؟ آیا جن موجودی برتر از انسان است؟ خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و ما فرزندان آدم را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت کامل بخشیدیم.» (سوره اسرا، آیه 70)
و همچنین واجب شدن سجده شیطان و فرشتگان بر انسان نیز، خود دلیلی برای برتر بودن نوع انسان است در پیشگاه خداوند. یک انسان کامل بر همه موجودات برتری دارد و حتی بعضی از انسانها که راه برقراری ارتباط با جنیان را می دانند (مدیوم‌ها) می توانند بر آنها تسلط یابند. باز به قرآن کریم استناد می کنیم که می گوید: «از پریان بودند که به فرمان پروردگارش برایش کار می کردند و هر که از آنان از فرمان سرمی پیچید به او عذاب آتش سوزان را می چشاندیم. برای وی هر چه می خواست از بناهای بلند و تندیسها و کاسه هایی چون حوض و دیگهای محکم می ساختند. » (سوره سبا، آیه 12و 13)
اگر چه قرآن کریم در مورد تسلط بر جن فقط از حضرت سلیمان یاد کرده است ولی در بسیاری از کشورها و حتی در کشور خودمان هم نمونه های زیادی دیده شده که اشخاصی با عنوان جن گیر و یا احضارکنندگان ارواح توانسته اند از آن ها بهره گیرند، که البته در مبحثی جدا به آن خواهیم پرداخت. در هر حال باید دانست که در پیشگاه خداوند انسان، اشرف مخلوقات است و یک انسان کامل و مومن بر همه خلایق برتری دارد.

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:45 ] [ حسن ] [ ]
تعبیر خواب ترس‌ و وحشت‌
خوابهای‌ مرتبط با ترس‌ و وحشت‌، به‌ این‌ معنا هستند که‌ دستاوردها، پیشرفت‌ها و موفقیت‌هایتان‌طبق‌ پیش‌ بینی‌ها و برآوردهایتان‌ پیش‌ نخواهند رفت‌. یعنی‌، در موقعیت‌ خاصی‌ از زندگی‌تان‌، احساس‌نگرانی‌ و اضطراب‌ پیدا کرده‌اید. اگرچه‌، عمر این‌ دغدغه‌ها و نگرانی‌ هایتان‌، خیلی‌ کوتاه‌ و گذرا خواهدبود. اگر دقیقا بدانید که‌ چه‌ چیزی‌ در خوابتان‌ باعث‌ ترس‌ و وحشت‌تان‌ شده‌ بود، بایستی‌ برای‌ دستیابی ‌به‌ تعبیر و معنای‌ دقیق‌تر این‌ خواب‌، به‌ تفسیر نشانه‌ خاصی‌ مراجعه‌ نمایید که‌ شما را به‌ هراس‌ انداخته‌بود. هنگامی‌ که‌ در خواب‌ به‌ شدت‌ وحشت‌ زده‌شوید، دچار کابوس‌ شده‌اید. اگرچه‌ این‌ چنین‌خوابهایی‌ مثبت‌ محسوب‌ می‌شوند، چون‌ ضمیرناخودآگاه‌ شما در تلاش‌ است‌ تا به‌ شما چیزی‌بگوید. اگر در زندگی‌ روزمره‌تان‌ مسایل‌ و مشکلاتی‌را واپس‌ زده‌ باشید، آنها احتمالا به‌ این‌ شکل‌ درخوابهایتان‌ نمایان‌ می‌شوند. در صورت‌ مشاهده‌چنین‌ خوابهایی‌ به‌ حالت‌ و ترس‌ و وحشت‌ خودتان‌به‌ دقت‌ بیاندیشید و سعی‌ کنید با خودتان‌ صادق‌ ورو راست‌ باشید و با ترس‌ و وحشت‌ هایتان‌ مواجه‌شوید. روزی‌ شخص‌ بزرگی‌ گفت‌ چیزی‌ برای‌ترسیدن‌ وجود ندارد، به‌ جز خود ترس‌! مشاهده‌خوابهای‌ ترسناک‌ بسیار رایج‌ است‌. اکثرا نیزناخوشایند هستند و طبیعت‌ ناآگاهانه‌ و غافل‌خصوصی‌ ما را نشان‌ می‌دهند. مسایل‌ و مشکلات‌،نگرانی‌ها، عواطف‌ و احساسات‌ سرکوب‌ شده‌ وناراحتی‌های‌ روزمره‌ همه‌ و همه‌ در شکل‌ دادن‌ به‌چنین‌ خوابهای‌ وحشتناکی‌ دخیل‌ هستن

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:43 ] [ حسن ] [ ]
ترس و وحشت سرکرده اروپا نشین پژاک
قتل سه تن از زنان عضو پ.ک.ک در فرانسه ترس و وحشت در وجود سرکرده اروپا نشین پژاک انداخته است.

به گزارش انجمن بی تاوان آذربایجان غربی ، قتل سه تن از اعضای اروپانشین پ.ک.ک ترس و وحشت عجیبی میان سران این گروهک بوجود آورده است بطوری که عبدالرحمن حاجی احمدی پادوی شماره یک سران پ ک ک از ترس اینکه وی را به قتل برسانند ، فعلا آپارتمان محل اقامت خود را در آلمان را تغییر داده است.

حاجی احمدی این روزها بدترین شرایط زندگی را سپری می کند ، مذاکرات پ.ک.ک با دولت ترکیه سبب دو دستگی در میان اعضاء و سران پ.ک.ک و پژاک شده است گروهی که کاملاً مخالف گفتگو و مذاکرات هستند و این کار را راهکاری برای نابودی پ‌ک‌ک می‌دانند. دسته‌یی دیگر معتقدند که دیگر زمان خشونت و جنگ مسلحانه به پایان رسیده و زمان آن فرارسیده که وارد فاز سیاسی شد. همین اختلافات داخلی را از عمده دلایل حذف سکینه جانسز می توان عنوان کرد. در این میان پژاک هنوز موضع مشخصی را اتخاذ نکرده؛ چون بر سردوراهی قرار گرفته که با کدامین ساز برقصد. چراکه پژاک از هردو دسته دستور می‌گیرد.

اکنون حاجی احمدی از ترس مرگ با صدور بیانیه ی دو پهلو و مبهم می خواهد خود را از مرگ نجات دهد. در بیانیه ی اخیر که بمناسبت قتل سه تن از زنان پ.ک.ک منتشر شده حاجی احمدی چنین اذعان داشت که ، مبارزاتی که پ.ک.ک برای تحقق آن تلاش می کند جا دارد تا چنین هزینه هایی را پرداخت کند. حال مشخص نیست که حاجی احمدی با صدور این پیام این کشته ها را هزینه ی برای پ.ک.ک می داند ! و یا این آنان را شهید در راه احقاق حقوق ملت کرد می داند؟ ! تفاوت زیادی میان هزینه با شهید دارد… چرا که هزینه در امور دنیوی به کار گرفته می شود و به کار گیری کلمه هزینه برای انسان به معنایی بی ارزش کردن شخصیت و مقام انسانی فرد می باشد در حالی که خطاب کردن کلمه شهید به انسان از ارزش و مقام بالایی برخوردار است که جان خود را فدایی ملت و آزادی کرده است . یقیناً این سرکرده تروریستی با صدور چنین بیانیه می خواهد جان خود را بیمه کرده و راه گریزی داشته باشد

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:42 ] [ حسن ] [ ]
در هنگام ترس ‌و‌ وحشت
̶ پروردگارا مرا بدون نقص آفريدى ‌و‌ در‌ كوچكى پرورشم دادى ‌و‌ بدون زحمت روزيم دادى. 

̶ الها در‌ آنچه كه‌ در‌ كتابت نازل فرموده اي‌ ‌و‌ بدان بندگانت را‌ مژده دادى اينگونه فرمودى: «اى بندگان كه‌ بر‌ نفس خويش ظلم كرده ايد از‌ رحمت پروردگار نااميد نباشيد زيرا كه‌ خداوند همه گناهانتان را‌ مى بخشد ‌و‌ در‌ گذشته تمام كارهايى را‌ انجام داده ام كه‌ تو‌ خود از‌ من‌ آگاه ترى پس‌ واى بر‌ رسوايى من‌ از‌ آنچه نويسندگانت برايم شمرده ‌و‌ نوشته اند.

̶ بار الها اگر نبود مراكزى كه‌ اميدوار به‌ عفو همه جانبه تو‌ بودم خود را‌ از‌ دست مى دادم ‌و‌ اگر كسى قدرت داشت كه‌ از‌ پروردگارش فرار كند من‌ براى فرار سزاوارتر بودم. ‌و‌ چيزى در‌ نزد تو‌ از‌ آنچه در‌ زمين ‌و‌ آسمان است مخفى نيست ‌و‌ همه را‌ در‌ روز قيامت حاضر مى فرمايى ‌و‌ كافى است كه‌ فقط خود جزا دهى ‌و‌ به‌ حساب افراد برسى.

̶ خدايا در‌ صورتى كه‌ فرار كنم تو‌ مرا مى يابى ‌و‌ اگر بگريزم مرا درمى يابى ‌و‌ اينك اين منم كه‌ در‌ حال خضوع ‌و‌ ذلت ‌و‌ بينى بر‌ خاك ماليده به‌ پيشگاهت حضور يافته ام. اگر مرا عذاب كنى سزاوار عذابم. ‌و‌ اين كار از‌ عدل توست ‌و‌ اگر مرا ببخشى معلوم مى شود كه‌ از‌ قبل عفوت ‌و‌ عافيتت مرا در‌ بر‌ گرفته است.

̶ پس از‌ تو‌ مسئلت مى جويم اي‌ خداى من‌ به‌ حق ‌آن اسماء پنهانى ات ‌و‌ به‌ جمال نيكويى ات كه‌ پرده ها ‌آن را‌ پوشانده است كه‌ به‌ اين جان بى تاب ‌و‌ اين استخوان ضعيف رحم كنى زيرا توانايى گرمى آفتابت را‌ ندارد پس‌ چگونه توانايى آتش دوزخت را‌ داشته باشد؟! اين بدنى كه‌ قدرت شنيدن صداى رعد ‌و‌ برقت را‌ ندارد پس‌ چگونه توانايى شنيدن صداى خشمت را‌ داشته باشد.؟!

̶ پس خداوندا به‌ من‌ رحم كن زيرا كه‌ من‌ بنده ‌ى‌ كوچك توام ‌و‌ قدر ‌و‌ منزلتى اندك دارم ‌و‌ اگر عذاب كردن من‌ چيزى نيست كه‌ بر‌ سلطنت تو‌ بيفزايد ‌و‌ اگر چنين بود صبر بر‌ ‌آن را‌ از‌ تو‌ تمنا مى نمودم ‌و‌ دوست داشتم كه‌ ‌آن افزونى براى تو‌ باشد ولى خدايا سلطنت تو‌ بزرگتر از‌ ‌آن است كه‌ اطاعت اهل طاعت به‌ ‌آن چيزى اضافه كند ‌و‌ يا‌ معصيت گنهكاران از‌ ‌آن چيزى كم نمايد.

̶ پس خداوندا به‌ من‌ رحم كن اي‌ مهربانترين مهربانان ‌و‌ از‌ من‌ در‌ گذر اي‌ صاحب جلالت ‌و‌ كرامت ‌و‌ توبه ام را‌ بپذير زيرا كه‌ تو‌ فراوان توبه پذير ‌و‌ مهربانى.

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:41 ] [ حسن ] [ ]
عروسی به سبک ترسناک

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:39 ] [ حسن ] [ ]
ترس هاي کوچک یک زن !
زن که باشي ترس هاي کوچکي داري!
از کوچه هاي بلند،
از غروب هاي خلوت و از خيابان هاي بدون عابر مي ترسي!
از صداي موتورسيکلت ها و دوچرخه هايي که بي هدف در کوچه پس کوچه ها مي چرخند، مي ترسي!
از بوق ماشين هايي که ظهرهاي گرم تابستان جلوي پاهايت ترمز مي کنند
...
و تو فقط چهره ي آدم هايي را مي بيني که در چشم هايشان حس نوع دوستي موج مي زند....!
زن که باشي ترس هاي کوچکي داري ،
به بزرگي همه بي عدالتي هايي که به جرم زنانگي محکومت مي کنند
و هميشه اين تويي که مقصري ...
کــاش گـاهـی مـرد بــودم...میشــد شـادی ام را بـه کوچـه ها بریزم..
بـــا صـدای بلـند از تـه دلــم بخنــدم..
وهیچ مـاشینی برای سوار کردنـم تـرمز نکند..
مــن از زن بــودنـم در این سـرزمیـن گــاهــی سخــت گلـــه دارم..

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:29 ] [ حسن ] [ ]
تاریکی .ترس.تنهایی
دیشب باز هم در تار و پود تنهایی گم شدم و در تاریکی این ترس خفتیدم ترس از تنهایی شازده کوچولوی دیار 

غم من در کنارم آرمیده بود و من او را به تماشای وحشیانه و به یغما کشاندن دیار مردمان سرزمین غریبه دور

دست کشاندم آن مردمانی که خود خون خود را می مکند و خود را به یغما می برند مردمانی که به تماشای بازی

کتک خوردن کودک احساس و مردانگی و شرف و وجدان می ایستند مردمانی که وجدان را نمی بینند و عشق را

بازیچه ای در دستان خود کرده اند کجاست عشق وجود ندارد چون ان را کشته اند من شب ها در تنهایی

می خوابم و در احساس و فکر خود فرو می روم احساسی که جز ترس چیزی ندارد جز تنهاییی به جنگ با

اهریمن بی احساس می روم اما شکست می خورم چون تنها هستم اما آن لحظه که خدا را در کنارم حس می کنم

اهریمن در کنارم می ایستد و سر فرود می آورد و من آن هنگام با خود زمزه می کنم که ای کاش می شد تنها

نبود و به غیر از او انسانش هم در کنار م بود


ته نوشته :

انسانی که انسان باشد و تنهایی مرا با وجود خود پر کند همیشه کنارم باشد و عشق را با تمام احساس پاکش به من هدیه دهد و اما میدانم که هرگز در کنار خدا کسی نمی تواند به من عشق بورزد چون عشق وجود ندارد حداقل در دیار من

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:28 ] [ حسن ] [ ]
هیس!هس!هیس!
به نام خدای عادل و هنرمند

هیس!هس!هیس!

چقدر سکوت ،خسته شدیم از این همه سکوت بی حاصل،تا خوابمان نکرده اند باید خورشید را از اسارت در آوریم.نباید این همه ذلت را به سکوت نشست.

آیا این پذیرفتن ذلت نیست که نسشته و ببینیم که عدالت با چه معیار بی معیاری سنجیده می شود تا این همه ((ترها))با هم متفاوت باشند.عده ای قدرتمنتر،جیبهای گشادشان پرتر،خوشبختی هایشان بیشتر،وشکمهای عظیمشان متورم ترو عده ای...

چقدر نفرت انگیز است که یادمان برود آمده ایم زندگی کنیم و بهایی بیابیم .نه به هر قیمت زندگی کنیم و بی ارزش شوییم.

نگو صبر!

تا کجا صبر. غوره ها که حلوا نشده گندیدند. نمیبینی این همه دیوار بی پنجره را . نکند پشت این دیوارهای طویل آشپزان است که این همه کاسه از ریز نیم کاسه ها بیرون زده است.

گمانم شیشه خرده ها بیرون ریخته اندو ریگ ها کفش ها را پاره کرده اند که این همه دست های آلوده به نیرنگ از پس سایه های سرد ریا رو شده است.

هر چند در این سیاهی مملو از جهل و غفلت جواب آینه ها سنگ می شود و سر ها آماج سنگ و سینه ها هدف گلوله ،اما پشت این سیاهی به ظاهر نا تمام آسمانی روشن به انتظار نشسته است تا صبح سحر نوزادی را به نام آزادیفارغ شود.

تا سپیده راهی نمانده است .تا خوابمان نکرده اند برخیز .دست هایت را مشت کن و سرشار سبزی و همت که دست تهی را تنها بر سر می توان کوفت.

*******************

درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت بی عرضگی را صبر وبا تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خدا می نامند. گاندی

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:24 ] [ حسن ] [ ]
شاعر شدم
من خسته ام اهالی دنیا ولم کنید 

دیوانه ها که گفته شما عاقلم کنید

ای موج ها چقدر به این صخره میزنید؟

تا سنگریزه های لب ساحلم کنید

شاعر شدم که با دل خود زندگی کنم

لازم نکرده است شما«بیدلم» کنید

این چند روز مانده تحمل کنید تا

راحت شوید یک شب و زیر گلم کنید

نقطه!فرشته های سر شانه ام بس است!

دیگر تمام شد کوپنم باطلم کنید

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:33 ] [ حسن ] [ ]
دیروز سر کلاس ادبیات یه چیزایی میگفتم نمیدونم رباعی بود غزل نیمه بود خلاصه یه چییزی بود دیگه
هی درس بخوانم بروم دانشگاه 

هی کار کنم تا بشوم کار آگاه

بی فایده است چون خودم میدانم

تو مرتفعی و من به شدت کوتاه

---------

من ساحل بیچاره اگر دریا تو

سیلی خور موج میشوم تا باتو...

اینگونه هزار بار ثابت کردم

من خواستم عاشقی کنم اما تو...

-----------

در ساحل امن عقل بودم که جنون

یکدفعه مرا به داخل آب انداخت

فریاد زدم کمک! که یک مرتبه عشق

چون ماهی کوچکم به قلاب انداخت

عقلم نرسید و زود نفرین کردم

بر آنکه در آب و آنکه قلاب انداخت.

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:32 ] [ حسن ] [ ]
بانو ببخش چیز زیادی نداشتم
داغت که با سکوت سبکتر نمیشود 


حرفی بزن جواب که با سر نمیشود

تعریف کن از اول تنهایی ات بگو

از "هیچکس برای تو مادر نمیشود!"

از آفتاب آن طرف شهر، از اُحد

از "اشک زیر سایه" که دیگر نمیشود!

از مردم، از عیادتشان، راستی بگو

کی گفته بود«فاطمه بهتر نمیشود»؟

...

با آیه آیه، آیه ی عمرت نوشته ای

بیخود مقام فاطمهس کوثر نمیشود

میخواهم از غمت نخورم بر زمین ولی

هر بار میرسم جلوی در، نمیشود

در بسترت به چشم من انگار زینبیس

آدم سه ماهه اینهمه لاغر نمیشود

من هیچ محض خاطر این بچه ها بمان

باشد!؟

دوباره فاطمهس با سر:

_نمیشود!

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:31 ] [ حسن ] [ ]
طرز بله گفتن عروس خانوما !!
سلام دوست های عسیس و گلم امیدوارم تابستون حسابی بهتون خوش گذشته باشه و همچنان هم بگذره ! بابت زود به زود اپ نکردنم باید بگم سرم حسابی به کارای دیگه گرم بود ! تو این مدت کلی رمان خوندم یلدا - عسل - سیاوش و... و حالا هم دارم بامداد خمارو میخونم بخاطر همین ازتون میخوام یه چند تا رمان خوشگل بهم معرفی کنید ایرانی یا خارجی بودنش فرقی نمیکنه فقط قشنگ باشه ! خوب بریم سراغ آپ امروز :

طرز بله گفتن ... !
عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (اصولا بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی: اوهوم

عروس پررو: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این ... (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...

عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم ...


موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:28 ] [ حسن ] [ ]
10 دیقه آخر امتحان

10 دیقه آخر امتحان... 
.
.
.
.
زمان تغییر دادن جواب های صحیح به غلط !!!

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:9 ] [ حسن ] [ ]
جالب

-در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید - بنفش!
2- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد خیره شوید . نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
3- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس از لحظاتی نقاط بنفش آهسته آهسته ناپدید خواهد شد

موضوعات: جالب
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:8 ] [ حسن ] [ ]
خداحافظی
طريقه خداحافظي زنان با شوهراشون وقتي مرد داره ميره سر كار در كشورهاي مختلف:
زن عربي: مواظب خودت باش عشقم.
زن اروپايي: دير نكني عزيزم منتظرتم.
زن امريكايي: عاشقتم عزيزم مواظب خودت باش.
زن ايراني: سر رآهت اين زباله ها رو هم بنداز بيرون ! :))

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:7 ] [ حسن ] [ ]
روش های پیدا کردن خواستگار (طنز)

1)روش جزوه ای(مخصوص دانشجویان): در این روش شما در راه پله دانشگاه کمین کرده و مقداری برگه دستتون میگیرید و سوژه مورد نظر رو مد نظر گرفته,در این هنگام برخورد شدیدی با طرف کرده و برگه ها پخش زمین میشود و شادوماد خم میشه برگه ها رو جمع کنه و ی دل نه صد دل زیرچشی عاشق شما میشه

شانس های ازدواج : دکترx, مهندس y, من و....(کمترین احتمال)

2)روش اشرف خانومی: در این روش شما به همراه اشرف خانوم و دوستان دم در نشسته و سبزی پاک میکنید, کلم خورد کرده و سرکه اضافه میکنید,پس از چند روز آنها شما را عروس گلم صدا کرده و صاحب خواستگار میشوید.

شانسهای ازدواج: رضا کچل, اکبر قصاب, علی مکانیک, موری عقرب, بهزاد کلاغ من و....


3)روش پلاستیکی: در این روش شما برای خرید میوه و سبزی به بیرون رفته و کلی پلاستیک در دست خود هنگام برگشت دارید, در این هنگام یهو یکی میگه آبجی بذار کمکت کنم و ی دل نه صد دل از سر تا ته کوچه عاشقتون میشه

شانسهای ازدواج: فردین, بهروز وثوق, داداش کایکو, ملوان زبل, من و...

4)روش جاده ای: در این روش لاستیک ماشین خود را پنچر کرده و کنار جاده ایستاده تا فرد مورد نظر پیداش شه بیاد کمکتون,اگه ازطرف خوشتون نیومد با اخم میگید مرسی شوهرم الان میاد عوض میکنه و یارو میره,اگ از طرف خوشتون اومد ی کلمه میگید:آخه لباستون کثیف میشه.طرف ی دل نه صد دل با این ی کلمه عاشقتون میشه.

شانسهای ازدواج: در این روش شما با چهره های مختلف امکان روبرو شدن دارید اما نترسید, از قبیل:اکبر دماغ, چنگیز سیبیل, وحید گوجه, علی بربری, حسن خوشگله, سعید خیار, مجید کله, ممد گلخار, داود مایتابه, من و....

5)روش شماره ای: در این روش شما در خیابون به پسرها آمار داده و شماره میگیرید,که من این روش رو توصیه نمی کنم

شانسهای ازدواج: مجید کله, محسن پپه, حمید خیارشور, رضا کره, کریم ببعی, مهران ببو, ناصر کلم و من و.....

6)روش کوهی: در این روش شما به کوه رفته و بلند فریاد زده "من شیرینم" کجایی پس؟

شانسهای ازدواج: فرهاد تیشه باز (که جدیدا معتاد شده بهش میگن فرهاد شیشه باز)! خسرو پرویزززززز (که الان آدم شده فامیلیشو گذاشته پرویز اما ما قبلا تو محل خسرو مگس صداش میکردیم), من و...

7)روش اینترنتی: در این روش شما باید به خواستگاری این اشخاص بروید
شانسهای ازدواج: دوست خوبم گوگل گوگولی(بچه گوگوش و بروسلی), استاد خوبم یاهو یابوزاده, من و....

8)روش سوسی(سوسولی): در این روش شما مانتو مشکی, شال صورتی, کفش صورتی, لاک صورتی و...باید استفاده کنید.

شانسهای ازدواج: مانی پنکیک, ساسی چش قشنگ, امیر خط چش, کامی فر مژه, سامی نمکی, پلنگ صورتی, من و...

9)روش شگفت انگیز: در این روش شما از شارژ شگفت انگیز ایرانسل استفاده کرده و در قرعه کشی ایرانسل برنده یک دستگاه پورشه میشوید و صاحب میلیونها خواستگار می شوید !

شانسهای ازدواج:هرکی که فکرشو کنی به جز من!چون تا الان اگه قرار بود زنم بشی تو 8تای قبلی شده بودی نه الان که ماشین داری, لیاقت منو نداری !


هدف: شوخی با دوستای گلم,چه پسر چه دختر

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:6 ] [ حسن ] [ ]
بهانه ی دخترا برای ازدواج
-فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی).

2-من به تو علاقه به اون صورت ندارم(یعنی خیلی بد هیکلی).

3-من الان تو موقعیت بدی هستم(یعنی دلم یه جای دیگه گیره).

4-تقصیرتو نیست تقصیرمنه(یعنی عجب غلطی کردم باتودوست شدم).

5-من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم(ِیعنی هر غلطی خواستم کردم).

6-دیروز یه خواستگار دکتر داشتم(یعنی زودتر بیا منو بگیر).

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:1 ] [ حسن ] [ ]
مقایسه ی دختر ها و پسر ها در گرفتن پول از عابربانک
پسرها:


۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.

۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.

۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.

دخترها:

۱- با ماشین میرن دم بانک.

۲- به خودشون عطر میزنن.

۳- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.

۴- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.

۵- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.

۶- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.

۷- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.

۸- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.

۹- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.

۱۰- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.

۱۱- کارت رو وارد دستگاه میکنن.

۱۲- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.

۱۳- کد رمز رو وارد میکنن.

۱۴- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.

۱۵- کنسل میکنن.

۱۶- دوباره کد رمز رو میزنن.

۱۷- کنسل میکنن.

۱۸- مبلغ درخواستی رو میزنن.

۱۹- دستگاه ارور (خطا) میده.

۲۰- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.

۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده.

۲۲- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.

۲۳- پول رو میگیرن.

۲۴- برمیگردن به ماشین.

۲۵- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.

۲۶- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.

۲۷- استارت میزنن.

۲۸- پنجاه متر میرن جلو.

۲۹- ماشین رو نگه میدارن.

۳۰- دوباره برمیگردن جلوی بانک.

۳۱- از ماشین پیاده میشن.

۳۲- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)

۳۳- سوار ماشین میشن.

۳۴- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.

۳۵- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.

۳۶- میندازن توی خیابون اشتباه.

۳۷- برمیگردن.

۳۸- میندازن توی خیابون درست.

۳۹- پنج کیلومتر میرن جلو.

۴۰- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:1 ] [ حسن ] [ ]
دخترها و پسرها نمی توانند................
دخترها نمی‌توانند.........
۱- با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند!
۲- با دیدن یکی خوش تیپ‌تر از خودشون، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند!
۳- با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند!
۴- روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!
۵- روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند!
۶- از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالی‌بندی لایه اوزون رو سوراخ نکنند!
۷- با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن!
۸- مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند!


پسرها نمی‌توانند.......

۱- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
۲- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
۳- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
۴- در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
۵- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
۶- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه‌ای نزنند!
۷- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
۸- از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
۹- چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند!

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:0 ] [ حسن ] [ ]
رانندگی خانـم ها ! …پرسش و پاسخ تستی
الف ) قبل از اينکه هيچ حادثه اي روي دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهي ديار باقي مي شود
قاف ) سعي مي کند يک ايستگاه اتوبوس پيدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ايستگاه آن را نگه دارد
ذال ) در همان حال با همسرش تماس مي گيرد و از او کمک مي خواهد
نون ) سفره ابوالفضل نذر مي کند که زنده بماند

پرسش : هنگامي که يک خانم راهنماي سمت چپ خودرواش را مي زند ، اين به چه معناست ؟!
الف ) يعني مي خواهد به سمت راست برود
قاف ) يعني مي خواهد شيشه سمت چپ خودرواش را پايين بياورد
ذال ) يعني مي خواهد پشت فرمان موبايلش را درآورد و با همسرش تماس بگيرد
نون ) يعني مي خواسته برف پاک کن را بزند

پرسش : اگر يک خانوم در حين رانندگي بخواهد از بين دو خودروي در حال حرکت عبور کند چکار مي کند ؟!
الف ) بعد از از بيخ کندن آينه بغل جفت خودرو ها از بينشان عبور مي کند
قاف ) اول به خودروي سمت راست مي کوبد بعد به خودروي سمت چپ سپس با همسرش تماس مي گيرد
ذال ) ابتدا جوري به خودروي سمت راست مي زند که او منحرف شود و به خودروي سمت چپ برخورد کند سپس از روي دو خودرو عبور مي کند
نون ) يک بوق مي زند و راننده دو خودرو تا متوجه مي شوند او خانوم است سريعا به او راه مي دهند که برود

پرسش : زمانيکه يک خانوم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرو اش با سرعتي بيش از ۲۰ کيلومتر در حرکت است اين به چه معناست ؟!
الف ) يعني پاشنه کفشش روي پدال گاز گير کرده
قاف ) يعني با همسرش تماس گرفته و فهميده که او با يک خانوم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است
ذال ) يعني يادش آمده که بچه اش را داخل ماشين لباسشويي جا گذاشته
نون ) يعني پشت فرمان خوابش برده

پرسش : معمولا يک خانوم راننده وقتي خودرو اش پنچر مي شود چکار مي کند ؟!
الف ) ابتدا سعي مي کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند
قاف ) تا اولين آپاراتي با پنچري راه مي رود تا پدر لاستيک و تيوپ و رينگ در بيايد
ذال ) به آتش نشاني زنگ مي زند
نون ) ماشين را وسط خيابان رها مي کند و با همسرش تماس مي گيرد

پرسش : خانوم هاي راننده به کدام قسمت خودرو بيش از بقيه علاقه مند مي باشند ؟!
الف ) آينه ها ؛ چون اگر در هنگام رانندگي کوچکترين خدشه اي در ميکاپ آن ها بوجود آيد آن ها را آگاه مي کند
قاف ) پخش سي دي ؛ چون آهنگ هاي ملايم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگي کاهش مي دهد
ذال ) برف پاک کن ؛ چون خودش شيشه را تميز مي کند و نيازي نيست که براي تميز کردن شيشه هم با همسرشان تماس بگيرند
نون ) داشبور ؛ چون رژ لب ، پنکک ، موچين ، ريمل ، کرم سفيد کننده ، مداد چشم ، بيگودي و کلي چيزهاي ديگر داخل آن جا مي شود

پرسش : هنگامي که يک خانوم راننده از داخل آينه مشاهده کند که يک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار مي کند ؟!
الف ) هول مي شود و پايش را مي گذارد روي ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد مي کند
قاف ) جيغ مي کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهاي ديگر به داخل جوي آب مي افتد و بعد با همسرش تماس مي گيرد
ذال ) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خيابان متوقف مي کند تا بتواند بيمار داخل آمبولانس را ويزيت کند و يکسري دارو گياهي و دار و دواي خانگي برايش تجويز کند
نون ) در حال حرکت فرمان را ول مي کند و براي بهبودي بيمار داخل آمبولانس دست به دعا بر مي دارد

پرسش : اگر يک خانوم راننده بخواهد خودرو اش را بين دو خودروي پارک شده پارک نمايد ( پارک دوبل ) چکار مي کند ؟!
الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروي جلويي و چراغ جلوي خودروي عقبي بوسيله سپر ماشينش ، با همسرش تماس مي گيرد
قاف ) آنقدر منتظر مي ماند تا راننده يکي از دو خودرو بيايد و ماشينش را بردارد
ذال ) به مخترع ماشين فحش مي دهد که چرا ماشين را طوري اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بين دو خودرو به راحتي پارک کرد
نون ) از يک عابر مذکر مي خواهد که خودرو را برايش پارک کند

پرسش : اولين اقدامي که يک خانوم راننده بعد از تصادف انجام مي دهد چيست ؟!
الف ) جيغ کشيده و بيهوش مي شود
قاف ) با شوهرش تماس مي گيرد
ذال ) مي گويد : « آخ ببخشيد مي خواستم ترمز بگيرم اشتباهي گاز دادم »
نون ) اول به خاطر سالم ماندنش يک ديگ شله زرد نذر مي کند بعد هم عهد مي کند که ديگر پشت رل ننشيند

پرسش آخر : شما بعنوان يک مرد اگر خانومتان گواهينامه رانندگي اش را بگيرد و بخواهد که با خودروي شما رانندگي کند چکار مي کنيد ؟!
الف ) وقتي که او سوار خودرو مي شود گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد
قاف ) کلا براي هميشه گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد
ذال ) اصلا گوشي و سيم کارتتان را با هم مي بريد مي فروشيد
نون ) گوشي و سيم کارت و خودرو تان را يکجا مي فروشيد و بعد هم خانومتان را طلاق مي دهيد.

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:59 ] [ حسن ] [ ]
تست شخصیت شناسی
اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی كه باعث مـی‌شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا كنید به تست زیر با دقت و در كمال صداقت پاسخ دهید.


1- فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید، كدام قسمت از صورت او هستید؟
الف: چین و چروك
ب: لكه
ج: خال زیبایی
د: كك و مك
هــ : لبخند

2- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟
الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن

3- كدام یك از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف

4- كدام یك از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟
الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : كمدی و كارتون

5- كدام یك از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای كمدی
د: چرخ و فلك و وسایلی كه سریع می‌چرخند
هــ : هیچ كدام، من از شهربازی متنفرم

6- آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

7- اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت، چه عكس‌العملی نشان می‌دهید؟
الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌كنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌كنید

8- اولین چیزی كه صبح موقع بیدار شدن به فكرتان خطور می‌كند، چیست؟
الف: كار یا تحصیل
ب: مشكلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی كه در پیش دارید
هــ : كاری كه تا شب انجام خواهید داد

9- در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا كامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی كن و به دیگران هم اجازه زندگی كردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

10- آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟
الف: اصلا
ب: تعداد كمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

11- شما لبخند می‌زنید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد كه برخی فكر می‌كنند دیوانه هستم

12- نظر دیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟
الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

13- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداكثر تا جایی كه امكان دارد

14- شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان كنید؟
الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی كه امكان دارد به خودتان می‌رسید

15- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟
الف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌كنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌كنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: در صورت امكان اجازه می‌دهم كه خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌كنم

حال امتیازات گزینه‌هایی را كه انتخاب كرده‌اید را به ترتیب زیر جمع كنید.

گزینه الف1 امتیار، گزینه ب 2 امتیاز، گزینه ج 3 امتیاز،
گزینه د 4 امتیاز و گزینه هـ 5 امتیاز دارد.

سپس امتیازات بدست آمده از 15 سوال تست را مطابق با متن‌های زیر مقایسه كنید.


:: اگر امتیاز شما بین یك تا 20 باشد:

بدین معنی است كه شما سوسن سفید هستید. مردم شما را به خاطر پشتكارتان، از جــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــن‌تــــان و مـوفـقـیـت‌هـایـتـان تقدیر می‌كنند. اهداف مشخصی دارید و فكرتان بر كارتان متمركز است. احتمالا فرزند اول خانواده هستید. احساستان را بسختی ابراز می‌كنید. یكی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است كه چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید. اندیشه‌هایتان كمی متمایل به بدبینی است.

ظاهرا دارای اعتماد به نفس کافی هستید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید. قادر هستید كه هدفی تعیین كنید و به آن برسید. بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریك‌بین می‌نگرید. احساس می‌كنید كه وقت كمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید. مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نكند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید. كارهایی انجام دهید كـه از آنـهـا لـذت مـی‌برید. با انجام این دستورات قوه خلاقیت‌تان شكوفا می‌شود. سعی كنید كه بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.

:: اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:

بدین معنی است كه شما یك گل رز هستید. كمی تیغ دارید ولی زیبایی‌های بسیاری دارید. حس شوخ‌طبعی دارید ولی از شنیدن جوك لذت می‌برید. احتمالا فرزند وسط خانواده هستید. مردم دوست دارند دوروبر شما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را بـا دیـد واقـع‌بـیـنـانـه می‌نگرید. آگاهید كه زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشكیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـه‌هـایـی كـه داریـد، امـتـحـان كـنید. سختكوش هستید و به اهدافتان پایبندید.

دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد. مشكل‌ترین مساله در زندگیتان یكنواخت بودن مسائل است. یكنواختی در هر مساله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث كسل شدن روحیه شما می‌شود. به شما پیشنهاد می‌گردد كه افق دیدتان را وسیع‌تر كنید. مسائل جدیدی را تجربه و كشف كنید. آن‌گاه متعجب خواهید شد كه چه نتایج زیبایی به دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌كه فراموش نكنید كه در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.

:: اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:

بـدیـن مـعـنـی اسـت كه شما یك گل آفتابگردان هستید در بستری از گل‌های رز. یك ویژگی بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شــمـــا مـــی‌شـــود. مــمــكـــن اســـت شــمــا كوچك‌ترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یك شخص شوخ‌طبع می‌شناسند. از گفتن جوك لذت می‌برید. گاهی شیطنت می‌كنید. مایلید كه با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی كه هیچ وقت نمی‌خندند، راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید. در همه چیز به دنبال خوبی‌ها هستید. بیدی نـیـسـتـیـد كـه بـا هـر بـادی بـلـرزید. گرم، دوست‌داشتنی، باوفا و اجتماعی هستید و هر كدام از این صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان كم است. برای شما مشكل است كه فقط روی یك كار متمركز شوید. به شما پیشنهاد می‌گردد كه اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند. همان‌طور كه چهره شاد شما را می‌بینند. در این صورت می‌خواهند كه همیشه با شما بـاشـنـد.
بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید. از این شاخه به آن شاخه نپرید و كاری را كه دوست دارید، انتخاب كنید و تا پایان آن را انجام دهید.
بای

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:56 ] [ حسن ] [ ]
مناجات خوابگاهی!!!!!!!
منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌اي تخته‌اي واجب. 
بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد
ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد
فرياد پيچ بي‌ملاحظه‌اش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشيده. شب‌ها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.
اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري
از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري
گربه‌هاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيرك‌هاي بي‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسول‌هاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانه‌اي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.
ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند همه ليسانسه‌ها پس ز چه رو بيكارند؟
در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفك‌ها واژه ويژه "زرشك" را حك نموده‌اند. يك روز تأمل ترم‌هاي گذشته مي‌كردم و حسرت درس‌هاي ناخوانده مي‌خوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان مي‌شستم و بهر غيبت از كلاس بهانه مي‌جستم و اندوه ديرينه در عمق جان مي‌نهفتم و اين بيت‌ها مناسب حال خود مي‌گفتم:
هر دم از عمر مي‌رود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي
اي كه شش ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم هفت دريابي
ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي
يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه
ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي
وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه
بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس
يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بي‌تاب
يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست
هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز
اي كه دل بسته‌اي به اين مدرك فكر فردا نكرده‌اي بي‌شك
رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است
بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چاره‌اي بجويم و بهر مدرك خويش كوزه‌واره‌اي بيابم و جامه فارغ‌التحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:55 ] [ حسن ] [ ]
تقلب چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تاریخچه تقلب و راههای تقلب موفقیت آمیز!!!!!!!!!
گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:


تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را



تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد

و به مکتب رفت.

از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.

زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.

حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

۱- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و…

۲- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و…

۳- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و…

۴- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و …

روش هاي با کلاسي:

۱- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

۲- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش هاي جوادي:

۱- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

۲- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.

۳- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.

۴- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

توجه:

اگر در اين امر تبحر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 23:14 توسط پسران پردیس | 4 نظر
شهر هرت.....!!!!!!!!؟؟

تا به حال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعاً شهر هرت کجاست؟!!!

- شهر هرت جایی است که رنگ های رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.

- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر را می شناسند.

- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقّی از زندگی و فرزند و همسر ندارند.

- شهر هرت جایی است که درخت ها علل اصلی ترافیک هستند. بریده می شوند تا ماشین ها راحت تر برانند.

- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهایشان را درمان کنند.

- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند امّا حوصلۀ 5 دقیقه قدم زدن با همسرشان را ندارند.

- شهر هرت جایی است که خنده نشانۀ جلف و لوده بودن است.

- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شوند که زود به سر کار برسند تا بتوانند کرایۀ تاکسی را در بیاورند.

- شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقر هستند اما سریال های تلویزیونی را درون کاخ ها می سازند.

- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکوم است.

- شهر هرت جایی است که هرگز آن چه را می دانی نباید به دیگری بیاموزی.

- شهر هرت جایی است که وقتی به مدرسه می روی وسایلت را زیر و رو می کنند مبادا آینه داشته باشی.

- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

- شهر هرت جایی است که درون فرودگاه برادر و پدرت را می توانی ببوسی اما خواهر و مادر و همسرت را نه.

- شهر هرت جایی است وقتی از دختری می پرسند می خواهی با این آقا زندگی کنی یا نه، می گوید: نمی دانم!

- شهر هرت جایی است که وقتی می خواهی ازدواج کنی 500 نفر را دعوت می کنی و شام میدهی تا

بروند و از بدی ، زشتی ، نفهمی و بی کلاسی تو و همسرت بگویند.

- شهر هرت جایی است كه هر روز در خیابان شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی كاری از دستت برنمی آید.

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر می فروشند.

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترم ترند.

شهر هرت جایی است كه ... .

خدایا این شهر چه قدر به نظرم آشناست.......

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:54 ] [ حسن ] [ ]
شاعر زن میگه :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !


وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن ! آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید



شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین


زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:54 ] [ حسن ] [ ]
چی بوده چی شده!!!!!!!!!!!!!!!!!
موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:53 ] [ حسن ] [ ]
حرف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟
یکی نیست به ما بگه۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شما که حال وبلاگ نویسی ندارید واسه چی اصلا این وبلاگو ساختید ......حذفش کنید هم خیال خودتونو راحت کنید هم خیال ما رو ۰۰۰۰۰۰

اما خدایش این وبلاگ نویسی هم حوصله میخوادا نههههههههههههههههه

بعضی وقتا فکر میکنم که کاشکی .....................ماهم مثل دخترا بیکار بودیم و به جای درس خوندن!!!!!!! و ورزش و تفریحات سالم!!!!!!!!! میشستیم(می نشستیم) پای کامپیوتر و هی مطلب میخوندیم و هی مطلب از خودمون در میکردیم اما انگار زندگی واقعی بهتر از فضای مجازی حال میده ............موافقید نههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..


[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:52 ] [ حسن ] [ ]
دانشجویان....مشروطیها !!!!!!

سلام  

انگاری این امتحانا نمیخواد بزاره این چند روز جوونیمون به خوشی بگذره

شما رو نمیدونم اما ماکه دیگه یاد گرفتیم درسای دانشگاه رو به خوشی پاس کنیم چه با نکته !!!!!چه با مشورت دیگران !!!!!!!!!!

اگه خواستید درخواست بدید تا براتون یه آموزش مجازی بزاریم اونم از نوع تضمینیش

با تکنیک های(تقلب) ما دیگه از حسنی و فرسودن نترسید و درسایی حتی مثل شیمی(ژنرال)!!!!!!!!!! رو در یک چشم به هم زدن پاس کنید.

هزینه ی دورَشم نوش جونتون ما این کارو فقط به خاطر ثوابش انجام میدیم.

بشتابید !!!!!!بشتابید ....امتحانای میان ترم در راه است

مابرای شما برنامه ی ویژه ای داریم



اینم تصویری از آموزش های ما که با متد کاملا بین المللی صورت میگیرد.


[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:51 ] [ حسن ] [ ]
خیز وجامه نیلی کن روزگارماتم شد......دور عاشقان آمد نوبت محرم شد

دانی که چرا چوب شود قسمت آتش


بی حرمتیش برلب و دندان حسین است

دانی که چراآب فرات است گل آلود


شرمندگیش از لب عطشان حسین است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش


زیرا که خدای تو عزادار حسین است

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:50 ] [ حسن ] [ ]
هه هه اینارو!!!!!!!!!!!!!!!
صد بار به این جوجه ها(دخترا)گفتیم که دست از این کاراتون بردارید اما به خرجشون نرفت........................................ همینو میخواستید................... که وبلاگتونو ف.ی.لتر کنن نمیگید ملت چه فکری راجع بتون میکنن...........وقتی مطمئن نیستید حرف نزنید .........اینطوری سنگین ترین ......آخه اگه ما پسرا نباشیم شما حرفتون به کجا میرسه .............ما خودمون میدونیم که باید چکار کنیم .............وقتی اومدن بردنتون اتاق تاریک(که.ریزک)اون موقع حالیتون میشه که به حرف بزرگترتون گوش کنین.......

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:49 ] [ حسن ] [ ]
کی جراتشو داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستامون تو دانشگاه ایران گرفتار نشیم.......... البته برای اونا زیاد هم بد نشد چون عضو دانشگاه تهران شدن اما ما چی که میخوان جدامون کنن اونم با این فضاحت........... 

امید در گفتگو با مهر:
جدایی پردیس کشاورزی از دانشگاه تهران منتفی شد/ وزیر علوم مخالف است
رئیس پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در پی شایعاتی مبنی بر جدا شدن این پردیس دانشگاهی از دانشگاه تهران گفت: مسئولین شهر به دنبال جدایی پردیس کرج از دانشگاه تهران بودند اما منتفی شد.

محمد حسین امید در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب افزود: مسئولین شهر کرج به دنبال این بودند که پردیس کشاورزی و منابع طبیعی را از دانشگاه تهران جدا کنند اما موضوع را پیگیری کردیم تا قضیه منتفی شد.

رئیس پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: مسئولان دانشگاه تهران و وزیر علوم، تحقیقات و فناوری نیز مخالف جدایی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی از دانشگاه تهران هستند.

به گزارش مهر، جدایی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی از دانشگاه تهران و قرارگیری عنوان "البرز" بر روی این پردیس دانشگاهی، موضوعی است که همزمان با سفر قریب الوقوع رئیس جمهور به استان البرز در میان دانشجویان و کلاسهای درس در پردیس کرج دانشگاه تهران شایعه شده است اما رئیس این پردیس آن را منتفی دانست.

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:49 ] [ حسن ] [ ]
شب امتحان در خوابگاه پسران و دختران (طنز)
خوابـگاه دخــتـران ( شب )

سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

خوابــگاه پســران (شـب)

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!
 و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:46 ] [ حسن ] [ ]
تفاوت بین پسر و دختر ایرانی! (طنز)
۱ – بلوغ :
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران ۱۷ ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران ۱۷ ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

قهوه تلخ:
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال قهوه تلخ شروع به پخش می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای جهانگیر شاه دو لو را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.

دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش “خرچنگ غورباقه” استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به “ی” ها و “ن” ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.

حمام:
یک مرد حداکثر ۶ قلم جنس در حمام خود دارد – مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط ۴۳۷ قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.

بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی ۴ ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند — آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان…

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: “فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،” و “میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.”

پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

لباس شیک پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد “مراسم جشن” صحبت میکنند، مردان درباره “میهمانی های دوران مجردی.”

اسباب بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند.

با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند.

نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی،

 هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:45 ] [ حسن ] [ ]
فن
قوی‌ترین مردان جهان
پستچی‌ها هستند که نمی‌دانند
چه حجم عظیمی از درد و اندوه را
با خود حمل می‌کنند
از آنها قوی‌تر تویی
که می‌توانی تنها با چند کلمه
 کمر مرا بشکنی!

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:30 ] [ حسن ] [ ]
اشراق
بیزارم از این در
که دهان گشادش را در غیبت تو نمی‌بندد
و میهمانانی که نمی‌فهمند
این خانه در اشغال جای خالی توست،
حتا این شعر
که نمی‌گذارد دهان زخم آدم
پیش دوست و دشمن وا نشود.

آمدنت دهان در را می‌بندد
بوسه‌هایت دهان این شعر را
و میهمانانی که دهان پنجره‌هایشان
از تعجب باز خواهد ماند…

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:30 ] [ حسن ] [ ]
طنز / تفاوت دختران و پسران
آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نـکرده هــرگز نگران آینده نخواهد بود.


دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباغه” استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی” ها و ن” ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن میکشد.



اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.



حمام:
یک مرد حداکثر ۶ قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط ۴۳۷ قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.


خوار و بار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.


بیرون رفتن:
وقتی مردی می گوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی می گوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی ۴ ساعت بعد آماده خواهد بود.


گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.


آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند. آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، ته دیگ و ماهیتابه، حتی سر طاس آقای زلفیان.


تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.


آدرس یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،” و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه”، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.


پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است.


فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.


لباس شیک پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.


شستن لباسها:
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.


عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن” صحبت میکنند، اما مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی” !


اسباب بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.


پرداخت صورتحساب میز:
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا ۱۵هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام ۱۰ هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، اول ماشین حسابهای خود را بیرون می آورند.


گل و گیاه:
یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:21 ] [ حسن ] [ ]
معرفی یک دخترخوب (شعر طنز)
روز و شب با خودت نرو هی ور 

با تو هستم ، بله ، شما ... دختر

قلب تو گرچه واقعا پاک است!

خواهرم خوشگلی خطرناک است

با چنان تیپ و این چنین ترکیب

صورتی مثل کاغذ تذهیب ،

وقتی از خانه می زنی بیرون

مرد صدساله می شود دل خون!

متلک بشنوی تو از حالا

از جوان های بی سر و بی پا

آن یکی با دروغ و صد نیرنگ

می دهد وعده های خوب و قشنگ

دیگری گویدت که جانی تو

گز شیرین اصفهانی تو !

پیرمردی یواشکی از پشت

گوید این دخترک مراهم کشت !

نم نمک می رومی از راه به در

با همین گفته ها می شوی خر تر !

سادگی ها تو یک کمی کم کن

تو خیابون حواستو جمع کن !

گیرهای سه پیچ را ول کن

خوشگلم ، فکر این ارازل کن

این جوان ها تمام ناجورند

آی ماهی ، بپا همه تورند

پلویی می شوی به یک دوری

سی دی ات پخش می شود فوری

می شوی نقل محفل مردم

سبب عیش کامل مردم

آبرویت به باد خواهد رفت

یه یه خورده ، زیاد خواهد رفت

کار من نیست تا کنم خواهر ،

امر معروف ، نهی از منکر

قصد من نیست تا کنم کیفی

منتها چون که دیدمت حیفی !

گفتم این را بپرسم ای زیبا

که اگر فکر شوهری حالا؟!

گر چه ناراحتی تو از دستم

من خودم کیس قابلی هستم!

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:20 ] [ حسن ] [ ]
دخترای امروزی lمثل
دخترای امروزی مثل گوسفند هستند:هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو 
ببری!

دخترای امروزی مثل زالو هستند:وقتی به پدر و مادرشان میچسبند خونشان را میمکند!

دخترای امروزی مثل جغد هستند:هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن.

دخترای امروزی مثل زنبور هستند:24 ساعته دور گل(یعنی خانومها!)میگردن و صدای وز وزشون همه رو کلافه میکنه!!!

دخترای امروزی مثل سگ هستند:دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن!!!!!!!(نکته کنکوری!)

دخترای امروزی مثل الاغ هستند:براحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای...

دخترای امروزی مثل سوسک هستند:تنها تو جاهای کثیف میتونی پیداشون کنی...

دخترای امروزی مثل جیر جیرک هستند:شبها رختخوابشون شروع به جیر جیر میکنه.....!!!

دخترای امروزی مثل عنکبوت هستند:هر جا میرن چترشونو باز میکنن!

دخترای امروزیمثل قورباغه هستند:زبانشون از قدشون بلند تره!

دخترای امروزی مثل کلاغ هستند:خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند!

دخترای امروزی مثل خروس هستند:اونقدر سر و صدا میکنند که همه توجهشون جلب بشه.. .

دخترای امروزی مثل کفتار هستند:هم نفرت انگیز هستند هم موذی هم منفعت طلب هم ترسو!

ودر آخر...دخترای امروزیمثل کرم تینیا ساژیناتا هستند:هیچوقت و در هیچ شرایطی نمیتوانید با انها زندگی مسالمت امیز داشته باشید!!!


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 18:7 توسط سید رضا طباطبایی | نظر بدهید
اين دخترها عجب موجودي هستن


دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند

2- اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

3- يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

4- يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6- دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9- دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.

10- دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!

12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

14- دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن

15- دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا

16- اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

17- يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.


18- پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

19- يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!

20- يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21- اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

22- دختر ترشيده ميشه اما پسر بلعکس رسيده تر ميشه نه!!!!

23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و
چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا
بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني
توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

(البته فحش دادن يکي ديگر از کارهاي دختران است) بد وااااااا ...انجام نديد سو استفاده نشه هااااااا

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:19 ] [ حسن ] [ ]
توصیه به خانم های جوان
*اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يکى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بکند و نشان بدهد که از ديدن شما واقعا خوشحال است... 


* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يکى باشد که هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد که دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...


* اگر دوست داريد کسي را داشته باشيد که هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى که شما بخواهيد همراه شما به کوچه و خيابان بيايد...


* اگر دوست داريد کسي را داشته باشيد که هيچوقت کانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نکند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيک تماشا کند...

* اگر کسى را ميخواهيد که هيچوقت بهانه هاي الکى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد...

* اگر کسى را ميخواهيد که برايش اهميت ندارد که شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يالاغر ؛ پيريد يا جوان...



* اگر کسى را مى خواهيد که همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوستتان دارد...
توصيه ميکنم که يک سگ بخريد

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:19 ] [ حسن ] [ ]
۵٠ مزیت مرد بودن

١-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست laughing

2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید rolling on the
floor

5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است

6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه surprise

7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید! big grin

9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد

10- فقط شما میتونید برید استادیوم cool

11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون
تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل
فردوسی پور درک میکنید sleepy

18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید cowboy

20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران
ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…

23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید rolling on the
floor

30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)

32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید smug

33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با
خودتون ور برید

37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال
شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید whistling

38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید I don't want to see

44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام
بهش بخندید

46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را
رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟!
(این یکی دیگه ته ویژگی بود)

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:18 ] [ حسن ] [ ]
موجودی عجیب(مونث ها)
در این دنیا یک سری موجوداتی وجود دارند که حکمت خلقتشونو فقط خدا می دونه. 

هرچی دانشمنده ، فیلسوفه ، خداشناسه روی این خلقت زور زدند فکر کردند که چی شد که خدا یه همچین موجودی آفرید به هیچ نتیجه ای نرسیدند. این موجود جنس مونثه که امروز می خوام از کودکی تا بزرگسالی را براتون بگم.

تا وقتی که بچه اند با هر نه نه قمری بازی می کنند.یه کم که بزرگ میشند و میرند مدرسه تازه یاد می گیرند که با غریبه ها حرف نزنند یه کم که بزرگتر میشند (حدود سن
13 تا 15 سال) تا یه پسر بهشون متلک می پرونه، خودشونو میگیرند و فکر می کنند که خیلی خوشگلند حالا نمی دونه که پسرها برای جور کردن پایه خنده به اونا متلک می پرونند. بعد که با یکی دوست شدند فوری ظرف نیم ساعت عاشق میشند البته از عشق هیچی نمی دونند و حالیشون نیست و آگاهی اونا از عشق در حد دیدن چندتا فیلم هندی و سریالهای صدا و سیماست که بیننده هاشون فقط خوداشونند. وقتی میرند دبیرستان کم کم مدت ایستادن جلوی آینه افزایش چشمگیری پیدا میکنه و دست به آرایش می برند البته در حد مجاز یعنی هنوز نمی تونند زیر ابرو و سبیلاشونو بردارند. تا پایان دبیرستان هم درصد بتونه(کرم و پنکک و سفید کننده و اینجور چیزا) روی صورت بالا میره. همش جلوی آینه می ایستند و با مداد چشماشونو هی از طرفین ادامه میدند تا بلکه درشت به نظر بیاد. تو این دوره خیلی خوش بینند چون فکر میکنند که خوش هیکل و خوشگل هستند. اگر پسری ازشون ساعت بپرسه جواب که نمیگیره هیچ چندتا فحشم میشنوه .

بعد از دبیرستان یه عده میرن دانشگاه که فعلا با با اونا کاری ندارم یه عده هم هستند که ازدواج می کنند و یه عده دیگه هم که معمولا از قشر بدترکیب هستند بدون شوهر می مونند که اصطلاحا باید انداختشون تو خمره و باهاشون ترشی درست کرد . هرکی می پرسه چرا ازدواج نمی کنی میگه می خوام درس بخونم بگذریم که معدل دیپلمش54/9 .اونایی هم که ازدواج میکنند واقعا آرزوی صبر و بردباری و شکیبایی برای شوهراشون داریم.

وقتی به سن 30 سال میرسند دیگه سن بالا تر نمیره همونجا درجا میزنه .

وقتی به 40 سال میرسند وارد پست وزارت جنگ خانواده میشند و خونه را به پادگان تبدیل میکنند و با سلاح نق و نوق رو مخ شوهراشون مانور میدند و رژه مرند.

بعضی وقتا هم با هم یه جا جمع میشند و همینطور که سبزی پاک میکنند یک جلسه بزرگ غیبت(دیدی شمسی خانوم چی کار کرد و....)و شایعه سازی (فلان بازیگر چهارتا زن داره و....)و یک کلاغ چهل کلاغ (تصادف دیروز ده تا کشته داده و رانندشو امروز اعدامش کردند و....) و از هر دری حرف میزنند. سن که از 50 رفت بالا .... ؟؟؟؟؟

ولش کن از اینجا به بعدش دیگه شوخی بردار نیست فوق العاده خطرناکه تا همینجاشم کلی
دشمن برا خودم درست کردم . تا یه عده قصد جون منو نکردند بهتره که خداحافظی کنم .

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:17 ] [ حسن ] [ ]
اثرات دانشگاه

پسرا


http://uploadax.com/images/96468191654381701630.gif

دخترا

موضوعات: طنز و خنده
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:16 ] [ حسن ] [ ]
بلاگفا با ما حال نمی کنه!
با هزار بدبختی، یک قالب برای وبلاگم ساختم.

دو روز رو به راه بود. بعدش یک روز اومدم دیدم بلاگفا وبلاگم رو کن فیکن کرده.

دیگه هم حوصله ساختن قالب جدید نداشتم.

بنابراین از یک قالب پیش ساخته استفاده کردم

که همینی هست که می بینید.


[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:7 ] [ حسن ] [ ]
چند شعر کوتاه: ایستگاه دلتنگی
سوتِ چندیـن قطار است
در رگ من ؛
امشب انگار دلتنگی‌ام ایستگاهی ندارد.

::

از حیاط خانه‌هایش عطر و موسیقی
از سر دیوارهایش شاخه انگور
گیرم اصلاً باغ، اصلاً بزم، اصلاً بیست
کوچه بن بست، بن بست است.

::

خبرگزاری رؤیا
خبر نداشت
که خواب پرنده
زخمی ِ سنگ است.

::

سنگ‌ها به خاک تکیه می‌دهند
ابرها به آسمان
من به شانه‌های تو.

::

رها بودن از زخم
رها بودن از اتهامات عقـل پریشان
رها بودن از گفتن جمله‌های مردد
رها بودن از از
رها بودن از به‌ ...

::

ما را همین بس است:
چشمی برای دیدن باران
گوشی برای نغمه و نجوا
دستی برای ترجمه دست‌های تو.

::

احاطه کرده مرا
من از نگاهش گیجم
و از حضورش محو.

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:47 ] [ حسن ] [ ]
گل مژه!

.از بس نگاهم نکردی

ناراحتی چشمی گرفته ام!

نگاهم کنی

درد هایم پرواز میکنند

غرق میشوند در دریای چشمت

بگذار چشمانم ببوسد نگاهت را


موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:45 ] [ حسن ] [ ]
چند شعر کوتاه: تازگی کن
همچنان تا دیرگاه روز
طعم باران باش.
از پس این شعر تنها من
از پس این بوسه تنها تو...
::

و غمگین که باشی
جهان با دری بسته فرقی ندارد.
::

هر صبح پنجره
هر صبح آفتاب
عطر تو باز در کلماتم چه می‌کند؟
::

هر روز بیشتر
در باور منی
در ذهن من
نسیم تو هر لحظه حاضر است.
::

حرف‌هایت
اهتزاز نسیم است
در شب شرجی من.
::

دنیا
از ویرگول و نقطه و این چیزها پُر است
از حرف‌های قطعی
از متن‌های قفل
من تشنه شگفت‌ترین حرف عالمم.
::

در نفس‌هایم
بی‌قراری می‌کند پروانه و باران
من هنوز از طعم لب‌های تو مبهوتم.
::

و علی‌رغم این جلوه‌های مکرر
عشق ای عشق!
در رگم مثل باران
تازگی کن.
::

تو می‌آیی
خدایی می‌کند باران.
::

پر از نجوا
پر از بوسه
لبان تو، لبان تو، لبان تو...
::

دست‌هایم کرختند
شور اردیبهشتی بیاور.

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:44 ] [ حسن ] [ ]
جدایی

طرف صحبت من سازت نیست

قلب من دیگه هم آوازت نیست

نفسم حبس شده... ترکم کن

نگاهم سرد شده...درکم کن

دیگه چشمت محرم رازم نیست

حتی اسمت طنین سازم نیست

شعر و اشک و دو تا دست تنها

گم میشن تو تلخی فاصله ها...

همه خاطره هامون مردن..


موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:43 ] [ حسن ] [ ]
کودک درون
کودک درونت را.... اندکی تو باور کن

با عقل و خرد جانا.... همواره قضاوت کن

کیمیای قلبت را..... در خودت هویدا کن

شیره ی بدی را تو ....از دلت مبرا کن

این ابر بهاری را ...سر لوحه ی جانت کن

هر غصه و اندوهی.... بیرون ز روانت کن

زیبایی باطن را.... در خودت مهیا کن

با جنبش و با کوشش.... سیرتت مصفا کن*

موضوعات: شعر
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:42 ] [ حسن ] [ ]
اس عاشقانه
عطر تو توی دستمه ، دست من روی بالشم

بالشم جای خالیتو ، من پر از عشقو خواهشم

عکس تو روی قلبمه،قلب من پره التماس

ضربه هاش توی سینه مو ، منتظر واسه یک تماس . . .

.

.

.

یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات

میشــه یه جمله

که میکوبن تو صورتــــت

“بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم “…

.

.

.

دلــــم به حال “مــا” می سوزد ، که “من و تو”

خیلی وقت است تنهایش گذاشته ایم . . .

.

.

.

من تو را دوست دارم

تو مرا دوست نداری

باشد ولی

من به “دوست” مشترک مان

حسودی ام می شود . . .

.

.

.

آدم باید عین مرسوله پستی سفارشی باشه
یکی باشه همیشه تحویلش بگیره ، بگیرتش تو بغل
امضا هم بده که تحویل گرفته شده و پس گرفته نمی شود !

.

.

.

مشتی آب از کف دریا بردار

مشتی خاک از کویر

قلبی دیگر قالب بزن

و در سینه ام تعبیه کن

برای عشق تو

“یک قلب کافی نیست !“

.

.

.

فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید؛

آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز؛

و آن وقت شما مقصری …!

.

.

.

دلم می خواهد

زندگی ام را

موقت بدهم دست یک آدم دیگر

بگویم تو بازی کن

تا من برگردم نبآزیآ :|

.

.

.

طعم لبهای تو شاید جزو چهار مزه ی اصلی نباشه

اما

اصلی ترین مزه های زندگیه !

.

.

.

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی

کسی رو نداری که بهت فکر کنه !

اینجاست که میفهمی برخلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی . . .

.

.

.

رو بعضی ها باید برچسب زد :

تست شد ، آدم نیست . . . !

.

.

.

به هرکه می گویم “تو” به خودش می گیرد

چه ساده اند اینها ! نمیدانند هیچکس برای من “تو” نمیشود . . .

.

.

.

صدا میکنم ” تو ” را

این ” جانی ” که میگویی

جانم را میگیرد!

نزن این حرف ها را !

دل من جنبه ندارد . . .

.

.

.

تمام خوبـــــی حس مالکیت اینه که

از کسی که دوسش داری بپرسی تــــــــــو مال کی هستی؟!

و اون بدون معطلی بگه:

فــــــــقط مـــــــــال تــــــــــــــــــــو…

.

.

.

رفتنت را خیالى نیست

فقط مانده ام جکونه در جشمانى به آن زلالى

جا داده بودى آن همه دروغ را…

.

.

.

وقتی همه رو شبیه اون میبینی یعنی “عاشقی”

وقتی اونو شبیه همه میبینی یعنی “تنهایی” !

.

.

.

تشنه که میشوم

سرمیکشم دلتنگیت را

بغض بالا می آورم . . .

.

.

.

“دوستت دارم” هایت را به کسی نگو

نگه دار برای خودم

من جانم را

برای شنیدنش

کنار گذاشته ام . . .

موضوعات: اس ام اس
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:24 ] [ حسن ] [ ]
روزگاری و رازی
دیریست مرا یارای سخن گفتن نیست

یارای به راه پر مغیلان رفتن نیست

یاران مرا از جدایی مترسانید که من خود

دانم قانون رفاقت جز عهد گسستن نیست

مرا هراسی از راز دل گفتن نباشد

پل امیدی به پیمان یار بستن نیست

ای عاشق زار تا زمان مگذشته کاری کن

که در پیری دگر ترا توان جستن نیست

باز آی به دیار صابر پرده از راز خویش بردار

که دیگر ترا طاقت این راز نهفتن نیست

علی قهرمانی



موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:7 ] [ حسن ] [ ]
بی مفدمه
بی مفدمه بگویم دلم برات تنگ شده

ذهنمان این روزها فاطله پرنگ شده

مدت زمانیست که از هم بی خبریم! ای داد

شاید برسد که قبلهامان از سنگ شده

احساس پاکمان روبه فراموشی می رود چه زود

یاد وجود من چرا بی تو شباهنگ شده

قدر لحظه با هم بودن را ندانستم

در خاطرم چه بد خاطره کمرنگ شده

کاش لحظه ای درنگ می کردی و نمی رفتی

تا نبض من با نگاهت هماهنگ شده

علی قهرمانی

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:6 ] [ حسن ] [ ]
خودکشی
تصور لب و خال و خیالهای محال 
تصور شب دنیا ز عشق مالامال

شب شراره آتش وَ پیچکی پرپر
شب تلاقی احساس و سنگی از مرمر

نگاه مار و تن دار و قلبی از دیوار
نگاه غرق تمنای جنسی، دختری بیمار

گذشت... من دو سه سالی شراب و لهو شدم
گذشت تا که تو گفتی برو وَ محو شدم

دلم شکستی و رفتی و من چه بی تقصیر
دلم گرفت و بریدم ز دست این تقدیر

دوباره بوی خیانت و خنجری در دست
دوباره من وَ دوباره اسیر عشقی پست

هوای خانه گرفته، چه سرد و دلگیرست
هوای خانه پر از غصه های شبگیر است

غروب تلخ جدایی و آسمان سیاه
غروب سرخ و غم جمعه، اشک و ماتم و آه

تگرگ و برگ و غم و عشق، روزها در پی هم

تگرگ و شیشه و رگ، مرگ، نامه ای مبهم

محمد فلاح

خودکشی 3

خاطرات کشنده ی دیروز.
ذهن دفتر که پر شد از حسرت.

هرزه ای مهربان و زیبا رو.
هدیه می داد بوسه و نفرت.

عکس هایی دوباره خیس از اشک.
چند قلب شکسته بر دیوار.

یار رفته دیگر نمی آید...
(از مزایای گرمی بازار)

سرد مثل یک زمستان سیاه.
رو به اضمحلال مثل قرص ماه.

تخت مملو از صدای عشق بود.
عشق پاشیده شد درون چاه.
***
تن به تن بود جنگ بی فرجام.
عشق یعنی تولد. رونسانس.

حس بی مصرفیست مثل آدامس.
آنقدر... تا تماس با اورژانس.

منقبض می شوم از این تکرار.
بدرود حیات. پست فطرت.

نعش سنگین غم به دوش من.
والیوم، الکل، شب هجرت.

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:6 ] [ حسن ] [ ]
فجر رحمت
در خلال ده شب از بهمن، برون
صدهزاران فجر آمد، گونه‏گون
مهر روشن بر سیاهی چیره شد
چشم خفاش از فروغش خیره شد
فجر رحمت، فجر دولت، فجر نور
فجر آزادی زبند ظلم و زور
مهر، در آغوش ملت، جا گرفت
انقلاب او همه دنیا گرفت

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:5 ] [ حسن ] [ ]
شهناز اسحاقی

با من

رفت و آمد نکن

«رفتن»

فعل قشنگی نیست

با من

فقط راه بیا ...

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:4 ] [ حسن ] [ ]
باز امده......
باز آمده نوبهار و من سرگشته

در چنگ تحیرات مضطر گشته

عطار مگر ز خاک سر بر کرده ست

کاین گونه همه جهان معطر گشته؟!

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:3 ] [ حسن ] [ ]
زندگی امروز عجب حال خوشی داره ...
نگاه کن؛ زندگی امروز عجب حال خوشی داره

کسی جز تو، گل و سبزه تو این هفت سین نمیذاره

رها شو؛ مثل این بارون بدون شکوه و ناله

ببین حتی قناری هم داره میخونه خوشحاله

همین حالا نگاهت رو از این دلشوره خالی کن

به قلبت وقتی دلگیره کتاب عمرو حالی کن

نگاه کن؛ این ور پرچین هوای زندگی تازه است

تا وقتی سر نچرخونی همین آش و همین کاسه اس

بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده

شاید خندت به یک آدم امید زندگی میده

باید دلها رو عادت داد به بغضی که تهش غم نیست

برای زندگی کردن هنوزم دلخوشی کم نیست

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:3 ] [ حسن ] [ ]
مادر - ای مادر عزیز که جانم فدای تو ...
ای مادر عزیز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان

هم پایه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست

این سینه خانه تو و این دل سرای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

سهل است اگر که جان دهم اکنون به پای تو

خشنودی تو مایه خشنودی من است

زیرا بود رضای خدا در رضای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من

می ریختم تمام جهان را به پای تو

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:2 ] [ حسن ] [ ]
2ست دارم
کاش قلبم درد تنهایی نداشت


سینه ام هرگز پریشانی نداشت


کاش برگهای آخر تقویم عشق


حرفی از یک روز بارانی نداشت


کاش می شد راه سخت عشق را


بی خطر پیمود و قربانی نداشت

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:0 ] [ حسن ] [ ]
دوستی
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، رویشنهای بیابان نوشت: امروز... بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیمگرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیکبود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حککرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.

دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله راروی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرابنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق مامیکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادهاببرد.

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:56 ] [ حسن ] [ ]
ازدواج خر و آهو
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟ 
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
*****************
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
****************
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند .

موضوعات: طنز و خنده
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:56 ] [ حسن ] [ ]
چند پیشنهاد خوب ب ب . . .
اين متن توهين به كسي نيست سياسي هم نيست فقط بیانگر بیماری فرهنگی است .... براي هم بفرستيد و فكر كنيد شايد اين فكر كردن مقدمه تغيير باشد. به اميد آن روز .

اول : ایرانی ها شبی یک ساعت به عملکرد آنروزشان بیاندیشند .
دوم : ایرانی ها قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.
سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، حتی اگر شده کیهان و یالثارات!
چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند … حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!
پنجم : رانندگان به جای فاصله ی خالی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از حد مجاز در هیچ شرایطی تجاوز نکند.
ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.
هفتم : بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست بلكه با رعایت حقوق دیگران رسیدن به حقوق خودمان است .
هشتم : بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است . نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم . به شغلمان احتراما بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.
نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.
دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.
یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.
دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.
سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند. به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.
چهاردهم : این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم . همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم. فراموش نكنیم ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه شده است درواقع یك بیماری اجتماعی است.

عزیزان کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریم ایران ما در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم.
چرا مثلا اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند ؟ خوب می شویم . به استخرهای مختلط می رویم! با جنبه می شویم ! فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم : آدم می شویم!( هر چند برای 1 ماه!!!!)

بپذیریم ایران می تواند همچون گذشته بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.
بپذیریم برای اینکه ایران خوب شود باید بهترین باشیم.




[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:55 ] [ حسن ] [ ]
چیز هایی که از والدینم آموختم - طنز
کار را که کرد آن که تمام کرد:
اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!
دعا:
دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!
منطق:
به خاطر اینکه من می گم!
آینده نگری:
اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!
رعایت آداب غذا خوردن:
موقع غذا خودن دهنت رو ببند!
توجه:
اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!
استقامت:
تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!
چرخه ی زندگی:
من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت رو از این دنیا می کنم!
اصلاح رفتار:
تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!
قناعت:
میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن من مادرشون بودم!
انتظار:
وایسا برسیم خونه…
مراقب از خود:
ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!
رشد کردن:
اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!
کنایه:
گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!
ژنتیک:
باید به خاطر ژن بابات باشه!
اصل و نصب:
این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟
خرد:
وقتی به سن من برسی می فهمی!
عدالت:
یه روزی بچه داری میشی و امیدوارم بچه هات عین خودت بشن



موضوعات: طنز و خنده
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:55 ] [ حسن ] [ ]
روزها میگذرند ...
روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند
روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت
بی صدامیمیرند

روزها میگذرند , که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت
گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود
گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود
حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند
بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت

روزها میگذرند
که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت
گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت
گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت
صدزبان بازکنم
قصه هاسازکنم
گره از ابروی هر غمزده ای درجهان بازکنم
من به خود میگویم
اگرآمدآن شخص !!!!!!
من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست
من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانیست

ولی افسوس و دریغ
آمدی نقشی زخود در سر من افکندی
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
دیده دریا کردی
عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی
دل به امید دوا آمده بود
به جفا درد برآن زخم کهن افکندی

روزها می آیند
لحظه ها ازپی هم میتازند
من به خود میگویم
مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب
من نیستم
آنکه باید می بودم ، آنکه باید باشم

دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:54 ] [ حسن ] [ ]
گفته های زیبا
-همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.

- آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.

- آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.

- گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.

-همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

-هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

-هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.

- هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.

-عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

- کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.

- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است.

-هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی . کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:53 ] [ حسن ] [ ]
چند طنز تلخ
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند
طبیبان جملگی مخلوق را رنجور میخواهند
همیشه مرده شوران راغبند بر مردن مردم
بنازم مطربان مخلوق را مسرور میخواهند

***********************************
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؛
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؛
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند؛
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش؛
و او یک روز پی در پی دم گرم گلویش را بر گلویم سخت بفشارد؛
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد؛
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...

***********************************
هر كس بد ما به خلق گوید
ما دل به غمش نمی سپاریم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم

**********************************
من هم سن و سال پسر تو هستم؛ تو هم سن و سال پدر من هستی.
پسر تو درس میخواند و كار نمیكند؛ من كار میكنم و درس نمیخوانم.
پدر من نه كار دارد، نه خانه؛ تو هم كار داری، هم كارخانه.
من در كارخانه ی تو كار میكنم و اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:
سود آن برای تو؛ دود آن برای من.
من كار میكنم؛ تو احتكار میكنی.
من بار میكنم؛ تو انبار میكنی.
من رنج میبرم؛ تو گنج میبری.
من در كارخانه ی تو كار میكنم و اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:
وقتی كه من كار میكنم؛ تو خسته میشوی.
وقتی كه من خسته میشوم؛ تو برای استراحت به سفر میروی.
وقتی كه من مریض میشوم؛ تو برای معالجه به خارج میروی.
من در كارخانه تو كار میكنم و در اینجا همه كارها به نوبت است:
یك روز من كار میكنم؛ تو كار نمیكنی.
روز دیگر تو كار نمیكنی؛ من كار میكنم.
من در كارخانه ی تو كار میكنم؛ كارخانه ی تو بزرگ است.
اما كارخانه ی تو هرقدر هم بزرگ باشد؛ از كارخانه ی خدا بزرگ تر نیست.
كارخانه ی خدا از كارخانه ی تو و از همه كارخانه ها بزرگ تر است.
در كارخانه ی خدا همه كارها به نوبت است.
در كارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم میشود.
در كارخانه ی خدا همه كار میكنند.
در كارخانه ی خدا، حتی خدا هم كار میكند.

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:53 ] [ حسن ] [ ]
تهوع‌ آور‌ترین سوالهای فامیلی
کودکی:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟

مدرسه: معدلت چند شد؟

دانشجویی:درست کی تموم می‌شه؟

بعدر از درس:چرا ازدواج نمی‌کنی؟

یعد از ازدواج:چرا بچه دار نمیشین؟

بعد از بچه:این بچه قیافش به کی رفته؟

وباز نقطه سر خط...!!!



موضوعات: طنز و خنده
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:52 ] [ حسن ] [ ]
فرق ایران با خارج - طنز
فرق واحد پول ایران و انگلیس
در انگلیس شما یك كیف اسکناس می برید و با اون ماشین می خرید.... اما در ایران شما یك ماشین اسكناس می برید و با آن یك كیف می خرید.

فرق گردش در تهران و پاریس
در پاریس هر وقت خواستید گردش كنید از ماشین پیاده می شید و در تهران هر وقت خواستید گردش كنید سوار ماشین می شید.

فرق محل كار ایرانی ها و امریكایی

مردم امریكا در خانه استراحت می كنند، در اداره كار می كنند و در خیابان تفریح... اما مردم ایران در خانه تفریح می كنند، در اداره استراحت و در خیابان كار.
فرق یك نویسنده ایرانی با یك نویسنده آلمانی

یك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یك نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود.

فرق یك تاجر ایرانی با یك تاجر عرب

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شه.... اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بد بخت می شه.

فرق پلیس راهنمایی و رانندگی ایران با جاهای دیگه دنیا

در همه جای دنیا وقتی ترافیك ایجاد بشود سرو كله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود... اما در ایران وقتی سرو كله پلیس پیدا می شود ترافیك ایجاد می شود.
فرق یك آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان

در همه جای دنیا وقتی كسی موفق شود همه به او نزدیك می شوند و با او شریك می شوند و به او كمك میكنند ...اما در ایران وقتی كسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می كنند و جلوی كارش را می گیرند.
فرق یك زندانی در ایران با یك زندانی در اروپا و امریكا

در اروپا و امریكا وقتی كسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد... اما در ایران وقتی كسی زندانی می شود اعتبار به دست می آورد.
فرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری كانادا

سیستم اداری كانادا چون كار مردم را راه می اندازد و به آنها كمك می كند از مردم پول می گیرد.... اما سیستم اداری ایران چون جلوی كار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد.
فرق دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داشته باشد جلوی كارش گرفته می شود.... در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه كار پیدا می كنند.
فرق یك ماشین در تهران با بلژیك

در بلژیك وقتی شما یك ماشین می خرید دائما قیمت آن كم می شود....اما در تهران شما وقتی یك ماشین می خرید دائما قیمت آن زیاد می شود.
فرق موسیقی در تهران با موسیقی در جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مكان عمومی پخش می شود صدای آن زیاد می كنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را كم می كنند.... اما در ایران وقتی موسیقی در خانه پخش می كنند صدای آن را زیاد می كنند و وقتی در مكان عمومی آن را پخش می كنند صدای آن را كم می كنند.

موضوعات: طنز و خنده
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:52 ] [ حسن ] [ ]
مسافر بهار
مگه چندمه بهاره

که هوا مثل خزونه!

خشکه برگای درختا

دلم از زمونه خونه

مسئله همیشه سخته

مثل «بودن یا نبودن»

می دونم که خیلی دیره

واسه ی از تو سرودن

هی میگم شاید دروغه

باورش سخته هنوزم

برای باور این درد

باید از ریشه بسوزم

شاید از غصه بمیرم

شاید از شدت این زخم

یا که تن بدم به تقدیر

که نیاد رو صورتم اخم

چشماتو اگر چه بستی

می درخشی تا ستاره

مثل «شمعی که توی باد»

فکر خاموشی نداره

صبح فردایی که نیستی

همه جا پر شده از تو

قلب پاک و نازنینت

می تپه دوباره از نو

یاد تو همیشه زنده ست

توی قلبا خونه داری

جای تو باغ بهشته

ای مسافر بهاری

خیلی سخته که یه آدم

هنرش ضرب المثل شه

از حالا باید «فرشته»

اسم تازه ی «عسل» شه

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:47 ] [ حسن ] [ ]
دیر و دور
بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند

گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست

پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه

تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:47 ] [ حسن ] [ ]
هلاهل
این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته

موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام من تصویر ابر تیره‌ ایست

بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته

مرگ حق دارد که از من روی برگردانده است

زندگی در کام من زهر هلاهل ریخته

هر چه دام افکندم، آهوها گریزان‌تر شدند

حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته

زاهدی با کوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت

گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته!

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:46 ] [ حسن ] [ ]
گنج
شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است

غم قرار دل پرمشغله عشاق است

جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم

آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم

لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام

عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است

عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:46 ] [ حسن ] [ ]
پادشاه
از شوکت فرمانروایی ها سرم خالی است

من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

چابک‌سواری، نامه‌ای خونین به دستم داد

با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

خون‌گریه‌های امپراتوری پشیمانم

در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟

تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

ای کاش سنگی در کنار سنگ ها بودم

آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است

فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن

ای مرگ! تابوتی که با خود می‌برم خالی است

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:45 ] [ حسن ] [ ]
حاصل عقل

به نسیمی همه راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:44 ] [ حسن ] [ ]
من در کشوري زندگي مي کنم که...
من در کشوري زندگي مي کنم که

دويدن سهم کساني است که هرگز نمي رسند

و رسيدن سهم کساني که هرگز نمي دوند...

ارزش مردگانش چندين برابر زندگانش است..

در سرزمين من مردمانش با نفرت بيشتري به بوسيدن دو عاشق نگاه مي کنند

تا صحنه ي اعدام يک انسان

در سرزمين من. . .

موضوعات: شعر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:44 ] [ حسن ] [ ]
اس ضد حال به پسرا


می گن مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر میکنند ، اما مردهای متاهل بسیار بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ می کنند.

********************

مرد : قسم می خوری که منو به خاطر پولهام دوست نداری؟ زن : هزار تومن بده تا قسم بخورم!

********************

زن : اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی بینی!
مرد : برای چی؟
زن : واسه اینکه چشماتو در می آرم!

********************

همسر یه تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
شوهرش میگه : غصه نخور عزیزم ، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
زن میگه : خوب همین عصبیم میکنه دیگه!

********************

آدما می تونند پسر باشن اما پسرا نمی تونند آدم باشن

********************

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوباشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم.

********************

زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!” دوریس دی

********************

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

********************

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن

********************

بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی

********************

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

********************

دعای پسر مجرد

اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمتنا

********************

مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی!

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟

خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده:

واسه این که تورو دوست داشته باشه!!!

********************

قلب دخترامثل قبرستونه هرکی به اونجاپامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اماقلب پسرامثل هتل ۵ستاره است معلوم نیست کی میادکی میره

********************

گفت مردی به همسرش روزی…. من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر…. تو بمیری برای من کافیست

********************

[ زی ذی نامه ]

الهی ! به‎ ‎مردان درخانه ات. به آن زن ذلیلان فرزانه ات .

به آنانکه در بچه داری تکند. یلان عوض کردن پوشکند .

به آنانکه باذوق وشوق تمام . به مادرزن خود بگویند : مامان .

به آنانکه دامن رفو میکنند. زبعد رفویش اتومیکنند.

به آن قرمه سبزی پزان قدر . به آن مادران به ظاهرپدر .

الهی ! به آه دل زن ذلیل . به آن اشک چشمان ممد سبیل !

که ما را براین عهد کن استوار! ازاین زن ذلیلی مکن برکنار.

********************

بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه !!

موضوعات: اس ام اس
برچسب ها: ضدپسر
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:10 ] [ حسن ] [ ]
اس ام اس ضدحال به دخترها
زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه…

********************

دغدغه های پسر جوان :
کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و …
دغدغه های دختر جوان :
لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!

********************

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟
مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!

********************

زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی می خوان فریب بدن.

********************

بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن
بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر

********************

آدما می تونند دختر باشن اما دخترا نمی تونند آدم باشن

********************

نصیحت خنگول به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!

********************

هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.

********************

پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون از شوهر خبری نیست!

********************

پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم
دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه

********************

۷دخترلاغر ۷پسرچاق راخوردند

تعبیر: قحطی شوهر در راه است

********************

سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها…

اما هیچ راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!

********************

سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.

ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت

********************

غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور دنیا

زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه

********************

شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره

********************

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!

********************

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد

ولی زن همچنان مشغول خرید بود

********************

فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم ۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی

********************

بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) ۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) ۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) ۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم) ۵ – من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) ۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )

********************

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه

ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن

********************

اگر طاووس برای ناز کردن و روباه برای فریب دادن وتمساح برای اشک ریختن وکلاغ برای قارقار کردن داشته باشی دیگر نیازی به زن گرفتن نداری

********************

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره

********************

یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن

********************

دعای دختر مجرد

اللهم عجل فی ازدواجنا و تکمیل دیننا و ارزقنا زوجا الذی رفیعا مدرکا و قدا رشیدا و مالا کثیرا و بیتا مستقلا و سیاره البرشیا

********************

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

********************

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود

********************

میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟

 چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:7 ] [ حسن ] [ ]
چرا قالیباف؟

- از ته دل داری به قالیباف رای میدی؟
اینو کی داره از من میپرسه؟ یکی که الگو و اسوه ی منه در حرکت بسیجی وار، در جوانی، در دین، در صحبت و فکر کردن، در بیشتر اون چیزهایی که سن من اقتضا میکنه تا علاوه بر یک الگوی آرمانی (مانند امیرالمومنین)، یک الگوی زمینی و دم دستی هم داشته باشم. این سوال رو کسی از من میپرسه که سوالی ازش نپرسیدم که از جوابش قانع نشده باشم.
- نه
این جواب من بود. جواب کسی که اصطلاحا تا خِرتناق در آب گل آلود حمایت از قالیباف فرو رفته. جواب کسی که دیگه یه قالیبافی چی شده. جواب کسی که سر حمایت از قالیباف، چند تا از دوستای حقیقی و مجازی اش رو از دست داده یا حداقل رابطه اش شکرآب شده.
ادامه میدم:

"خُب من دوست دارم برم ستاد جلیلی کار کنم. دوست دارم با بچه های دور و بر جلیلی بپلکم. با جلیلی خیلی حال میکنم: با این خاکی بودنش، با این فیلم بازی نکردنش، با این حرف زدنش و حتی تفکراتش. اتفاقا من از جنس بچه های طرفدار جلیلی ام، نه از جنس بچه های طرفدار قالیباف. اتفاقا از اونا همیشه فاصله میگیرم، دوست ندارم تو محیط هاشون زیاد بمونم... اصن برا همینه که هرکی میفهمه میخوام به قالی رای بدم، اول تعجب میکنه، بعد تمسخر میکنه، بعد میگه "من میدونم، آخرش به جلیلی رای میدی".

"بعد جالب اینجاست که میدونم همین بچه های دور و بر جلیلی، کشور رو از سر بزنگاه ها عبور میدن. همینا هستن که اگه جنگی بشه، جز اولین نفرها میرن برای دفاع. منتها عقلم و تجربه ام که حداقل چندبار به آزمون گذاشتمش تو این مورد، میگه که فعلا همین دوستان گرامی حقیر، نمیتونن کشور رو اداره کنن... این دیگه تقصیر قالیباف نیست..."

من به دو دلیل به قالیباف رای میدم.

1. همه ی نیروهای کشور رو برای انجام کار به صحنه میاره

2. آرامش و ثبات مدیریتی به کشور وارد میکنه و طعم تغییر رو به مردم میچشونه.
"همونطور که تو جاهای قبلی که سر کار بوده، این کار رو انجام داده... حتی اگر بلد نباشه خوب حرف بزنه و حتی اگه یه آدم تئوریک نباشه. برای همین به قالیباف رای میدم، اما نه از دل. به خاطر نیازیه که کشور امروز به قالیباف و امثال او دارد."

سرش رو به نشانه ی رضایت تکون میده و میگه راست میگی. همین برای من کافیه که بدونم دارم درست فکر میکنم و به شناخت خوبی از صحنه رسیدم.

..........

اینها میگذرد. چند وقت بعد، من و او کنار هم نشسته ایم. سخنران میگوید:
رای به آقای قالیباف، مانند خوردن یک داروی تلخ است. حتی باید بینی ات را بگیری که بوی دارو، اذیت ات نکند؛ و از طرفی در بین گزینه های موجود، او بهتر است... چون این دارو میتواند کشور ما را از این مرحله ی گذار بی ثباتی و ناکارامدی دولت، عبور دهد و به زندگی مردم نیز، سر و سامان بدهد. انتخاب شدن قطب دیگر انتخابات، برای یک کشور به مثابه سمی است که ممکن است کشور را به کشتن بدهد... (اینها برداشتی ناقص از صحبت های ایشون بود.)

این، اون چیزیه که بارها شنیدم و امروز مطمئن تر شدم. برا همین خیلی وقت ها از بحث کردن، خندم میگیره. مثل اینه که میدونی ته هر دو انتخاب کجاست، و باز هم بخوای با لفاظی ها قانع بشی یا کسی

موضوعات: سیاست
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:4 ] [ حسن ] [ ]
همه اینها کافی نیست...
چرا جلیلی نه؟ - 1

این روزها وقتی جلیلی را با آن چهره دوست داشتنی و با حیا میبینم، وقتی فیلم حضورش در وزارت کشور را از دقیقه اول تا آخر عقب و جلو میکنم و میبینم حتی برای خوشامد خبرنگاران هر چقدر اصرار میکنند، برایشان دست تکان نمیدهد، و ساده و بی آلایش می نشیند و ثبت نام می کند و می رود؛ وقتی با پراید آمدن و رفتنش را می بینم؛ حتی وقتی میبینم به قیمت یخ تمام شدن همایش انتخاباتی اش حاضر نمی شود فریاد های عوام فریبانه بزند و وعده و وعید دروغ بدهد؛ وقتی می شنوم که اعضای ستادش را توبیخ می کند بخاطر اینکه عکسی از او با تاکید بر پای مصنوعی اش را منتشر کرده اند؛ یا وقتی که می شنوم پیش از مناظره ها به افرادی که به او مشاوره داده بودند و گفته بودند "اگر فلان کاندیدا فلان چیز را گفت تو هم فلان جواب را بده" گفته است "این شیوه اسلامی نیست که اگر فردی طعنه ای به من زد من نیز به او طعنه ای بزنم؛من باید برنامه هایم را ارائه دهم" و وقتی میبینم حاضر می شود بارها از کلمه ظرفیت و استعداد استفاده کند ولی شعار بی محتوا به خلق خدا ندهد؛ زمانی که مواضع عزتمندانه اش را در مورد پرونده هسته ای و در مورد امریکا می شنوم؛ و از همه اینها بسیار خوشحال می شوم که چنین کسانی در عرصه سیاست ما حضور دارند و تک تک خوبی هایش به من پیغام میدهد که جلیلی از باتقواترین و بهترین افراد زمانه من است؛ اما در نهایت وقتی بار بزرگ ریاست قوه مجریه و توان و تجربه جلیلی را روی ترازو میگذارم میبینم این بار بزرگتر از آن است که چنین فرد خوبی، با همه آنچه برایش برشمردم و همه آنچه از خوبی هایش از قلم انداختم، بخواهد آن را بر دوش کشد.

تجربه، کارآمدی، برنامه مدون، تیم مشخص و... از نکاتی است که جلیلی از آن رنج می برد. روزهای آخر ثبت نام خاطرم هست که یکی از دوستان پایداری میگفت جلیلی سه دلیل برای عدم حضورش دارد. دوتایش نداشتن برنامه و تیم بود. حتی داشتن اشراف بر مشکلات کشور هم دلیل کافی برای ریاست جمهوری نیست؛ چه بسا اینکه باهنر و ابوترابی و پورمحمدی و ... هم هر کدام به دلیل سمتهایشان در نظام خود را مشرف بر مسائل میدانستند، و طرفداران جلیلی بدلیل حضورش در شورای عالی امنیت ملی. وضعیت امروز کشور حکم می کند که بر مبنای دل به کسی رای ندهیم؛ تمام خوبی های جلیلی را ببینیم و نیز ببینیم که همه این خوبی ها برای ریاست جمهوری کافی نیست. اینکه بعد از کاندیداتوری فلانی و فلانی برایمان برنامه تهیه کنند پیام خوبی برای آینده کشور ندارد. اینکه مواضع عزتمندانه جلیلی به سربلندی ما در جهان کمک شایانی کرده است، دلیل آن نمی شود که جلیلی مدیر خوبی هم برای اداره کشور باشد. اینکه جلیلی انسان ساده زیستی است دلیل آن نمی شود که تجربه و توان رفع محرومیت از کل کشور را هم داشته باشد؛ اینکه تلاش می کند بر مبنای حیات طیبه فعالیت تبلیغاتی کند و همه اینها برای سیاسیون کشور آموزنده است و برای ما قابل تحسین، جبران کننده برنامه و تیم نداشته جلیلی برای اداره کشور نمی شود...

این روزها وقتی پای صحبتهای جلیلی می نشینم خدا را شکر میکنم که فردی چون جلیلی بر مسند دبیری شورای عالی امنیت ملی نشسته است و بیش از آن دعا میکنم که جلیلی بر همان مسند بماند و کشور همچون گذشته از برکات حضورش در این مسند استفاده وافر ببرد.

-----------

پ.ن : این روزها بر روی نمودار حداد - قالیباف در تلاطمم هر چند که بیشتر به سمت قالیباف میل میکنم!

پ.ن2: در مورد اینکه حقیر توفیق داشتم و مجری برنامه سالن شهید شیرودی سعید جلیلی بودم که برادر کورش پستی در این باب گذاشتند و حذف کردند هم باید این توضیح را بدهم که اونطور که کورش نوشته بود که "علی اعتقادی به جلیلی نداشت و پرشور برنامه رو اجرا کرد، پس علی حرفه ایه" این لطف کورش است؛ لکن من این رو حرفه ای بودن نمیدونم،نفاق میدونم. و اینطور هم نبود که من به جلیلی بی اعتقاد باشم. خیر؛ بنده معتقدم در بین کاندیداهای حاضر بر روی شخصیت و انقلابی بودن دو نفرشان می توان تضمیمی قسم خورد؛ حداد و جلیلی.و برای این دو نفر کاندیداهای گفتمانی هر کاری از دستم بر بیاید انجام می دهم. که به معنای کمک به جبهه گفتمانی انقلاب است بیشتر. هر چند که شاید در نهایت ایشان را برای مدیریت کشور مفید و اصلح ندانم و به ایشان رای ندهم.

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:2 ] [ حسن ] [ ]
تفاوت دختر هـــــا و پسر هــــــــــــا...
اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه، از خونه فرار می کنه. اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری می ده!



*******



یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی می کنه! اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو می کشه



*******



یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده می شه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو می کنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی می کنند و به سه تا نمی رسه مشکلاتشون!



*******



دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره



*******



دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن، اما در نهایت سر خودشون کلاه میره.



*******



نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و... هست



*******



دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت می کنن، اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف می کنن و خلاصه: در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره



*******



دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هست. ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله



*******



اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه، شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید! ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید



*******



دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا



*******



اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمی زنه. اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن!



*******



یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه... اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت می کنه



*******



پسر ها می دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین ازش متنفرن، ولی دختر ها نمی دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین طرفدارشن



*******



اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه. ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر می کنه که پسره

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 9:58 ] [ حسن ] [ ]
حرف دل من به عشقم.........

تا نهان سازم از تو بار دیگر

از این خاطر پریشان را

میکشم با نگاه ناز آلود نرم و سنگین

حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز

از تو راه چاره میجوید

پارسا وار در برابر تو

سخن از زهد و توبه میگویم

آه هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفیق و همراه است

هر چه گفتم دروغ بود دروغ

کی تو را گفتم آنچه دل خواه است

تو برایم ترانه میخوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گویا خوابم از ترانه ی تو، از جهان دگر دارد

شاید این را شنیده ای که زنان

در دل آری و نه بر زبان دارند

ضعف خود را عیان نمیسازم

راز دار و خموش و مکارم

آه من هم زنم

زنی که دلش در هوای تو میزند پرو بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 9:58 ] [ حسن ] [ ]
....شیطان
شیطان به رسول خدا گفت:


من طاقت دیدن 6 خصلت در ادمم ها را ندارم.

1. وقتی بهم میرسن سلام میکنن.

2. باهم مصاحفه و روبوسی میکنن.

3. برای هر کاری انشاا.. میگویند.

4. از گناه استغفار میکنن.

5. برای شروع هر کاری بسم الله میگویند.

6. تا نام حضرت محمد ص میشنوند صلوات میفرستند.

این مطلب رو توی وبلاگ خودت کپی کن تا با این کارت شیطان رو رنج بدی........ یاعلی

برچسب ها: شیطان
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 9:57 ] [ حسن ] [ ]
هر چه می خواهد دل تنگت بگو


برای تو می نویسم

که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم

تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم

آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم

و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم



ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی

در خود داشته باشد

که مرهمی شود برای دلتنگی هایم

ای غریبه آشنا آن روز که جادوی نگاهت تار و پود قلب نازک مرا لرزاند

وجودم از پیله غم بیرون تنید می نویسم تا به تو بگویم

تو تک صدای گیتار خاطرات منی

ای نبض دوباره من با من بمان و بخوان که بی تو گلی پژمرده ام

این تنها گوشه ای از اوای دلم بود که بی بهانه تقدیم به تنها بهانه زندگی ام کردم

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 9:56 ] [ حسن ] [ ]
استخدامی های جدید
استخدام بانک کشاورزی


بانک کشاورزي در نظر دارد بر اساس ضوابط و مقررات استخدامي ، از بين افراد واجد شرايط در مقاطع تحصيلي ليسانس و فوق ليسانس ، نيروي انساني مورد نياز خود را براي مشاغل متصدي امور بانكي و اداري مطابق جدول زير پس از کسب موفقيت در مراحل آزمون کتبي، مصاحبه عمومي و تخصصي ، گزينش و تأئيد معاينات و آزمايشات پزشکي ، بصورت قراردادي تأمين نمايد.

مراجعه به سايت بانک کشاورزي به نشاني www.agri-bank.com



استخدام وزارت نیرو

شركت مادر تخصصي توانير در شركت هاي زير مجموعه خود، استخدام مي نمايد.
اين شركت از بين فارغ التحصيلان زن و مرد دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي كشور در رشته هاي فني و غير فني از طريق برگزاري آزمون استخدام مي نمايد.
تاريخ آزمون 88/9/20 بوده و جزئيات آن از طريق سايت اينترنتي www.azmoon-niroo.com در اختيار متقاضيان قرار دارد .
مهلت ثبت نام تا تاريخ 88/9/13 خواهد بود.
جذب نخبگان واجد شرايط از طريق سايت www.moe.org.ir امكان پذير مي باشد.



دانشگاه علامه طباطبايي استخدام مي‌نمايد

دانشگاه علامه طباطبايي در نظر دارد تعداد 23 نفر را به صورت پيماني استخدام نمايد.
به گزارش خبرنگار بازاركار، اين دانشگاه از داوطلبان ساكن استان تهران جهت شركت در مصاحبه تخصصي و استخدام براي خدمت در تهران دعوت نموده است.
بر اين اساس از واجدين شرايط در رشته‌هاي برنامه‌نويسي كاربردي، كارشناس شبكه، كارشناس سخت‌افزار رايانه، حسابدار، مهندسي تاسيسات، مهندس راه و ساختمان، مهندس برق، كارشناس امور فوق‌برنامه، كتابدار، كارشناس امور اداري، پزشك و مسوول خدمات اداري دعوت به همكاري مي‌شود.
علاقمندان مي‌توانند براي دريافت و تكميل فرم استخدام به نشاني اينترنتي www.aut.ac.ir و يا به ساختمان مركزي دانشگاه واقع در پرديس دهكده المپيك، اداره كارگزيني مراجعه و حداكثر تا 28/8/88 نسبت به ارسال فرم اقدام نمايند.

استخدام وزارت تعاون



استخدام در گمرک و اداره ثبت و استاد برخی استان ها


[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 9:51 ] [ حسن ] [ ]
+ کسب درآمد واقعی
با کسب در آمد واقعی از طریق اینترنت با روزی 8 دقیقه کار و 80 دلار درآمد روزانه آشنا کنه.......


در این روش شما با تماشای تبلیغات پول میگیرید ، هر دقیقه 10 دلار


آموزش ثبت نام به همراه تصاویر در ادامه مطلب موجود است.
پس معطل نکنید و به ادامه مطلب برید.........






در این روش شما با تماشای تبلیغات پول میگیرید ، هر دقیقه 10 دلار !!!

سایت های PTC متعددی در اینترنت مشغول فعالیت هستند. اساس کار این مراکز، نمایش تبلیغات سایتهای اسپانسر و تبلیغات برای مراکز تجاری و موسسات مربوطه است. بطور خلاصه عرض میکنم، در این قسمت یکی از این PTC ها رو به شما معرفی میکنم که تقریبا میشه گفت از بقیه خیلی بهتره. اولا به ازاء هر کلیک 10 دلار پورسانت میده و ثانیا یک شرکت کاملا مطمئن و قابل اعتماد هست. بعلاوه با AlertPay و PayPal هم کار میکنه و این یعنی پورسانت ها به حساب مطمئنی منتقل میشه. زیر مجموعه گیری و گسترش دامنه فعالیت هم از دیگر مزیت های این سیستم هست.



این سایت خیلی وقت پیش به بنده پیشنهاد شد اما باور نکردم تا اینکه غیر مستقیم و اتفاقی از حال و روز شخصی معرفی کننده با خبر شدم و متوجه شدم آن شخص( یک خبرنگار آماتور ) علاوه بر این سایت در چند سایت معتبر دیگر هم فعالیت میکنه و به درآمد دائمی و نسبتا بالائی دست پیدا کرده است. به هر حال ثبت نام رایگان است امتحانش ضرری ندارد.

ابتدا باید در سایت مورد نظر ثبت نام کنید.

لینک ثبت نام

پس از وارد شدن به سایت منوی بالایی سایت بروی گزینه Register و کلیک کنید .
خب حالا صفحه زیر باز میشود که طبق توضیحاتی که روی شکل دادم باید پر بشود.




تذکر۱:در بین گزینه کشور ها کشور ایران موجود است.


تذکر۲:لازم نیست که گزینه معرف را پر کنید چون به صورت پیش فرض از طرف سایت انتخاب شده.

شما بعد از ثبت نام با نام کاربری و رمز عبور از طریق گزینه login وارد محیط کاربری خود در سایت بشوید.

بعد از وارد شدن به سایت شما برای دسترسی به لینک ها باید به قسمت Earning Area بروید.

صفحه ی زیر باز میشود. روی click links کلیک کنید.



پس از وارد شدن به قسمت Click Links در صورتی که لینکی برای کلیک کردن موجود باشد روی لینک ها کلیک کنید.




با کلیک بروی لینک ها صفحه ای جدید باز میشود که در بالای آن یک ثانیه شما معکوس وجود دارد .

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 9:49 ] [ حسن ] [ ]
سوالات کنکور سقوط یک فرشته

- عبارت «سقوط یک فرشته» یعنی چه؟

الف) یعنی یک سریال ماه رمضانی الف ویژه معناگرای دین‌پرور اخلاق‌مدار

ب) یعنی سقوط یک فرشته بر سر سفره یک عده آدم ویژه‌تر

ج) به شما ربطی ندارد!

د) گزینه جیم



2- به نظر شما چرا «سارا» گول شیطان را خورد؟

الف) چون روزه نبود!

ب) چون از فاطمه زیباتر نبود!

ج) حاج آقا (مدیر شبکه) اینطوری می پسندید!

د) لپ‌تاپ + آب انار + جعبه موسیقی



3- چرا «سارا» در هر قسمت هی بیشتر گول شیطان می‌خورد؟

الف) چون چادرش را به باد داد

ب) چون عشق شوهر او را کور کرده است

ج) در برخی کتب نقل شده که اگر خوردی، دیگه خوردی، در نتیجه باز هم می‌خوری و دائم هی می‌خوری!

د) چشم شیطان سارا را گرفته!



4- نقش «یاور» در سقوط یک فرشته چیست؟

الف) نقش تلنگر قصه را بازی می‌کند.

ب) او بهلول موبور قصه است.

ج) باید صبر کرد، چند قسمت دیگر هنوز مانده است و می‌توان برای او نقش دست و پا کرد!

د) نقشی ندارد و تنها برای انبساط خاطر بیننده، گاه‌گاهی می‌رود روی ویبره!



5- نیما چطور به شیطان تبدیل شد؟

الف) با عینک دودی و تراشیدن ریش‌هاش

ب) حلقه کیهانی

ج) با ماشین مدل اوووووووووف

د) با کافی شاپ در تپه‌های آنچنانی



6- پدر سارا چطور او را نجات خواهد داد؟

الف) با ازدواج سه باره!

ب) با کشتن نیما بوسیله یاور

ج) با استفاده بهینه از حاج آقا داریوش کاردان از پشت تلفن

د) خدا بزرگه وچند قسمت دیگه باقی مانده!



7- چرا همسر حاج بابا فوت کرد؟

الف) نویسنده جز ازدواج نقشی برای او ننوشته بود

ب) حضور بازیگر در دو تله‌فیلم و یک سریال همزمان دیگر

ج) ایجاد بهانه‌ای برای ازدواج سه‌جدد (مجدد+یک) حاج بابا

د) این اتفاق دو پیام اخلاقی دارد: اگر دخترتان گول شیطان را بخورد همسرتان می‌میرد/ همسر دوم باعث بدبختی دختر همسر اول می‌شود!



8- نیما چه برنامه‌های خباثت آلودی برای سارا دارد؟

الف) پکاندن مغز او از طریق قرص‌های خیلی بد و روان گردان و مواد خفن!

ب) خراب کردن شناسنامه او به وسیله یک پارتی درست و درمان در یک دفتر ازدواج

ج) بی‌بند و باری کردن او با پوشیدن مانتوی قرمز با رعایت حجاب اسلامی!

د) رفتن به کافی شاپ، حلقه کیهانی، ارتباط با جریان انحرافی و ماشین سواری با سرعت زیاد + خوردن آب میوه درملاعام



9- علت مرگ ماهی ها در این سریال چیست؟

الف) تخریب دولت خدمتگزار و نا امید کردن گروه‌های تولیدی و صنعتی و نا کارآمد جلوه دادن طرح بنگاه‌های زود‌بازده

ب) گرفتن نما‌های طولانی برای پر کردن هر قسمت بدون درد سر سکانس‌های خارجی

ج) به همان علت حضور یاور در سریال

د) طبق تحقیقات ماهی ها از جمله موجوداتی هستند که حضور شیطان را حس می‌کنند و در صورت سقوط یک فرشته، جان می‌دهند.



10- پیام‌های اخلاقی- اجتماعی سقوط یک فرشته چیست؟

الف) هنوز هم می‌شود به خوبی شانه‌های تلویزیون را گرفت و به ریش ملت خندید!

ب) برای ساخت یک سریال 30 قسمتی نیاز به فیلمنامه نیست و مراحل تولید کلا «شعر» است

ج) از پذیرش داماد پولدار تحت هر شرایطی خودداری کنید، حتی همسایه‌شدن با او خطرناک است

د) پرورش ماهی = بدبختی و فلاکت و سقوط



11- نقطه قوت حاج بابا در این سریال چیست؟

الف) جوان مرگ کردن زن‌هایی که اختیار می‌کند

ب) تربیت فوق العاده دخترش

ج) مدیریت شگفت آور پرورش ماهی

د) اعتماد به نفس بالا برای ادامه زندگی



12- نقطه ضعف سریال سقوط یک فرشته کجاست؟

الف) آنجا!

ب) نبود گشت ارشاد و چرخ زدن‌های بی‌تربیتی نیما و سارا در ماشین رو باز و آب انار و اینا

ج) دور زدن روحانیت و محو کردن نقش آن در سریال (کلا روحانی در این سریال کم است)

د) این مجموعه هیچ نقطه ضعفی ندارد



13- کدام بخش سریال را بیشتر دوست دارید؟

الف) «نیما- سارا» بازی‌

ب) نریشن‌های شیطان خان جان!

ج) تیراژهای کاملا مربوط و فوق تصور در پایان هر قسمت

د) آگهی‌های بین سریال بویژه برنج «منم من...منم من»



14- نقش فاطمه تا پایان سریال چیست؟

الف) گریه کردن برای مرگ مادر با چادر

ب) ادامه تحصیل و جواب رد به خواستگار بسیجی

ج) نصیحت سارا و نیما

د) جورکردن همسر برای حاج‌بابا



15- آخر سریال «سقوط یک فرشته» چه می‌شود؟

الف) شیطان روسیاه می‌شود، سارا به آغوش خانواده باز می‌گردد، توبه می‌کند و همسر دوم حاج‌بابا زنده می‌شود، قرآن به امامزاده بر می‌گردد...

ب) هرچی حاج‌آقا بگه(مدیر شبکه)

ج) گزینه الف

د) نیما در استخر ماهی‌ها خفه می‌شود و پریچهر تا آخر عمر چلاق می ماند و سارا متنبه می‌شود و حالا گزینه الف.



16- به نظر شما چطور می‌شود هنرمندان کشور بی‌حیثیت شوند؟

الف) انتخاب آنها برای سریالهای ماه رمضان

ب) قبول کردن پیشنهاد کار ویژه در ماه رمضان

ج)وجود تهیه‌کننده‌های عاشق مردم

د) شایسته سالاری در رسانه ملی

****

پاسخ‌های خود را یا تلفنی به 162 برسانید و یا به صورت زنده برای ما کامنت بگذارید، به 50 نفر از برگزیدگان به قید قرعه تا سال آینده یک دست(!) سوار شدن در ماشین نیما همراه با آب انار و همچنین فیلمنامه کامل سقوط یک فرشته ـ انشاء الله ـ تقدیم می‌گردد.

چطور بود !!!!!
منتظر نظرات خوبتون هستم

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 9:45 ] [ حسن ] [ ]
آخرين مطالب
صفحات وب