X
تبلیغات
هر چی بخوای هست ضد دختر
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:56 | نویسنده : حسن
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، رویشنهای بیابان نوشت: امروز... بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیمگرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیکبود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حککرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.

دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله راروی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرابنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق مامیکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادهاببرد.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:56 | نویسنده : حسن
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟ 
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
*****************
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
****************
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند .



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:55 | نویسنده : حسن
اين متن توهين به كسي نيست سياسي هم نيست فقط بیانگر بیماری فرهنگی است .... براي هم بفرستيد و فكر كنيد شايد اين فكر كردن مقدمه تغيير باشد. به اميد آن روز .

اول : ایرانی ها شبی یک ساعت به عملکرد آنروزشان بیاندیشند .
دوم : ایرانی ها قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.
سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، حتی اگر شده کیهان و یالثارات!
چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند … حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!
پنجم : رانندگان به جای فاصله ی خالی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از حد مجاز در هیچ شرایطی تجاوز نکند.
ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.
هفتم : بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست بلكه با رعایت حقوق دیگران رسیدن به حقوق خودمان است .
هشتم : بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است . نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم . به شغلمان احتراما بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.
نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.
دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.
یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.
دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.
سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند. به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.
چهاردهم : این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم . همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم. فراموش نكنیم ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه شده است درواقع یك بیماری اجتماعی است.

عزیزان کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریم ایران ما در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم.
چرا مثلا اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند ؟ خوب می شویم . به استخرهای مختلط می رویم! با جنبه می شویم ! فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم : آدم می شویم!( هر چند برای 1 ماه!!!!)

بپذیریم ایران می تواند همچون گذشته بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.
بپذیریم برای اینکه ایران خوب شود باید بهترین باشیم.






تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:55 | نویسنده : حسن
کار را که کرد آن که تمام کرد:
اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!
دعا:
دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!
منطق:
به خاطر اینکه من می گم!
آینده نگری:
اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!
رعایت آداب غذا خوردن:
موقع غذا خودن دهنت رو ببند!
توجه:
اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!
استقامت:
تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!
چرخه ی زندگی:
من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت رو از این دنیا می کنم!
اصلاح رفتار:
تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!
قناعت:
میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن من مادرشون بودم!
انتظار:
وایسا برسیم خونه…
مراقب از خود:
ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!
رشد کردن:
اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!
کنایه:
گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!
ژنتیک:
باید به خاطر ژن بابات باشه!
اصل و نصب:
این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟
خرد:
وقتی به سن من برسی می فهمی!
عدالت:
یه روزی بچه داری میشی و امیدوارم بچه هات عین خودت بشن





تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:54 | نویسنده : حسن
روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند
روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت
بی صدامیمیرند

روزها میگذرند , که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت
گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود
گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود
حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند
بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت

روزها میگذرند
که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت
گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت
گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت
صدزبان بازکنم
قصه هاسازکنم
گره از ابروی هر غمزده ای درجهان بازکنم
من به خود میگویم
اگرآمدآن شخص !!!!!!
من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست
من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانیست

ولی افسوس و دریغ
آمدی نقشی زخود در سر من افکندی
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
دیده دریا کردی
عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی
دل به امید دوا آمده بود
به جفا درد برآن زخم کهن افکندی

روزها می آیند
لحظه ها ازپی هم میتازند
من به خود میگویم
مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب
من نیستم
آنکه باید می بودم ، آنکه باید باشم

دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:53 | نویسنده : حسن
-همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.

- آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.

- آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.

- گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.

-همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

-هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

-هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.

- هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.

-عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

- کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.

- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است.

-هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی . کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:53 | نویسنده : حسن
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند
طبیبان جملگی مخلوق را رنجور میخواهند
همیشه مرده شوران راغبند بر مردن مردم
بنازم مطربان مخلوق را مسرور میخواهند

***********************************
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؛
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؛
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند؛
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش؛
و او یک روز پی در پی دم گرم گلویش را بر گلویم سخت بفشارد؛
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد؛
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...

***********************************
هر كس بد ما به خلق گوید
ما دل به غمش نمی سپاریم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم

**********************************
من هم سن و سال پسر تو هستم؛ تو هم سن و سال پدر من هستی.
پسر تو درس میخواند و كار نمیكند؛ من كار میكنم و درس نمیخوانم.
پدر من نه كار دارد، نه خانه؛ تو هم كار داری، هم كارخانه.
من در كارخانه ی تو كار میكنم و اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:
سود آن برای تو؛ دود آن برای من.
من كار میكنم؛ تو احتكار میكنی.
من بار میكنم؛ تو انبار میكنی.
من رنج میبرم؛ تو گنج میبری.
من در كارخانه ی تو كار میكنم و اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:
وقتی كه من كار میكنم؛ تو خسته میشوی.
وقتی كه من خسته میشوم؛ تو برای استراحت به سفر میروی.
وقتی كه من مریض میشوم؛ تو برای معالجه به خارج میروی.
من در كارخانه تو كار میكنم و در اینجا همه كارها به نوبت است:
یك روز من كار میكنم؛ تو كار نمیكنی.
روز دیگر تو كار نمیكنی؛ من كار میكنم.
من در كارخانه ی تو كار میكنم؛ كارخانه ی تو بزرگ است.
اما كارخانه ی تو هرقدر هم بزرگ باشد؛ از كارخانه ی خدا بزرگ تر نیست.
كارخانه ی خدا از كارخانه ی تو و از همه كارخانه ها بزرگ تر است.
در كارخانه ی خدا همه كارها به نوبت است.
در كارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم میشود.
در كارخانه ی خدا همه كار میكنند.
در كارخانه ی خدا، حتی خدا هم كار میكند.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:52 | نویسنده : حسن
کودکی:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟

مدرسه: معدلت چند شد؟

دانشجویی:درست کی تموم می‌شه؟

بعدر از درس:چرا ازدواج نمی‌کنی؟

یعد از ازدواج:چرا بچه دار نمیشین؟

بعد از بچه:این بچه قیافش به کی رفته؟

وباز نقطه سر خط...!!!





تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:52 | نویسنده : حسن
فرق واحد پول ایران و انگلیس
در انگلیس شما یك كیف اسکناس می برید و با اون ماشین می خرید.... اما در ایران شما یك ماشین اسكناس می برید و با آن یك كیف می خرید.

فرق گردش در تهران و پاریس
در پاریس هر وقت خواستید گردش كنید از ماشین پیاده می شید و در تهران هر وقت خواستید گردش كنید سوار ماشین می شید.

فرق محل كار ایرانی ها و امریكایی

مردم امریكا در خانه استراحت می كنند، در اداره كار می كنند و در خیابان تفریح... اما مردم ایران در خانه تفریح می كنند، در اداره استراحت و در خیابان كار.
فرق یك نویسنده ایرانی با یك نویسنده آلمانی

یك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یك نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود.

فرق یك تاجر ایرانی با یك تاجر عرب

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شه.... اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بد بخت می شه.

فرق پلیس راهنمایی و رانندگی ایران با جاهای دیگه دنیا

در همه جای دنیا وقتی ترافیك ایجاد بشود سرو كله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود... اما در ایران وقتی سرو كله پلیس پیدا می شود ترافیك ایجاد می شود.
فرق یك آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان

در همه جای دنیا وقتی كسی موفق شود همه به او نزدیك می شوند و با او شریك می شوند و به او كمك میكنند ...اما در ایران وقتی كسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می كنند و جلوی كارش را می گیرند.
فرق یك زندانی در ایران با یك زندانی در اروپا و امریكا

در اروپا و امریكا وقتی كسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد... اما در ایران وقتی كسی زندانی می شود اعتبار به دست می آورد.
فرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری كانادا

سیستم اداری كانادا چون كار مردم را راه می اندازد و به آنها كمك می كند از مردم پول می گیرد.... اما سیستم اداری ایران چون جلوی كار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد.
فرق دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داشته باشد جلوی كارش گرفته می شود.... در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه كار پیدا می كنند.
فرق یك ماشین در تهران با بلژیك

در بلژیك وقتی شما یك ماشین می خرید دائما قیمت آن كم می شود....اما در تهران شما وقتی یك ماشین می خرید دائما قیمت آن زیاد می شود.
فرق موسیقی در تهران با موسیقی در جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مكان عمومی پخش می شود صدای آن زیاد می كنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را كم می كنند.... اما در ایران وقتی موسیقی در خانه پخش می كنند صدای آن را زیاد می كنند و وقتی در مكان عمومی آن را پخش می كنند صدای آن را كم می كنند.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:47 | نویسنده : حسن
مگه چندمه بهاره

که هوا مثل خزونه!

خشکه برگای درختا

دلم از زمونه خونه

مسئله همیشه سخته

مثل «بودن یا نبودن»

می دونم که خیلی دیره

واسه ی از تو سرودن

هی میگم شاید دروغه

باورش سخته هنوزم

برای باور این درد

باید از ریشه بسوزم

شاید از غصه بمیرم

شاید از شدت این زخم

یا که تن بدم به تقدیر

که نیاد رو صورتم اخم

چشماتو اگر چه بستی

می درخشی تا ستاره

مثل «شمعی که توی باد»

فکر خاموشی نداره

صبح فردایی که نیستی

همه جا پر شده از تو

قلب پاک و نازنینت

می تپه دوباره از نو

یاد تو همیشه زنده ست

توی قلبا خونه داری

جای تو باغ بهشته

ای مسافر بهاری

خیلی سخته که یه آدم

هنرش ضرب المثل شه

از حالا باید «فرشته»

اسم تازه ی «عسل» شه



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:47 | نویسنده : حسن
بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند

گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست

پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه

تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:46 | نویسنده : حسن
این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته

موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام من تصویر ابر تیره‌ ایست

بعد از این در جام دریا ماه کامل ریخته

مرگ حق دارد که از من روی برگردانده است

زندگی در کام من زهر هلاهل ریخته

هر چه دام افکندم، آهوها گریزان‌تر شدند

حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته

زاهدی با کوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت

گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته!



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:46 | نویسنده : حسن
شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است

غم قرار دل پرمشغله عشاق است

جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم

آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم

لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام

عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است

عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 13:45 | نویسنده : حسن
از شوکت فرمانروایی ها سرم خالی است

من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

چابک‌سواری، نامه‌ای خونین به دستم داد

با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

خون‌گریه‌های امپراتوری پشیمانم

در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟

تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

ای کاش سنگی در کنار سنگ ها بودم

آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است

فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن

ای مرگ! تابوتی که با خود می‌برم خالی است



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 11:44 | نویسنده : حسن

به نسیمی همه راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 11:44 | نویسنده : حسن
من در کشوري زندگي مي کنم که

دويدن سهم کساني است که هرگز نمي رسند

و رسيدن سهم کساني که هرگز نمي دوند...

ارزش مردگانش چندين برابر زندگانش است..

در سرزمين من مردمانش با نفرت بيشتري به بوسيدن دو عاشق نگاه مي کنند

تا صحنه ي اعدام يک انسان

در سرزمين من. . .



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 10:10 | نویسنده : حسن


می گن مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر میکنند ، اما مردهای متاهل بسیار بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ می کنند.

********************

مرد : قسم می خوری که منو به خاطر پولهام دوست نداری؟ زن : هزار تومن بده تا قسم بخورم!

********************

زن : اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی بینی!
مرد : برای چی؟
زن : واسه اینکه چشماتو در می آرم!

********************

همسر یه تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
شوهرش میگه : غصه نخور عزیزم ، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
زن میگه : خوب همین عصبیم میکنه دیگه!

********************

آدما می تونند پسر باشن اما پسرا نمی تونند آدم باشن

********************

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوباشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم.

********************

زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!” دوریس دی

********************

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

********************

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن

********************

بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی

********************

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

********************

دعای پسر مجرد

اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمتنا

********************

مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی!

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟

خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده:

واسه این که تورو دوست داشته باشه!!!

********************

قلب دخترامثل قبرستونه هرکی به اونجاپامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اماقلب پسرامثل هتل ۵ستاره است معلوم نیست کی میادکی میره

********************

گفت مردی به همسرش روزی…. من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر…. تو بمیری برای من کافیست

********************

[ زی ذی نامه ]

الهی ! به‎ ‎مردان درخانه ات. به آن زن ذلیلان فرزانه ات .

به آنانکه در بچه داری تکند. یلان عوض کردن پوشکند .

به آنانکه باذوق وشوق تمام . به مادرزن خود بگویند : مامان .

به آنانکه دامن رفو میکنند. زبعد رفویش اتومیکنند.

به آن قرمه سبزی پزان قدر . به آن مادران به ظاهرپدر .

الهی ! به آه دل زن ذلیل . به آن اشک چشمان ممد سبیل !

که ما را براین عهد کن استوار! ازاین زن ذلیلی مکن برکنار.

********************

بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه !!


برچسب‌ها: ضدپسر

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 10:7 | نویسنده : حسن
زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه…

********************

دغدغه های پسر جوان :
کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و …
دغدغه های دختر جوان :
لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!

********************

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟
مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!

********************

زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی می خوان فریب بدن.

********************

بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن
بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر

********************

آدما می تونند دختر باشن اما دخترا نمی تونند آدم باشن

********************

نصیحت خنگول به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!

********************

هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.

********************

پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون از شوهر خبری نیست!

********************

پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم
دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه

********************

۷دخترلاغر ۷پسرچاق راخوردند

تعبیر: قحطی شوهر در راه است

********************

سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها…

اما هیچ راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!

********************

سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.

ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت

********************

غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور دنیا

زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه

********************

شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره

********************

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!

********************

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد

ولی زن همچنان مشغول خرید بود

********************

فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم ۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی

********************

بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) ۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) ۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) ۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم) ۵ – من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) ۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )

********************

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه

ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن

********************

اگر طاووس برای ناز کردن و روباه برای فریب دادن وتمساح برای اشک ریختن وکلاغ برای قارقار کردن داشته باشی دیگر نیازی به زن گرفتن نداری

********************

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره

********************

یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن

********************

دعای دختر مجرد

اللهم عجل فی ازدواجنا و تکمیل دیننا و ارزقنا زوجا الذی رفیعا مدرکا و قدا رشیدا و مالا کثیرا و بیتا مستقلا و سیاره البرشیا

********************

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

********************

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود

********************

میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟

 چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 10:4 | نویسنده : حسن

- از ته دل داری به قالیباف رای میدی؟
اینو کی داره از من میپرسه؟ یکی که الگو و اسوه ی منه در حرکت بسیجی وار، در جوانی، در دین، در صحبت و فکر کردن، در بیشتر اون چیزهایی که سن من اقتضا میکنه تا علاوه بر یک الگوی آرمانی (مانند امیرالمومنین)، یک الگوی زمینی و دم دستی هم داشته باشم. این سوال رو کسی از من میپرسه که سوالی ازش نپرسیدم که از جوابش قانع نشده باشم.
- نه
این جواب من بود. جواب کسی که اصطلاحا تا خِرتناق در آب گل آلود حمایت از قالیباف فرو رفته. جواب کسی که دیگه یه قالیبافی چی شده. جواب کسی که سر حمایت از قالیباف، چند تا از دوستای حقیقی و مجازی اش رو از دست داده یا حداقل رابطه اش شکرآب شده.
ادامه میدم:

"خُب من دوست دارم برم ستاد جلیلی کار کنم. دوست دارم با بچه های دور و بر جلیلی بپلکم. با جلیلی خیلی حال میکنم: با این خاکی بودنش، با این فیلم بازی نکردنش، با این حرف زدنش و حتی تفکراتش. اتفاقا من از جنس بچه های طرفدار جلیلی ام، نه از جنس بچه های طرفدار قالیباف. اتفاقا از اونا همیشه فاصله میگیرم، دوست ندارم تو محیط هاشون زیاد بمونم... اصن برا همینه که هرکی میفهمه میخوام به قالی رای بدم، اول تعجب میکنه، بعد تمسخر میکنه، بعد میگه "من میدونم، آخرش به جلیلی رای میدی".

"بعد جالب اینجاست که میدونم همین بچه های دور و بر جلیلی، کشور رو از سر بزنگاه ها عبور میدن. همینا هستن که اگه جنگی بشه، جز اولین نفرها میرن برای دفاع. منتها عقلم و تجربه ام که حداقل چندبار به آزمون گذاشتمش تو این مورد، میگه که فعلا همین دوستان گرامی حقیر، نمیتونن کشور رو اداره کنن... این دیگه تقصیر قالیباف نیست..."

من به دو دلیل به قالیباف رای میدم.

1. همه ی نیروهای کشور رو برای انجام کار به صحنه میاره

2. آرامش و ثبات مدیریتی به کشور وارد میکنه و طعم تغییر رو به مردم میچشونه.
"همونطور که تو جاهای قبلی که سر کار بوده، این کار رو انجام داده... حتی اگر بلد نباشه خوب حرف بزنه و حتی اگه یه آدم تئوریک نباشه. برای همین به قالیباف رای میدم، اما نه از دل. به خاطر نیازیه که کشور امروز به قالیباف و امثال او دارد."

سرش رو به نشانه ی رضایت تکون میده و میگه راست میگی. همین برای من کافیه که بدونم دارم درست فکر میکنم و به شناخت خوبی از صحنه رسیدم.

..........

اینها میگذرد. چند وقت بعد، من و او کنار هم نشسته ایم. سخنران میگوید:
رای به آقای قالیباف، مانند خوردن یک داروی تلخ است. حتی باید بینی ات را بگیری که بوی دارو، اذیت ات نکند؛ و از طرفی در بین گزینه های موجود، او بهتر است... چون این دارو میتواند کشور ما را از این مرحله ی گذار بی ثباتی و ناکارامدی دولت، عبور دهد و به زندگی مردم نیز، سر و سامان بدهد. انتخاب شدن قطب دیگر انتخابات، برای یک کشور به مثابه سمی است که ممکن است کشور را به کشتن بدهد... (اینها برداشتی ناقص از صحبت های ایشون بود.)

این، اون چیزیه که بارها شنیدم و امروز مطمئن تر شدم. برا همین خیلی وقت ها از بحث کردن، خندم میگیره. مثل اینه که میدونی ته هر دو انتخاب کجاست، و باز هم بخوای با لفاظی ها قانع بشی یا کسی



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 10:2 | نویسنده : حسن
چرا جلیلی نه؟ - 1

این روزها وقتی جلیلی را با آن چهره دوست داشتنی و با حیا میبینم، وقتی فیلم حضورش در وزارت کشور را از دقیقه اول تا آخر عقب و جلو میکنم و میبینم حتی برای خوشامد خبرنگاران هر چقدر اصرار میکنند، برایشان دست تکان نمیدهد، و ساده و بی آلایش می نشیند و ثبت نام می کند و می رود؛ وقتی با پراید آمدن و رفتنش را می بینم؛ حتی وقتی میبینم به قیمت یخ تمام شدن همایش انتخاباتی اش حاضر نمی شود فریاد های عوام فریبانه بزند و وعده و وعید دروغ بدهد؛ وقتی می شنوم که اعضای ستادش را توبیخ می کند بخاطر اینکه عکسی از او با تاکید بر پای مصنوعی اش را منتشر کرده اند؛ یا وقتی که می شنوم پیش از مناظره ها به افرادی که به او مشاوره داده بودند و گفته بودند "اگر فلان کاندیدا فلان چیز را گفت تو هم فلان جواب را بده" گفته است "این شیوه اسلامی نیست که اگر فردی طعنه ای به من زد من نیز به او طعنه ای بزنم؛من باید برنامه هایم را ارائه دهم" و وقتی میبینم حاضر می شود بارها از کلمه ظرفیت و استعداد استفاده کند ولی شعار بی محتوا به خلق خدا ندهد؛ زمانی که مواضع عزتمندانه اش را در مورد پرونده هسته ای و در مورد امریکا می شنوم؛ و از همه اینها بسیار خوشحال می شوم که چنین کسانی در عرصه سیاست ما حضور دارند و تک تک خوبی هایش به من پیغام میدهد که جلیلی از باتقواترین و بهترین افراد زمانه من است؛ اما در نهایت وقتی بار بزرگ ریاست قوه مجریه و توان و تجربه جلیلی را روی ترازو میگذارم میبینم این بار بزرگتر از آن است که چنین فرد خوبی، با همه آنچه برایش برشمردم و همه آنچه از خوبی هایش از قلم انداختم، بخواهد آن را بر دوش کشد.

تجربه، کارآمدی، برنامه مدون، تیم مشخص و... از نکاتی است که جلیلی از آن رنج می برد. روزهای آخر ثبت نام خاطرم هست که یکی از دوستان پایداری میگفت جلیلی سه دلیل برای عدم حضورش دارد. دوتایش نداشتن برنامه و تیم بود. حتی داشتن اشراف بر مشکلات کشور هم دلیل کافی برای ریاست جمهوری نیست؛ چه بسا اینکه باهنر و ابوترابی و پورمحمدی و ... هم هر کدام به دلیل سمتهایشان در نظام خود را مشرف بر مسائل میدانستند، و طرفداران جلیلی بدلیل حضورش در شورای عالی امنیت ملی. وضعیت امروز کشور حکم می کند که بر مبنای دل به کسی رای ندهیم؛ تمام خوبی های جلیلی را ببینیم و نیز ببینیم که همه این خوبی ها برای ریاست جمهوری کافی نیست. اینکه بعد از کاندیداتوری فلانی و فلانی برایمان برنامه تهیه کنند پیام خوبی برای آینده کشور ندارد. اینکه مواضع عزتمندانه جلیلی به سربلندی ما در جهان کمک شایانی کرده است، دلیل آن نمی شود که جلیلی مدیر خوبی هم برای اداره کشور باشد. اینکه جلیلی انسان ساده زیستی است دلیل آن نمی شود که تجربه و توان رفع محرومیت از کل کشور را هم داشته باشد؛ اینکه تلاش می کند بر مبنای حیات طیبه فعالیت تبلیغاتی کند و همه اینها برای سیاسیون کشور آموزنده است و برای ما قابل تحسین، جبران کننده برنامه و تیم نداشته جلیلی برای اداره کشور نمی شود...

این روزها وقتی پای صحبتهای جلیلی می نشینم خدا را شکر میکنم که فردی چون جلیلی بر مسند دبیری شورای عالی امنیت ملی نشسته است و بیش از آن دعا میکنم که جلیلی بر همان مسند بماند و کشور همچون گذشته از برکات حضورش در این مسند استفاده وافر ببرد.

-----------

پ.ن : این روزها بر روی نمودار حداد - قالیباف در تلاطمم هر چند که بیشتر به سمت قالیباف میل میکنم!

پ.ن2: در مورد اینکه حقیر توفیق داشتم و مجری برنامه سالن شهید شیرودی سعید جلیلی بودم که برادر کورش پستی در این باب گذاشتند و حذف کردند هم باید این توضیح را بدهم که اونطور که کورش نوشته بود که "علی اعتقادی به جلیلی نداشت و پرشور برنامه رو اجرا کرد، پس علی حرفه ایه" این لطف کورش است؛ لکن من این رو حرفه ای بودن نمیدونم،نفاق میدونم. و اینطور هم نبود که من به جلیلی بی اعتقاد باشم. خیر؛ بنده معتقدم در بین کاندیداهای حاضر بر روی شخصیت و انقلابی بودن دو نفرشان می توان تضمیمی قسم خورد؛ حداد و جلیلی.و برای این دو نفر کاندیداهای گفتمانی هر کاری از دستم بر بیاید انجام می دهم. که به معنای کمک به جبهه گفتمانی انقلاب است بیشتر. هر چند که شاید در نهایت ایشان را برای مدیریت کشور مفید و اصلح ندانم و به ایشان رای ندهم.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:58 | نویسنده : حسن
اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه، از خونه فرار می کنه. اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری می ده!



*******



یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی می کنه! اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو می کشه



*******



یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده می شه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو می کنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی می کنند و به سه تا نمی رسه مشکلاتشون!



*******



دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره



*******



دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن، اما در نهایت سر خودشون کلاه میره.



*******



نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و... هست



*******



دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت می کنن، اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف می کنن و خلاصه: در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره



*******



دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هست. ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله



*******



اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه، شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید! ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید



*******



دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا



*******



اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمی زنه. اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن!



*******



یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه... اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت می کنه



*******



پسر ها می دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین ازش متنفرن، ولی دختر ها نمی دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین طرفدارشن



*******



اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه. ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر می کنه که پسره



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:58 | نویسنده : حسن

تا نهان سازم از تو بار دیگر

از این خاطر پریشان را

میکشم با نگاه ناز آلود نرم و سنگین

حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز

از تو راه چاره میجوید

پارسا وار در برابر تو

سخن از زهد و توبه میگویم

آه هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفیق و همراه است

هر چه گفتم دروغ بود دروغ

کی تو را گفتم آنچه دل خواه است

تو برایم ترانه میخوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گویا خوابم از ترانه ی تو، از جهان دگر دارد

شاید این را شنیده ای که زنان

در دل آری و نه بر زبان دارند

ضعف خود را عیان نمیسازم

راز دار و خموش و مکارم

آه من هم زنم

زنی که دلش در هوای تو میزند پرو بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:57 | نویسنده : حسن
شیطان به رسول خدا گفت:


من طاقت دیدن 6 خصلت در ادمم ها را ندارم.

1. وقتی بهم میرسن سلام میکنن.

2. باهم مصاحفه و روبوسی میکنن.

3. برای هر کاری انشاا.. میگویند.

4. از گناه استغفار میکنن.

5. برای شروع هر کاری بسم الله میگویند.

6. تا نام حضرت محمد ص میشنوند صلوات میفرستند.

این مطلب رو توی وبلاگ خودت کپی کن تا با این کارت شیطان رو رنج بدی........ یاعلی


برچسب‌ها: شیطان

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:56 | نویسنده : حسن


برای تو می نویسم

که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم

تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم

آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم

و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم



ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی

در خود داشته باشد

که مرهمی شود برای دلتنگی هایم

ای غریبه آشنا آن روز که جادوی نگاهت تار و پود قلب نازک مرا لرزاند

وجودم از پیله غم بیرون تنید می نویسم تا به تو بگویم

تو تک صدای گیتار خاطرات منی

ای نبض دوباره من با من بمان و بخوان که بی تو گلی پژمرده ام

این تنها گوشه ای از اوای دلم بود که بی بهانه تقدیم به تنها بهانه زندگی ام کردم



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:51 | نویسنده : حسن
استخدام بانک کشاورزی


بانک کشاورزي در نظر دارد بر اساس ضوابط و مقررات استخدامي ، از بين افراد واجد شرايط در مقاطع تحصيلي ليسانس و فوق ليسانس ، نيروي انساني مورد نياز خود را براي مشاغل متصدي امور بانكي و اداري مطابق جدول زير پس از کسب موفقيت در مراحل آزمون کتبي، مصاحبه عمومي و تخصصي ، گزينش و تأئيد معاينات و آزمايشات پزشکي ، بصورت قراردادي تأمين نمايد.

مراجعه به سايت بانک کشاورزي به نشاني www.agri-bank.com



استخدام وزارت نیرو

شركت مادر تخصصي توانير در شركت هاي زير مجموعه خود، استخدام مي نمايد.
اين شركت از بين فارغ التحصيلان زن و مرد دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي كشور در رشته هاي فني و غير فني از طريق برگزاري آزمون استخدام مي نمايد.
تاريخ آزمون 88/9/20 بوده و جزئيات آن از طريق سايت اينترنتي www.azmoon-niroo.com در اختيار متقاضيان قرار دارد .
مهلت ثبت نام تا تاريخ 88/9/13 خواهد بود.
جذب نخبگان واجد شرايط از طريق سايت www.moe.org.ir امكان پذير مي باشد.



دانشگاه علامه طباطبايي استخدام مي‌نمايد

دانشگاه علامه طباطبايي در نظر دارد تعداد 23 نفر را به صورت پيماني استخدام نمايد.
به گزارش خبرنگار بازاركار، اين دانشگاه از داوطلبان ساكن استان تهران جهت شركت در مصاحبه تخصصي و استخدام براي خدمت در تهران دعوت نموده است.
بر اين اساس از واجدين شرايط در رشته‌هاي برنامه‌نويسي كاربردي، كارشناس شبكه، كارشناس سخت‌افزار رايانه، حسابدار، مهندسي تاسيسات، مهندس راه و ساختمان، مهندس برق، كارشناس امور فوق‌برنامه، كتابدار، كارشناس امور اداري، پزشك و مسوول خدمات اداري دعوت به همكاري مي‌شود.
علاقمندان مي‌توانند براي دريافت و تكميل فرم استخدام به نشاني اينترنتي www.aut.ac.ir و يا به ساختمان مركزي دانشگاه واقع در پرديس دهكده المپيك، اداره كارگزيني مراجعه و حداكثر تا 28/8/88 نسبت به ارسال فرم اقدام نمايند.

استخدام وزارت تعاون



استخدام در گمرک و اداره ثبت و استاد برخی استان ها




تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:49 | نویسنده : حسن
با کسب در آمد واقعی از طریق اینترنت با روزی 8 دقیقه کار و 80 دلار درآمد روزانه آشنا کنه.......


در این روش شما با تماشای تبلیغات پول میگیرید ، هر دقیقه 10 دلار


آموزش ثبت نام به همراه تصاویر در ادامه مطلب موجود است.
پس معطل نکنید و به ادامه مطلب برید.........






در این روش شما با تماشای تبلیغات پول میگیرید ، هر دقیقه 10 دلار !!!

سایت های PTC متعددی در اینترنت مشغول فعالیت هستند. اساس کار این مراکز، نمایش تبلیغات سایتهای اسپانسر و تبلیغات برای مراکز تجاری و موسسات مربوطه است. بطور خلاصه عرض میکنم، در این قسمت یکی از این PTC ها رو به شما معرفی میکنم که تقریبا میشه گفت از بقیه خیلی بهتره. اولا به ازاء هر کلیک 10 دلار پورسانت میده و ثانیا یک شرکت کاملا مطمئن و قابل اعتماد هست. بعلاوه با AlertPay و PayPal هم کار میکنه و این یعنی پورسانت ها به حساب مطمئنی منتقل میشه. زیر مجموعه گیری و گسترش دامنه فعالیت هم از دیگر مزیت های این سیستم هست.



این سایت خیلی وقت پیش به بنده پیشنهاد شد اما باور نکردم تا اینکه غیر مستقیم و اتفاقی از حال و روز شخصی معرفی کننده با خبر شدم و متوجه شدم آن شخص( یک خبرنگار آماتور ) علاوه بر این سایت در چند سایت معتبر دیگر هم فعالیت میکنه و به درآمد دائمی و نسبتا بالائی دست پیدا کرده است. به هر حال ثبت نام رایگان است امتحانش ضرری ندارد.

ابتدا باید در سایت مورد نظر ثبت نام کنید.

لینک ثبت نام

پس از وارد شدن به سایت منوی بالایی سایت بروی گزینه Register و کلیک کنید .
خب حالا صفحه زیر باز میشود که طبق توضیحاتی که روی شکل دادم باید پر بشود.




تذکر۱:در بین گزینه کشور ها کشور ایران موجود است.


تذکر۲:لازم نیست که گزینه معرف را پر کنید چون به صورت پیش فرض از طرف سایت انتخاب شده.

شما بعد از ثبت نام با نام کاربری و رمز عبور از طریق گزینه login وارد محیط کاربری خود در سایت بشوید.

بعد از وارد شدن به سایت شما برای دسترسی به لینک ها باید به قسمت Earning Area بروید.

صفحه ی زیر باز میشود. روی click links کلیک کنید.



پس از وارد شدن به قسمت Click Links در صورتی که لینکی برای کلیک کردن موجود باشد روی لینک ها کلیک کنید.




با کلیک بروی لینک ها صفحه ای جدید باز میشود که در بالای آن یک ثانیه شما معکوس وجود دارد .



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:45 | نویسنده : حسن

- عبارت «سقوط یک فرشته» یعنی چه؟

الف) یعنی یک سریال ماه رمضانی الف ویژه معناگرای دین‌پرور اخلاق‌مدار

ب) یعنی سقوط یک فرشته بر سر سفره یک عده آدم ویژه‌تر

ج) به شما ربطی ندارد!

د) گزینه جیم



2- به نظر شما چرا «سارا» گول شیطان را خورد؟

الف) چون روزه نبود!

ب) چون از فاطمه زیباتر نبود!

ج) حاج آقا (مدیر شبکه) اینطوری می پسندید!

د) لپ‌تاپ + آب انار + جعبه موسیقی



3- چرا «سارا» در هر قسمت هی بیشتر گول شیطان می‌خورد؟

الف) چون چادرش را به باد داد

ب) چون عشق شوهر او را کور کرده است

ج) در برخی کتب نقل شده که اگر خوردی، دیگه خوردی، در نتیجه باز هم می‌خوری و دائم هی می‌خوری!

د) چشم شیطان سارا را گرفته!



4- نقش «یاور» در سقوط یک فرشته چیست؟

الف) نقش تلنگر قصه را بازی می‌کند.

ب) او بهلول موبور قصه است.

ج) باید صبر کرد، چند قسمت دیگر هنوز مانده است و می‌توان برای او نقش دست و پا کرد!

د) نقشی ندارد و تنها برای انبساط خاطر بیننده، گاه‌گاهی می‌رود روی ویبره!



5- نیما چطور به شیطان تبدیل شد؟

الف) با عینک دودی و تراشیدن ریش‌هاش

ب) حلقه کیهانی

ج) با ماشین مدل اوووووووووف

د) با کافی شاپ در تپه‌های آنچنانی



6- پدر سارا چطور او را نجات خواهد داد؟

الف) با ازدواج سه باره!

ب) با کشتن نیما بوسیله یاور

ج) با استفاده بهینه از حاج آقا داریوش کاردان از پشت تلفن

د) خدا بزرگه وچند قسمت دیگه باقی مانده!



7- چرا همسر حاج بابا فوت کرد؟

الف) نویسنده جز ازدواج نقشی برای او ننوشته بود

ب) حضور بازیگر در دو تله‌فیلم و یک سریال همزمان دیگر

ج) ایجاد بهانه‌ای برای ازدواج سه‌جدد (مجدد+یک) حاج بابا

د) این اتفاق دو پیام اخلاقی دارد: اگر دخترتان گول شیطان را بخورد همسرتان می‌میرد/ همسر دوم باعث بدبختی دختر همسر اول می‌شود!



8- نیما چه برنامه‌های خباثت آلودی برای سارا دارد؟

الف) پکاندن مغز او از طریق قرص‌های خیلی بد و روان گردان و مواد خفن!

ب) خراب کردن شناسنامه او به وسیله یک پارتی درست و درمان در یک دفتر ازدواج

ج) بی‌بند و باری کردن او با پوشیدن مانتوی قرمز با رعایت حجاب اسلامی!

د) رفتن به کافی شاپ، حلقه کیهانی، ارتباط با جریان انحرافی و ماشین سواری با سرعت زیاد + خوردن آب میوه درملاعام



9- علت مرگ ماهی ها در این سریال چیست؟

الف) تخریب دولت خدمتگزار و نا امید کردن گروه‌های تولیدی و صنعتی و نا کارآمد جلوه دادن طرح بنگاه‌های زود‌بازده

ب) گرفتن نما‌های طولانی برای پر کردن هر قسمت بدون درد سر سکانس‌های خارجی

ج) به همان علت حضور یاور در سریال

د) طبق تحقیقات ماهی ها از جمله موجوداتی هستند که حضور شیطان را حس می‌کنند و در صورت سقوط یک فرشته، جان می‌دهند.



10- پیام‌های اخلاقی- اجتماعی سقوط یک فرشته چیست؟

الف) هنوز هم می‌شود به خوبی شانه‌های تلویزیون را گرفت و به ریش ملت خندید!

ب) برای ساخت یک سریال 30 قسمتی نیاز به فیلمنامه نیست و مراحل تولید کلا «شعر» است

ج) از پذیرش داماد پولدار تحت هر شرایطی خودداری کنید، حتی همسایه‌شدن با او خطرناک است

د) پرورش ماهی = بدبختی و فلاکت و سقوط



11- نقطه قوت حاج بابا در این سریال چیست؟

الف) جوان مرگ کردن زن‌هایی که اختیار می‌کند

ب) تربیت فوق العاده دخترش

ج) مدیریت شگفت آور پرورش ماهی

د) اعتماد به نفس بالا برای ادامه زندگی



12- نقطه ضعف سریال سقوط یک فرشته کجاست؟

الف) آنجا!

ب) نبود گشت ارشاد و چرخ زدن‌های بی‌تربیتی نیما و سارا در ماشین رو باز و آب انار و اینا

ج) دور زدن روحانیت و محو کردن نقش آن در سریال (کلا روحانی در این سریال کم است)

د) این مجموعه هیچ نقطه ضعفی ندارد



13- کدام بخش سریال را بیشتر دوست دارید؟

الف) «نیما- سارا» بازی‌

ب) نریشن‌های شیطان خان جان!

ج) تیراژهای کاملا مربوط و فوق تصور در پایان هر قسمت

د) آگهی‌های بین سریال بویژه برنج «منم من...منم من»



14- نقش فاطمه تا پایان سریال چیست؟

الف) گریه کردن برای مرگ مادر با چادر

ب) ادامه تحصیل و جواب رد به خواستگار بسیجی

ج) نصیحت سارا و نیما

د) جورکردن همسر برای حاج‌بابا



15- آخر سریال «سقوط یک فرشته» چه می‌شود؟

الف) شیطان روسیاه می‌شود، سارا به آغوش خانواده باز می‌گردد، توبه می‌کند و همسر دوم حاج‌بابا زنده می‌شود، قرآن به امامزاده بر می‌گردد...

ب) هرچی حاج‌آقا بگه(مدیر شبکه)

ج) گزینه الف

د) نیما در استخر ماهی‌ها خفه می‌شود و پریچهر تا آخر عمر چلاق می ماند و سارا متنبه می‌شود و حالا گزینه الف.



16- به نظر شما چطور می‌شود هنرمندان کشور بی‌حیثیت شوند؟

الف) انتخاب آنها برای سریالهای ماه رمضان

ب) قبول کردن پیشنهاد کار ویژه در ماه رمضان

ج)وجود تهیه‌کننده‌های عاشق مردم

د) شایسته سالاری در رسانه ملی

****

پاسخ‌های خود را یا تلفنی به 162 برسانید و یا به صورت زنده برای ما کامنت بگذارید، به 50 نفر از برگزیدگان به قید قرعه تا سال آینده یک دست(!) سوار شدن در ماشین نیما همراه با آب انار و همچنین فیلمنامه کامل سقوط یک فرشته ـ انشاء الله ـ تقدیم می‌گردد.

چطور بود !!!!!
منتظر نظرات خوبتون هستم



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:44 | نویسنده : حسن
اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشی.


****


آیا می‌دانستید که انسانها به جز کودکِ درون یک عدد خر درون هم دارند ! که گاهی زمام امور را به دست می‌گیرد!


****


آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه!


****


معلم : 10 تاسیب داریم من 9 تاشو میخورم ، چند تا سیب میمونه؟ بچه: همون یکی روهم بردار بخور بدبخت سیب نخورده !


****


هرکس که نداند و نداند که نداند


در جهل مرکب ابدالدهر بماند


هرکس که نداند و نخواهد که بداند


حیف است چنین جانوری زنده بماند !


****


والدین گرامی اینقدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم" مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !




****


ازدواج یعنی از دست دادن توجه تعداد کثیری از افراد


و


بدست آوردن بی توجهی یک فرد !



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:43 | نویسنده : حسن

آرزودارم با خواندن این اشعار لبخندی بر لبهایتان پیدا شود.


یک شبی مجــــنون به خلوت گاه راز

گفــت بالیــــــلی چــــــرا کردی توناز

نام من قیس است مجــنون کرده ای

جای ساری باز پطلـــــــــون کرده ای



خداوندا چرا غــــــــــــــــــــــــم آفریدی

پیازکمبود که شلغـــــــــــــــــــــم آفریدی



در دریای عشــــــــــــــــق تو درامدم

خـــــــــنک خوردم پــــــــــس برامدم



در جوانی درس خواندن مشکل است

علت آن دختر های خشــــــــکل است



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:42 | نویسنده : حسن
• اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش ناجور داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

• اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.

• پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است.

• وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن !

• دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد !

• مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.

• توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!».

• اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری خره؟!»

• دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزامن به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند!

• بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

• اگر دوست نابینایی داری توی خیابان که به او می‌رسی پیش از هر چیز به او بگو که مادرت همراه تو است.

• همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!

• با هر تیغی که توی حمام بود صورتت را اصلاح نکن.

• وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدا می‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخوان گیج‌خان.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:40 | نویسنده : حسن








تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:56 | نویسنده : حسن
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:30 | نویسنده : حسن
ماندن همیشه خوب نیست...رفتن هم همیشه بد نیست... 


گاهی رفتن بهتر است.گاهی باید رفت...

باید رفت تابعضی چیزها بماند...

اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت...

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی٬

با دست خالی خواهی ماند...

گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...

مثل یاد٬مثل خاطره٬مثل غرور...

و آنچه ماندنیست را جا گذاشت٬

مثل یاد٬مثل خاطره٬مثل لبخند...

رفتنت ماندنی میشود٬وقتی که ب....اید بروی... و

ماندنت رفتنی میشود٬وقتی که ن....باید بمانی...

برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند...

برو و بگذار پیش از این که رفتنت دردی بر دلی بنشاند٬

خاطره ای پر حسرت شود...

برو و نگذار ماندنت باری شود بر دوش دل کسی که

شکستن غرورت برایش... از شکستن سکوت آسانتر باشد...

عشقت را بردار و برو... برو... زیبا برو...



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:30 | نویسنده : حسن
چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ 

كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی...

چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون ما بندگانی بی رحم و متجاوز...

خدایا !

شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند.


خدایا !

خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.



خداوندا

شرمسارم كه بندگان تو با نام تو حكومت می كنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.



خدایا !

غصه دارم كه مدعیان راه تو در حالی مشغول زر اندوزی هستندكه مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می كنند.



خدایا !

شرمسارم از این همه ریا و دغل بازی! دلهایی كه نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.



خدایا !

شرمسارم كه بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینكه در رفتار و كردارها بتوانم ترا بیابم.



خدایا !

خجلم كه ما بندگان از نعمتی چون فكر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.



خدایا !

شرمسارم كه ما نمی خواهیم ترا آنگونه كه هستی بشناسیم.



خدایا !

شرمسارم كه هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم كه تصور می كنیم برای رابطه با تو باید كسی یا چیزی را نزد تو روان كنیم.



خدایا !

خجلم كه از زمان بت پرستی تا كنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته كه به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.



خدایا !

شرمسارم كه در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی كه تو با مایی و اگر خود اراده كنیم دست ما را میگیری.



خدایا !

از این ناراحتم كه روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.



خدایا !

شرمسارم كه نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم كه : قوانینت را به نفع كار ما تغییرده!



خدایا !

خجلم كه جهالت خود را به تو نسبت می دهیم.و هرگونه كم و كاستی و كوته اندیشی خود را ناشی از قوانین تو می دانیم. در حالی كه قوانین طبیعی تو افراد متفكر و صاحب اندیشه را میطلبد, كه بدانند این قوانین ازلی و ابدی است.



خدایا !

شرمسارم كه در طول تاریخ همه آنان كه خواستند به درستی تو را به مردم بشناسند, شكنجه دادیم و به نام كافر آنها را بر دار كردیم. و از آنان روی بر گرداندیم چرا كه آنان می خواستند تعقل را به جای تعبد پیشه ما سازند.



خدایا !

خجلم كه چون فكر نمی كنیم به حقیقت نمی رسیم پس ناچار می شویم موهومات را خیلی راحت بپذیریم.



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:29 | نویسنده : حسن
یوسف(ع) می دانست تمام درها بسته هستند٬ 


امابه خاطر خدا وبه امید او حتی به سوی درهای بسته دوید و

تمام درها برایش باز شد...

"اگر تمام درهای دنیا به رویت بسته شدند٬

به طرف درهای بسته بدو ٬

چون خدای تو ویوسف یکیست."



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:25 | نویسنده : حسن



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:17 | نویسنده : حسن



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:15 | نویسنده : حسن
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯽ ﮔﻪ:
ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻛﻮﻻ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸﺔ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﭼﻚ ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨﺎﻡ .. ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺏ ﺑﻴﺎﺭ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺰﻧﻤﺘـــــــــﺍ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩﻣﺒﺎﻱ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺣﻴﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳﻚ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ
ﭘﺴﺮﻩ: ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎﻱ ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﻮﺷﻤــــــــﺖ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺳﺎﻃـــــــــﻮﺭ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ .. ﻗﻠﺒﻢ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ




 و سر انجام ﺩﺧﺘﺮﻩ از دست پسره دق کرد و ُمــــﺮﺩ



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:13 | نویسنده : حسن



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 8:13 | نویسنده : حسن


تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:45 | نویسنده : حسن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:42 | نویسنده : حسن

تبلیغ ممنوع




تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:39 | نویسنده : حسن
یه سری از این آدما باس شعور و تربیت رو از وسایل الکترونیکی یاد بگیرن !

الان موبایل و سینمای خانگی هم روشن میشن سلام میکنن،

تاره نوکیا دستم میده !!!


* * * * *

* * * * *

* * * * *

من آن گلبرگ مغرورم …

کدوم ؟ قرمزه ؟ نه ، نه ، بغلیش !

واااااااااااااى ، خیلى خوب افتادى !

* * * * *

* * * * *

* * * * *

نمیخوام ریا بشه؛اما من با پراید آموزش رانندگی دیدم!

* * * * *

* * * * *

* * * * *

داشتم برنامه هاى مهم آینده م رو مرور میکردم،

از شما چه پنهون به جز مسواکى که تا دقایقى دیگه میزنم، باقیش دور از دسترسه !

* * * * *

* * * * *

* * * * *

دقت کردین ؟

کافیه تو یه رابطه ی عاشقانه باشی;

اونوقته که از زمین و آسمون بهت پیشنهادای دوستی میشه !

اما حالا اگه تنها باشی به مارمولک پیشنهاد بدی رد می کنه !

* * * * *

* * * * *

* * * * *

دوستم برام اس ام اس زده پرسیده :

میدونی بهترین یونجه مال کجاست ؟

براشت نوشتم : نه نمیدونم …

برام نوشته مشکلی نیست از یه گاو دیگه میپرسم … !!

منو میگی

ینی یه همچین دوستای اهل دلی داریم ما!!

* * * * *

* * * * *

* * * * *

دقت کردین اگر ۵ دقیقه زود راه بیفتی نیم ساعت زود می رسی

و اگر ۵ دقیقه دیر راه بیفتی نیم ساعت دیر می رسی ؟

* * * * *

* * * * *

* * * * *

گاهی نمیتونم تشخیص بدم که من واقعا الان گشنمه یا فقط حوصلم سر رفته !

* * * * *

* * * * *

* * * * *

گویش دختران در سال ۸۱ : عزیزم ، عشقم چرا ناراحتی ؟ قربونت برم !

گویش دختران در سال ۸۶ : عزیزم ، عشقم چرا ناراحنی ؟ قلبونت برم !

گویش دختران در سال ۹۱ : عجیجم ، عجقم چلا نالاحتی ؟ قلبونت بلم !

گویش دختران در سال ۹۶ : دیبیلیم ، عولوپولو ، بیلی بولونات !

* * * * *

* * * * *

* * * * *

دقت کردین تو فیلمای ایرانی همیشه آدم بده بیلیارد بازی میکنه ؟

* * * * *

* * * * *

* * * * *

درسته پراید کولرش خوب نیست ولی وُژدانن بخاریش خوب خنک می کنه !

* * * * *

* * * * *

* * * * *

دقت کردین دردناکترین لحظه ی دنیا اینه که سر جلسه امتحان;

جواب یه سوال رو خط میزنی و یه چیزی دیگه مینویسی ،

بعد که میای بیرون میفهمی همون جواب اولی درست بوده ؟

* * * * *

* * * * *

* * * * *

دیشب ساختمون کناریمون آتیش گرفته بود با بابام سریع لباس پوشیدیم بریم کمک ؛

مامانم یهو داد زد وااااایستید ! دارید میرید آشغالارم بزارید جلو در !!!

بدجور تو فکر فرو رفتیم با بابام …

* * * * *

* * * * *

* * * * *

من یه اخلاق خیلی خوبی دارم و اونم اینه که هیچوقت نظرمو به کسی تحمیل نمیکنم

ولی کسی که نظرش با من متفاوته خره …

تموم شد و رفت !

* * * * *

* * * * *

* * * * *

چهارشنبه کلاسام تموم شد وسایلامو از خوابگاه جمع کردم اومدم خونه …

امروز داداشم برگشته بهم میگه : حالا تا کی خونه ی ما آویزونی ؟

* * * * *

* * * * *

* * * * *

پیاله اى مشکوکم

لبریز از حرف هاى ریز و درشت

که مرگ و زندگى

من را به هم تعارف مى کنند* * * * ** * * * *!

* * * * *

* * * * *

* * * * *

سلامتی اونایی که منو به خاطر خودم میخوان … نه واسه پرایدم …!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:38 | نویسنده : حسن
مﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺩﺧﺘﺮ ﻳکی اﺯ اﻗﻮاﻡ ﺑﺮای برادرم : ﻗﺪﺵ اﻧﺪاﺯﻩ ﺧﻮﺩﺗﻪ ، ﻫﻴﻜﻠﺸﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮﺩﺗﻪ ، ولی ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ ! ﺧﺐ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ ﺑﭽﻪ . . .  
فک و فامیله داریم ؟



امروز بابا بزرگم زنگ زده خونه با من صحبت میکنه !
یهو برگشت بهم گفت : نمیدونم چی شده تازگی ها خیلی آشغال شدی !
من : جان ! چی کار کردم مگه ؟
میگه: کاری نکردی عزیزم زنگ زدم به موبایلت آشغال بود !
من
فک و فامیله داریم ؟



پسر خاله ۵ ساله ام برداشته گوشی ۶۰۰ تومنی باباشو انداخته تو آکواریوم !
من
میگم چرا گوشیو انداختی اونجا ؟
میگه انداختم تا ماهی ها با مامانشون حرف بزنن !
من
ماهی ها
 فک و فامیله داریم ؟



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:37 | نویسنده : حسن
بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن

بزرگترین تفریح ؟ شوهر سرکار گذاشتن

بزرگترین جهاد؟ شوهر کشتن

بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن

بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن

 بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:11 | نویسنده : حسن
رمان های پر طرفدار:

لحظه های دلواپسی،سفر به دیار عشق،چشمان وحشی

جدیدترین ها:

دیدبان ذهن:داستان از جایی شروع میشه کهپوپک شخصیت اصلی داستان دچار خواب هایی میشه . خواب هایی که مربوط به خودش نیست. ولی کاملا ملموسه. دنبال کار می گرده که به کمک یکی از آشنایان میتونه به شرکتی راه پیدا کنه.شخصیت دوم محمد: همیشه چشم های دختری رو میتونه ببینه و قدرت دیگری هم که داره اینه که صدای افکار دور و بری هاشو به راحتی میشنوه که این براش دردناکه. طی یه سری اتفاقاتی بالاخره میتونه صاحب چشمایی رو که همیشه می دیده پیدا کنه اما...( )...نویسنده:sepeedeh

عشق ممنوعه:بــــــــدون خلاصه.....نویسنده:افشان قائدی

پشت یک دیوار سنگی:یه داستان از یه زندگی، شایدم 2 تا. آشنا برای بعضیها و غریبه و مجهول برای یه عده دیگه. کسایی که شاید دیده باشیم و شایدم نه. یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی. هیچ رقمه شکل و رفتارشون به مسئولیت و تعهد و ... نمی خوره. زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه.حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. چه جوری با هم کنار میان ؟؟؟؟.......نویسنده:aram-anid

دلسرد نشو از عشق:فرشته یه دختر ضد پسربود واصلا اقایون رو ادم حساب نمیکرد یه روز همراه دوستاش میره کافی شاپ که یهو یه چیز رو سرش فرود میادو...... یه قصه ی پرماجرا اتفاقایی میوفته که زندگی فرشته ودوستاشو تغییر میده اتفاقی که خیلی روزندگیشون تاثیرمیزاره ولی اونا هیچوقت از عشق دلسرد نشدن...نویسنده:مه دخت

سفر به دیار عشق:چهار ساله همه ازش متنفرن... پدر، مادر، برادر، حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو بدرد میارن... فقط و فقط به جرم بی گناهی، بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره... تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشناتره یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره... خودش هم نمیدونه ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون........نویسنده:arameeshgh20

هویت پنهان:داستان در مورد دختری است که خودش را شبیه پسرها تغییر قیافه می دهد و از خانه فرار میکنید و برای جنگ به جبهه می رود…اما از بخت بد اسیر نیروهای عراقی میشود…نویسنده:پدیده و والا

کارد و پنیر:داستان در مورد دختری به اسم کیاناست که سعی داره با فراز و نشیب های زندگیش دست و پنجه نرم کنه تا بتونه به خواسته هایی که توی دنیای امروز شاید خیلیم سنگین و غیر معمول نیست برسه !درسته که برای رسیدن به این خواسته ها ممکنه عجول باشه اما در نهایت پاکه و پر از سادگی ...و شاید بخاطر همین پاک بودنش دقیقا جایی که فکر میکنه خورده به بن بست زندگی در جدیدی به روش باز میشه که نه تنها خودش بلکه خانواده اش رو هم درگیر یه حس و حال جدید میکنه حسی که هم خوشاینده و هم غیر منتظره ......

گشت ارشاد:شایسته نفیسی دختر بزرگ شده در یک خانواده متعصب سعی داره راهشو از اونا جدا کنه ولی.......نویسنده:فرشته69

از خیانت تا عشق:توي افکار خودم غرق شدم....نتايجي که از اين افکار گرفته بودم.....منمدتهاست که فهميدم جنس لطيف زن خائنه....چه دختر چه زن همهخائنن....دختر به پدر و مادرش خيانت مي کنه و يک زن در کمال بي رحميبه شوهر و شايد بچه اي که داشته باشن....و من فهميدم که حتي دخترانپاک هم خائنن ....اوناها توي ذهنشون خيانت مي کنن....شايد دردخيانتشون کمتر باشه....اما اونا هم خانئن....يا زنهايي که توي بغلشوهرشون با مرد ديگه ي هستن...وقتي دست نوازش شوهرشون تداعيدستان مرد ديگه اي باشه.....من خيلي وقتهکه فهميدم زنها فقط يه وسيله ان واسه ارضاي نيازت....تقصيره مننيست....تقصيره خودشونه...اين نتيجه رو از رفتارشون گرفتم....آري جنس لطيف يعني خائن....يعني گرگي در لباس ميش....يعنيمظلومي که از هر ظالمي سنگ دلتر است....زن آن چيزي نيست که نشانميدهد....زن اغواگر است....زن با زنانگي اش مي سازد و مي شکند....ومنامروز از جنس زن متنفرم......نفرتي به وسعت خيانتي که چشيدم....وانتقامي که در دلم ريشه دوانده.......نویسنده:سیاوش

ازدواج اجباری:بهار یه روز که از مدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسمیشه که درخونشون پارکه که مسیر زندگیش و تغییر میده.....و....نویسنده:sara bala

خواب محال:درباره ی دختر به اسم سمنه که عاشق پسرخالشه...وقتی به پسر خاله اش اعتراف می کنه...پسرخاله اش غرورشو خورد می کنه .....از اون طرف سمن قراره به یکی از خواستگاراش که دیوانه وار عاشق سمنه جواب منفی بده.....یه شب می خوابه که..نویسنده:سلطان پریوش



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:6 | نویسنده : حسن
می دونی اگه پرشیا با ۲۰۶ ازدواج کنه بچشون چی میشه ؟ میشه فولکس آخه ازدواج فامیلی بوده بچه عقب مونده شده



غضنفر صبح یه لیوان خاکشیر میخوره، تا شب پشتک میزنه که ته‌نشین نشه!



غضنفر ازژاپن برمیگرده.بهش میگن اونجامشکل زبان نداشتی؟میگه:من نه ولی ژاپنی هاچرا !





تو شهر حیف نون اینا (!) کراوات مد شده... تا الان ?? نفر تلفات داشته!



تو شهر حیف نون اینا برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. حیف نون به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده!



غضنفر هی نگاه به گوشیش میکرده و میخندیده ، بهش میگن اس ام اس اومده ؟ میگه آره ، میگن چیه ؟ میگه یکی هی اس ام اس میده Low Battery



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:5 | نویسنده : حسن
سلام عزیزم ... خوبی؟ 

چه خبر؟؟؟ خسته نباشی ... امروز چطور بود؟ ...سرت شلوغ بود؟

راستی امشب شب یلداست ... همه فامیل خونه ما جمعند ... مخصوصا اون دو سه تا دختری که ازشون خوشم نمیاد

آره ... مریم هم هست ...ستاره هم به احتمال زیاد میاد ... الهه هم با اون تیپش ...

دلم میخواد امشب سنگ تموم بذاری ... منو اس ام اس بارون کن ... طوریکه همه شون از حسادت منفجر بشن

ممنونتم ...خیلی دوست دارم ... عشق منی ایرانسل ... تنهام نذار



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:4 | نویسنده : حسن
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح - با لباس سبز رنگ - از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
دکتر: هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد!!!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:4 | نویسنده : حسن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:3 | نویسنده : حسن
الهي آخرين خونه تکوني مجرديت باشه،

نيت کن و واسه 3نفربفرس تاآخر عيدخبراي خوبي ميشنوي،

اگه زنجيرو قطع کني تا 3سال هيچ خواستگاري نميبيني!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:2 | نویسنده : حسن
خدایا شکرت به خاطر روزایی که انقدر سرم شلوغ بود که نمیفهمیدم تنهایی چیه!!!!!!!!!


و شکرت به خاطر این روزا که انقدر تنهام که یادم نمیاد معنی دوست واقعی رو ....

خدایا کسانی که به یادم هستند به یادشون باش و کسانی که به یادم نیستند کنارشون باش



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:1 | نویسنده : حسن
چند سال دیگه هممون این رو پاس می کنیم .... :|

بدون شرح ... !!

بدون شرح ... !!



آخه آدم چقدر می تونه کپل باشه ..........!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:38 | نویسنده : حسن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:37 | نویسنده : حسن
با صدای در سرمو از رو جزوه ام بلند کردم...امین بود...با یه لبخند عمیق اومده بود تو اتاقم و یهو رفت سمت کشوم و دنبال چیزی می گشت...
من ـ امین دنبال چی می گردی؟! نکن بهم ریختی کشومو! گندت بزنن..!
امین ـ دِهَه چقدر غر می زنی دختر...پیرزن...!
خنده ام گرفت...اصلا معلوم نیست چشه...یه موقع شاده ، یه وقت میره تو فاز دپرسی...پوفی کردم و بیخیالِ امین شدم و به درسم رسیدم...فردا باید اینو کامل تحویل استاد بدم...
***
ـ دروغ؟!
منیژه ـ نه به جون تو...!
من ـ به جون خودت بیــــــژور!
منیژه ـ جمع کن لب و لوچه رو بابا رزی...!
خنده ام گرفت و گفتم:
ـ اه نکبت لیاقت نداری واست خوشحالی کنم....!
منیژه ـ صدسال سیاه نمی خوام واسم شادی کنی مسخره...!
من ـ حالا کی هست این آقای بدبخت؟!
منیژه با پاش محکم زد تو ساق پام ...از درد خم شدم حالا نمی دونستم بخندم یا گریه کنم...منیژه اس دیگه...
من ـ درد بگیری...
منیژه ـ تو بگیری...!
آرمینا ـ چتونه شما دوتا؟!
من ـ آرمینا حالا فهمیدم دوتا ادم باحال همدیگه رو خنثی می کنن...!
منیژه ـ الهی بترکی...!
من ـ هی فحش می ده من هیچی بهش نمی گم...!
آرمینا هی می خندید منم ساق پامو میمالیدم بلکه از دردش کم شه...
مهرناز ـ بچه بیاید بریم دیگه همه رفتن...
من ـ باشه اومدیم...
همه باهم از دانشگاه اومدیم بیرون...داشتیم به شوخیای منیژه می خندیدیم که یهو...
سپهر ـ سلام عرض شد خانوما...
هیچ کس جوابشو نداد...
داشتیم به راهمون ادامه می دادیم که سپهر گفت:
ـ رزیتا خانوم قبلا بیشتر تحویل می گرفتی...
با حرص برگشتم سمتش و گفتم:
ـ اون مال قبلا بود...الان همینه که هست....
هر لحظه بیشتر و بیشتر از سپهر متنفر می شدم...چرا می خواد منو جلوی دوستام خراب کنه؟! چرا فکر می کنه با اینکاراش من جذبش می شم...اه...! لعنتی...
آرمینا ـ دیگه لطفا مزاحم دوستم نشید آقا سپهر...
سپهر ـ تو یکی خفه...
خیلی بهم بر خورد...کسی حق نداشت با آرمینا اینطوری صحبت کنه...آمپرم زد بالا و با عصبانیت به سمتش گام برداشتم و انگشت اشاره امو با تهدید به سمتش نشونه گرفتم و گفتم:
ـ فقط یه بار...فقط یه بار دیگه با دوست من اینطوری حرف بزنی، کاری می کنم که ننه ات دیگه تو خونه رات نده...! مرتیکه هرجایی...یه کاری می کنم زنعمو خوب بفهمه چه پسردسته گلی به جامعه تحویل داده...
سپهر همیشه به این مورد حساس بود...الانم نقطه ضعفشو به طور واضح به روش آوردم...
سپهر و منیژه و مژی کاملا شوکه شده بودن...قبل اینکه سپهر چیزی بگه ازش دور شدیم...همه ساکت بودن...مطمئناً فهمیدن قضیه ازچه قراره...باید یه طوری یه مدرکی گیر بیارم و به زنعمو نشون بدم تا دیگه سنگ این سپهرو به سینه نزنه...بگه من چه پسری تربیت کردم، دست از پا خطا نمی کنه...دیگه از این بهتر گیرت نمیاد و این چرت و پرتا...بهش می فهمونم...بهش می فهمونم چندتا دخترو تا حالا خونه خراب کرده...
اینارو تو دلم می گفتم و براش خط و نشون می کشیدم...از هم خداحافظی کردیم و رفتیم خونه...خسته بودم..خودمو پرت کردم رو مبل...همه به طرز عجیبی در تکاپو و ورجه وورجه بودن...!
من ـ مامان چرا اینقدر راه میری سر گیجه گرفتم...
مامان ـ وا چرا اینقدر غرغرو شدی؟!
امین ـ راست می گه دیگه...عین این افسرده ها یا تو اتاقتی یا بیرونی...اصلا یکم نمیای پیش ما بشینی...
با تعجب به امین زل زدم...این امینه داره اینارو می گه؟! شونه ای بالا انداختم و گفتم:
ـ چه اهمیتی داره؟! من پیشتونم بشینم حرف زیادی برای گفتن ندارم...
امین ـ خب شاید ما داشته باشیم...
من ـ هروقت داشتید من در خدمتم...
و خواستم برم بالا که یه چیزی یادم اومد:
ـ مامان من واقعا گفتم تولد نمی خوام...این کارا لازم نیست...
مامان ـ مگه به حرف توئه؟!
چشام چهارتا شد...!
من ـ یعنی خواسته من براتون مهم نیست؟!
مامان ـ ما داریم واسه خودمون مهمونی میگیریم...دلمون یکم وا شه...!
سری تکون دادم و رفتم بالا...مهم نیست...اصلا مهم نیست...
***
ـ رزیتا حاضر شدی؟!
من ـ آره...یه لحظه...
یکم عطر به خودم زدم و رفتم پایین...
امشب خونه سپهر اینا دعوت بودیم...دلم می خواست عالی حاضر بشم تا فکر نکنه من از غم دوری شهاب به خودم نمی رسم...
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم...خیلی وقت بود خونه سپهر نرفته بودما...
وقتی رسیدیم ، من که به شخصه باهمشون خیلی سرد برخورد کردم...البته انتظار رفتار خوب هم نداشتم...نشستیم تو سالن...همش به بقیه نگاه می کردم...حوصله ام حسابی سر رفته بود...امین فهمید و بلند شد رفت تو اتاق سپهر...منم دنبالش راه افتادم...فکر کردم شاید بتونم مچ سپهر رو الان بگیرم...چرا که نه؟!
با لبخند رفتم تو اتاقش و یه سلام بلند بالا کردم...بدبخت شوکه شد...خنده ام گرفت و لبخندی رو لبم نقش بست که سپهر فکر کرد خبریه...نشستم رو تختش...مثه قدیما اومد ورِ دلم نشست...خنده ام گرفت...سپهر موبایلشو در آورد...مثه قدیما...نوشت:
ـ وای گلم باورم نمی شه...
من ـ چیو؟!
سپهر ـ اینکه اومدی پیشم نشستی...!
من ـ زیادم خوش به حالت نشه ها...
سپهر ـ عشقم من برم و بیام...
هیچی بهش نگفتم...موبایلو گذاشت سرجاش و یه چشمک یواشکی بهم زد و رفت...فکر می کرد دارم بهش چراغ سبز می دم...موبایلشو برداشتم و گشتم...گشتم و گشتم که یهو شروع به زنگ خوردن کرد...محمد بود...نمی دونستم کیه فقط برداشتم...ولی برخلاف تصورم که الان یه مرد جواب می ده صدای ظریف یه دختر رو شنیدم:
ـ سپهر؟! قهری؟ چرا جواب نمی دی؟!
با صدایی که خنده توش موج می زد گفتم:
ـ ببخشید خانومی سپهر الان دستشوییه...! شما؟! کار واجبی دارید بگید به شوهرم بگم...
صدای جیغش گوشمو کر کرد...! با رضایت گوشی رو قطع کردم و به سپهر که وارد اتاق شد خیره شدم...

سپهر ـ اون چیه دستت؟!
نگاهی به گوشی کردم و یه تای ابرومو بالا انداختم و گفتم:
ـ سپهر جان...! عشقت زنگ زد...امم..آقا محمد...نمی دونستم همجنس بازی...!
و ریز خندیدم...رنگ پرید...یعنی حَض کرده بودما...
سپهر ـ اونو بده من ببینم...
گوشیو پرت کردم سمتش که گرفتش...گوشی تو دستش سر می خورد ولی بالاخره تونست بگیره...پوزخندی تحویلش دادم و از اتاقش زدم بیرون...دلم نمیومد جلو مامان باباش ضایع اش کنم...همین که خودم مچشو گرفتم کافیه...دیگه نباید اینورا پیداش شه...البته اگه یکم شعور داشته باشه...رفتم پیش خانواده ی عزیزم...سپهرم بعد دو دقیقه اومد...هنوزم رنگش پریده بود...مامانش تا دیدش گفت:
ـ رزیتا چیکارش کردی پسرمو که اینقدر رنگش پریده...
خیلی حرص خوردم...نه نمی شه نگم...
من ـ فکر کنم باعث جداییش با دوست دخترش شدم...آخ ببخشید دوست پسر منظورمه...
سپهر با خشم نگام کرد...رنگ مامانشم پرید...حال کردم...امین بهم چشمک زد که لبخندم عمیق تر شد...حالا بفرمایید پسرتونو بشناسید...
تا شام دیگه هیچ کاری نکردم...وقتی رفتیم خونه غر غرای مامانم شروع شد:
ـ می دونستم...! از اولشم سپهر فلان فلان شده اینطوریه...
خنده ام گرفت...ولی فقط سری تکون دادم و رفتم بالا...دو روز دیگه تولدمه....هی خدا...بدون شهاب نمی خوامش...چرا کسی نمی فهمه؟!
سرمو گذاشتم رو بالشم و یه قطره از اشکم بالشو خیس کرد...
***
امروز علیرضا میومد خواستگاری مهرناز...داشتم از خوشحالی بال درمیاوردم...هم اینکه می تونستم از اون درباره شهاب بپرسم هم به خاطر مهرناز...الهی بچم داره عروس می شه...همه دوستام یکی یکی دارن قاطی مرغا می شن...ولی من هنوز جوجه ام...! به این فکرم یه لبخند تلخ زدم...منتظر بودم که مهرناز بهم زنگ بزنه...بعد نیم ساعت زنگ زد...
من ـ الو مهرناز...
مهرناز جیغی زد و گفت:
ـ واییی تمومه...!
من ـ وایـــی تبریک عخشم!!!
مهرناز ـ رزی...
با نگرانی پرسیدم :
ـ جانم...؟!
مهرناز ـ علی گفتش که...شهاب...خب خبری نداره ازش...شاید نیومده...
سری تکون دادم و چیزی نگفتم...اینم تقدیر منه...
مهرناز ـ رزیتا هنوز گوشی دستته؟!
من ـ آره آره...مهری...بازم تبریک می گم دوستم...فعلا کاری نداری؟
مهرناز ـ نه...خداحافظ...
خداحافظی کردم و نشستم رو تخت...چه تقدیر تلخی...و پوزخندی زدم و یه قطره اشک از گوشه چشمم چکید پایین...
***
امین ـ هی رزی...رزیتا...هی خره...! بلند شو...
من ـ امین چته اول صبحی...ولم کن خواهشاً...
امین ـ الاغ الان تولدته ها...می خوای امروز دانشگاهو بپیچونی؟!
من ـ نه باید برم...دوستام برام تولد گرفتن...
امین ـ خاک تو سرت از مهمونیای ما استقبال نمی کنی؟!
خندیدم و چیزی نگفتم...زیادی شاد بودا...انگار نه انگار شکست عشقی خورده...خوش به حال پسرا...یه هفته اس از این رو به اون رو شده...ولی به من چه...کاش می شد به درد خودم بمیرم...!
با کسلی از رو تخت بلند شدم و آماده شدم برم دانشگاه...امین منو رسوند...برامم چهار، پنج تا بوق زد که صدای نگهبان در اومد!!! ولی شاد بود دیگه داداشم...خوش به حالش...تا اومدم همه یورش آوردن به سمتم...خنده ام گرفت...به ترتیب بغلم کردن و قرار شد تو ناهارخوری کیک بیارن و یه جشن کوچولو بگیریم...هیچ شورو و شوقی نداشتم اما نمی خواستم بزنم تو ذوقشون...اونا از من شاد تر بودن...مخصوصا آرمینا و مهرناز...چشماشون برق می زد و سعی می کردن منو شاد کنن...ولی من تو رفتاراشون دقیق نمی شدم...
موقعی که کیک رو آوردن و قرار شد شمعارو فوت کنم، فقط یه کلمه اومد تو ذهنم"شهاب" و شمعارو فوت کردم و همه دست زدن...هرچند این آرزو محالِ ممکن بود...زهی خیال باطل رزیتا...زهی خیال باطل...

اون روز تو دانشگاه ، همه بهم تبریک گفتن...حتی بعضی از استادا...ولی اینکاراشون فقط باعث می شد بغض کنم...جای خالی یه نفر خیلی بدجور حس می شد...ولی انگار مهرناز و آرمینا اینو نمی فهمیدن...خیلی خوشحال به نظر می رسیدن...اون روز کسی تو دانشگاه زیاد کاری نداشت...به همین خاطر وقتی کلاسا تموم شد، خیلی خلوت شده بود و من نمی خواستم برم خونه...الان همه مهمونا اومده بودن...دلم می خواست بشینم یه جا و زار بزنم...به هر بدبختی بود بچه هارو دست به سر کردم تا برن...بهشون گفتم من یه کاری دارم که دیر تر می رم...به کلاس خالی نگاه کردم...خودم بودم و خدام....یه دور کامل تو کلاس زدم...رو تک تک میزا دست کشیدم و وقتی دیگه دیدم نمی تونم تحمل کنم سر یکی از میزا مکث کردم...نشستم و سرمو گذاشتم رو میز و گذاشتم اشکام آروم آروم بریزن...با شنیدن صدای قدم هایی که نزدیک می شدن دست از گریه کردن برداشتم و یه آه از ته دل کشیدم...اما یادم اومد آرمیناست...آرمینا فهمیده بود حالم بده نه؟! آره این دختر هیچ وقت منو تنها نمی ذاره...به خاطر همینه اینقدر دوسش دارم...دلم خیلی پر بود...شروع کردم به درد و دل کردن...
ـ آرمینا...هیچکس نفهمید من امروز چقدر دلتنگم...امروز مثلا روز تولدمه....اما...من از همه روزا بیشتر ناراحتم و دلتنگ...ولی باید خیلی بیشتر هم نقش بازی کنم...آرمینا آخه بازیگری تا کی؟! تا کی بگم من شادم...؟! آرمینا دیگه نمی تونم...خیلی سخته...
دوباره اشکام شروع به ریختن کردن...هق هقم شدت گرفته بود و نمی تونستم درست صحبت کنم ولی باید می گفتم و خالی می شدم...
قدما نزدیک تر شدن...دستاشو دور کمرم حلقه کرد و شورع کرد به نوازش کردن...
من ـ نکن آرمینا....اینطوری بیشتر یادش میوفتم...یاد فراموشیام...آرمینا من با خودم قرار گذاشته بودم بهش بگم...بهش بگم...
اما گریه نذاشت جمله امو کامل ادا کنم...با شنیدن یه صدا گریه ام خود به خود متوقف شد...به سلامت گوشام شک داشتم...نفسم تو سینه حبس شده بود و داشتم صدا رو آنالیز می کردم که دوباره تکرار کرد:
ـ چیو بهش بگی؟
جرئت نداشتم سرمو بیارم بالا...انگار همه دنیا دست به دست هم داده بودن تا منو دیوونه کنن...به سختی سرمو آوردم بالا...از شدت هیجان یخ زده بودم و قلم تند تند می زد...با دیدن یه جفت چشم سیاهِ به رنگ شب به معنای واقعی کلمه شوکه شدم و چشام از حدقه زد بیرون...دستام می لرزید...کپ کرده بودم و نمی تونستم حرف بزنم...باورش سخت بود...تا لمسش نمی کردم مطمئن نمی شدم...ولی قدرت حرکت از دستام سلب شده بود...اینقدر خیره خیره نگاش کردم که یهو تو بغلش جا گرفتم..تازه باورم شد که این یه رویا نیست...شهابه منه...از شوک خارج شدم...این خواب نیست واقعیه...این همون آغوشه که دوساله در به درشم...اشکام دوباره رو گونه هام خط انداختن...با تمام وجود می خواستمش...پیرهنشو چنگ زدم و خودمو بیشتر بهش چسبوندم...هنوز گیج و منگ بودم...بوی عطرش هوش از سرم می پروند...حلقه دستاشو تنگ تر کرد...زیر گوشم با اون صدای مردونه اش زمزمه کرد:
ـ رزیتا خدا می دونه چقدر دلم برات تنگ شده بود...تازه فهمیدم زندگیم بدون تو معنی نداره...خانومم، من خیلی دوستت دارم...عاشقتم رزِ خوشگل من...
داشتم پس میوفتادم...منو این همه خوشبختی یک جا محال بود!!!سرمو از رو سینه اش برداشتم و به چشمای به رنگ شبش خیره شدم...وای چقدر من به یاد این چشما شبمو به صبح رسوندم...الان دیگه باید بهش می گفتم...پس منتظر چی هستم؟!
من ـ شهاب...من بیشتر دوسِت دارم...
دوباره رفتم بغلش...از آغوشش و بوی عطرش سیر نمی شدم...هیچ وقت به معجزه اعتقاد نداشتم ولی الان با تمام وجودم دارم معنی معجزه رو درک می کنم...
شهاب خندید و گفت:
ـ راستی تولدت مبارک خانومم...! می دونستی چقدر منتظر این لحظه بودم؟!
لبخندی زدم...دلم نمیومد از بغلش بیام بیرون...
من ـ شهاب چرا یه حالی ازم نپرسیدی؟! نگفتی من بدون تو چیکار کنم؟!
شهاب ـ من همش بیمارستان بودم خانومی...باور کن من بدتر از تو...تو یه شهر غریب...خیلی سخت بود...فقط به امید دیدن تو زنده بودم...دکترا امیدی به بهبود نداشتن ولی من مبارزه کردم تنها آرزوم این بود اگه قراره بمیرم، یه بار دیگه تورو ببینم بعد هر بلایی سرم اومد، اومد مهم نیست...! ولی الان خوب شدم...خوبِ خوب...ولی...ولی شاید دیگه نتونیم بچه دار شیم...!
اخمی کردم و گفتم:
ـ بچه می خوام چیکار من هنوز خودم بچم...!
شهاب خندید و گفت:
ـ قربون خانوم خودم برم...
من ـ از کی اومدی؟! چرا نگفتی؟!
شهاب ـ یه هفته اس...رفتیم خونه علیرضای بیچاره...ولی می خواستم غافلگیرت کنم...نگو که خوشت نیومد؟!
با خجالت خندیدم...شهاب چونه امو گرفت و سرمو آورد بالا و لبامو با لباش قفل کرد...غرق لذت شدم دلم نمی خواست این لحظه ها هیچ وقت تموم بشه...لحظه های با شهاب بودن... حالا فهمیدم شاه کلید زندگی من زیبایی نیست... " دوستت دارمِ" شهابه... با این شاه کلید درِ تموم خوشبختیا به روی من و شهاب باز شد و این شروعی برای زندگی مشترک من و شهابه...!

قدر تو بیشتر میدونم حالا که برگشتی خونم

قدر تو حالا میدونم سرتو بزار رو شونم

وقتی که اینجا نبودی همه چی خاکستری بود

رنگی رو چشام نمی دید حال و روزم دیدنی بود...!

تو نبودی که ببینی شب چجوری بی تو سر شد

تو نبودی که ببینی گونه های من چه تر شد

شب و روز من یکی بود گریه هام از بی کسی بود

دستای تورو می خواستم اینجا جات خیلی خالی بود...!

قدر تو بیشتر میدونم حالا که برگشتی خونم

قدر تو حالا میدونم بمون پیشم مهربونم

وقتی که اینجا نبودی من تورو صدات میکردم

آره تو اینجا نبودی ولی من نگات میکردم....

شب و روز من یکی بود گریه هام از بی کسی بود

دستای تورو می خواستم اینجا جات خیلی خالی بود......
"حبیب "
پایان...



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:34 | نویسنده : حسن


دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!

دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!

دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی ...

دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!

دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت

دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر و خاله و عمه ت هستن

دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!

دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!

دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !

دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چایی بریزی!

دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!

دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشه!

دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟

دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!

دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...

دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!

دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره!

دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!

دختر بودن یعنی كجا داری میری؟!

دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!

دختر بودن یعنی كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !

دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!

دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !

دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !

دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده !

دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز !

دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس كشیدن !!

دختر بودن یعنی وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن !!! ...



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:32 | نویسنده : حسن
چرا دخترها هزار جور بزک دوزک میکنند؟چون میدانند با اون قیافه هاشون هیچکس نمیاد سراغشون  

چرا دخترها میرن بدن سازی؟چون با اون هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد

چرا دخترها درای وجدانی کثیف هستند؟چون با ۱۰۰۰ تا دوست پسر میگردند به همه میگن تو اولین هستی

چرا دخترها هیشه به ایفون و در نگاه میکنند؟چون همیشه منتظر خواستگارن

چرا دخترها فیلم هری پاتر را دوست دارن؟چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون

به دخترهای دم بخت چه میگویند؟ دیر شوهر کرد داشت می ترشید

به یک دختر نصفه مغز چه میگویند؟از سرت همه زیاده



چرا دختر ها مثل مجسمه هستند؟چون تمام عمر یه در ذل می زنند.

چرا دخترها مثل مگس میمونن؟چون کار دیگه ای بلد نستن

چرا دختروقتی با دوست پسرش از برج میلاد خودشو پرت میکنه پایین مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین

چرا دختر ها چرا اینقدر لباس میخرن؟چون روی جیب دوست پسرشون نشسته اند

 دخترها ازپسر ها چی میدانن؟این سوال غلط است می دانند فقط یک مورد است "مرد ها سبیل دارند"


برچسب‌ها: آنتی دختر

تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:30 | نویسنده : حسن
سلام به همه جز یه جوجه


آخه فکر نمی کردم جوجه کوچولو ها هم راجع به پست من انتقاد کنن رضی جوجی جون

موش بخورتت...

برو بچه تو در حد کل کل کردن با من نیستی جوجه نی نی پستونک... آخه تو اصلا جوجه هم نیستی

هر وقت جوجه شدی بگو آخر پاییز بشمارمت

البته پاییز ۲قرن دیگه

رضی جوجی جون من بجای اینکه شونصد خط چرت و پرت بنویسم دو خط جمله ی مفید می نویسم

من بجای اینکه دخالت کنم تو پست دیگران هر کس با پستای من مخالف بود باهاش کل کل می کنم

فضول محله

حالا هم که تنها طرفم تویی بهتره واسه کم نیاوردن فقط در مقابل من یکی واجبه بری دوستاتو جمع کنی بیاری اینجا جوجی چوچولو

حالا ببین کی کم میاره عقده ای...

ریز می بینمت

۰

۰

۰

(بعدشم من یادم رفته بود بنویسم پارک (بزرگ))(و من با نظر فهیمه خانم موافقم)

فعلا

یاعلی



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:26 | نویسنده : حسن
من هروقت زمین میخورم به جای اینکه ببینم کجام داغون شده

فقط نگا میکنم دورم کسی نباشه.

بعد میام خونه میبینم عه دستم قطع شده!:)



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:23 | نویسنده : حسن
تویی که ادعا میکنی خوبی تو که ادعا میکنی ما پسرا نامردیم بذار بهت بگم::

سن دخترای امروزی که دوس پسر دارن زیر ۱۴ سال رسیده!

سن دخترایی که پردشون دوخته میشه زیر ۱۹ سال رسیده!

سن دخترایی فراری میشن از ۲۵ به ۲۱ رسیده!

تویی که میگی دخترا خووووبن بیا ببین چه خبره ::

دختره نامزد داره اما جا رژ لبش رو صورت یکی دیگست!

۷۰٪دانشجوهادانشگاه آزاد دخترن!

تویی که میگی دختر خووووب هستش بیا ببین::

دختره عشقشو میکنه همه چیشو میده وقتی داغه بعد یه مدت با پرده دوخته شده میره خونه شوهر!

تویی که میگی نگو تویی که میگی بروو بیا ببین چه ها کردین شمایی که تویه یه سال دانشگاهو کردین زایشگاه باز حرفی هم دارین واسه ماها؟



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:22 | نویسنده : حسن
1) با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی ؟ چیزی میخوای ؟ به غیر از من کس دیگری هم هست که بتونی نگاش کنی ...... همش خیره شدی به من که چی بشه ؟ حالا اینا به کنار . چرا چشمک میزنی ؟ چرا ابروهاتو واسه من بالا و پایین می کنی ؟ خجالت بکش. شرم کن . نکنه در موردم فکرای بد میکنی ؟ اصلا چه معنی داره یه دختر به پسر چشمک بزنه  


۲ ) اگه دیدین دختر با عجله داره راه میره یا اگه دیدین یه دختر داره میدوه... شما از پشت سر دنبالش کنید و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش دار و ندارم رو برد ... اگه دختر وایساد و شما رو نیگاه کرد بازم داد بزنید که : دزد همینه که ایستاده . اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت خوش به حالتون میتونید یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و از این کار لذت ببرین ولی اگه وایساد و فرا نکرد برای اینکه ضایع نشین به دویدن ادامه بدین و بازم داد بزنید آی دزد....

۳ ) توی تاکسی اگر یه دختر کنارت نشسته بود .. وقتی که خواستین پیاده بشین بهش بگین مگه نمیای ؟

اون هاج و واج شمارو نگاه میکنه . بهش فرصت ندین و بگین چرا انقدر زود جا زدی ؟ بعدش در تاکسی رو ببندین و برین و ما بقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنید

۴ ) توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام دیر کردم . خب چیکارم داشتی که گفتی بیام اینجا ؟ ( باید یه جایی باشه که چند نفر حضور داشته باشن ) معلومه که اون انکار می کنه . بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه و این رنگ روسریمه ؟ باز هم اون انکار میکنه . شما این طوری ادامه بدین : خب اگه از اینایی که اینجا نشستن خجالت میکشی بریم یه جای خلوت ... مطمئن باشید اون داغ میکنه . بعدش شما با عصبانیت بلند شین و یه کاغذ جلوش بندازین سر کا گذاشتی منو ؟ بیا اینم شماره ای که دادی ... دیگه به من زنگ نزن وگرنه می دمت دست پلیس بعدش ول کنین برین

۵ ) توی جمع یه سی دی بهش بدین . بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه ... اگه بازم از اینا داری بهم بده قیمتش هرچی باشه قبوله .... اونم اینور و اونورو نیگاه میکنه میگه اشتباه گرفتی آقا ( یا شایدم فوش خار و مادر بکشه به جونتون ) شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و برین سر جاتون بشینین .

۶ ) مثل معتاد ها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو و به لهجه ی معتادی بگین : خانوم دشتم به دامنت از اون چیزا که دیلوز دادین باژم هملاتون هشت ؟ دالم میمیلم از خمالی به جون تو . هرچی منتظل موندم نیومدین و خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم بیا اینم پولش ... اون رنگ عوض میکنه ( سیاه سفید سرخ قهوه ای آبی ) و انکار میکنه ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین ... دوباره انکار میکنه .... شما بگین : خانوم من شبا لوی ژوغال می خوابم من به اندازه ی کافی شیاه هشتم خواهشا تو دیگه مالو شیاه نکن....

ولی اینم بگم انجام این کار ها به قول مجید سوزوکی تو اخراجی ها ( چیز ) میخواد که همه ندارن هه هه هه



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:21 | نویسنده : حسن
پسر : دوست دارم 

دختر : خفه شو 

پسر : عاشقتم

دختر : خفه شو

پسر : میمیرم واست

دختر : خفه شو

پسر : فدات میشم

دختر : خفه شو

پسر : نوکرتم

دختر : خفه شو

پسر : زنم میشی ؟

دختر : جدی میگی؟ چرا که نه

پسر : خفه شو







تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 18:19 | نویسنده : حسن
سلام .. چه طوريد ؟ 
هي بگو دخترا بي وفا هستن.... آخه كي قبول ميكنه
خوب بريد ادامه مطلب رو بخونيد شايد باورتون شد
البته شرح حال خودم نيستااااا


برچسب‌ها: داستان عشق

تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:50 | نویسنده : حسن

ساعت 2 نصفه شب یک اتاق



ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست



ساعت ۴ صبح هنگام خواب



اولین روزهای خوابگاه



گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز



پایان گفت و گو

  


طریقه ظرف شستن در خوابگاه



اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان



و این هم آخر عاقبتش!!





تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:40 | نویسنده : حسن
غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند 
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ، دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان، آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه
ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره، اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد! شرمنده
همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت
راستي: گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:37 | نویسنده : حسن

فیلترنت

درمـــجــازســتــان ایــنــتـــرنــت، دکان فیلتر شود

چونکه کان دارد مـکان،پس بی گمان،فیلترشود

از سـلیــکون، مـطـلـبـی درخـور نـیابی،پس نَسِرچ

هم سـکون و هم تــکون بی زبـان، فیلتر شود

گــر ســرایــم از بــهــاران ، ران آن بــاشــد قـبـیـح

زیــن جـهــت فـصـل بـهاران، این زمان فیلتر شود

چونکه اسم مستطاب حضرت کیروش(1) بد است

کــــــل اخـبـار چـنـیـن شـخـص کـلان، فیلتر شود


لـیـک بـرلـوسـکونی زن باره چــون مـنفـور ماست

اسـم او کـی از مــجــازسـتــانــمــان فیلتر شود؟


نام "فـیـلـتـرنـت" به "ایـنـتـرنــت" نهادن بهتر است

کــاش ایــن بـدفـیـلتـریـنگ بی عنـان، فیلتر شود




تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:33 | نویسنده : حسن

آدما شاید دختر بشن اما دخترا آدم نمیشن


گریه نکن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:30 | نویسنده : حسن
دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:24 | نویسنده : حسن
دختر ها چه شوهری می خوان :

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:23 | نویسنده : حسن
1) اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین رو بالا میزنه و توی ماشینو نگاه میکنه! 

2) اگه راهنمای چپ رو بزنه و سمت راست بپیچه!

3) وقتی پشت سرش باشی و چراغ بزنی یا بوق بزنی توی آینه رو نگاه کنه تازه یادش میاد که روسریش رو باید درست کنه!

4) وقتی که با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یکی در مورد خانوم ها صدق نمیکنه چون اونا بشتر از 14 تا نمیرن)

5) وقتی که برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داخل باک حرکت کنن برن!

آقایون لطفاْ اون لبخند رو از صورتتون پاک کنید!!!!!!.....



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:22 | نویسنده : حسن
اگر او را ببوسيد ، شما يك آقا نيستيد.
اگر او را نبويسيد ، اصلاً مرد نيستيد !
اگر از او تعريف كنيد ، او فكر مي كند دروغ مي گوئيد و قصد فريب دادن او را داريد .
اگر او را ستايش نكنيد ، شما پس براي چه خوبيد ؟!
اگر هميشه با او موافق باشيد ، يك زن ذليل هستيد .
اگر موافق نباشيد ، شما او را درك نمي كنيد .
اگر زياد او را ملاقات كنيد ، خيلي عجول هستيد .
اگر او را زياد ملاقات نكنيد ، او شما را متهم به خيانت مي كند .
اگر خوب لباس بپوشيد ، بچه سوسول هستيد .
اگر نپوشيد ، يك پسر كودن هستيد .
اگر كوشش كنيد تا رابطه اي دراماتيك بسازيد ، او مي گويد قدر او را نمي دانيد .
اگر كوشش نكنيد ، او فكر مي كند دوستش نداريد .
اگر يك دقيقه تأخير كنيد ، او غر خواهد زد كه منتظر بودن سخت است .
اگر او تأخير كند ، خواهد گفت كه اين يك روش زنانه است !
اگر مرد ديگري را ملاقات كنيد ، شما از وقتتان خوب استفاده نكرده ايد !
اگر او را با خانوم ديگري ملاقات كنيد ، خوب اين كاملاً طبيعي است آنها زن هستند !
اگر فقط گاهي او را ببوسيد ، او ادعا خواهد كرد كه شما كاملاً سرد هستيد .
اگر زياد او را ببوسيد ، او فرياد خواهد زد كه داريد از او سوء استفاده مي كنيد !
اگر به زن ديگري خيره شويد ، شما را به چشم چراني متهم مي كند !
اگر او به مرد ديگري خيره شود ، خواهد گفت كه : آنها فقط خوش تيپ هستند !
اگر صحبت كنيد ، آنها مي خواهند كه شنونده باشيد .
اگر شنونده باشيد ، آنها مي خواهند شما صحبت كنيد ..




تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:22 | نویسنده : حسن
۱- بازارها خلوت

2- مخابرات ورشکسته

3- شيطان بيکار

4- مساجد ساکت

5- رستورانها شلوغ

6- تخم مرغ ناياب

7- رمالها آواره

8- و همه ميرويم بهشتو اما دنياي بدون مردان.....اصلا قابل تصور نيست!!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:21 | نویسنده : حسن
یه مثل هندی:ریشه تمام نزاعها سه چیزند : زر ـ زن ـ زمین 


بیشتر مردها ۲ آرزو بزرگ دارند:اول داشتن خونه دوم ماشین برای فرار از خونه

ضرب المثل امریکایی: سه چیز را زود به زود عوض کن: زن ـ عشق ـ پیراهن زیر

قلب دخترا مثل قبرسونه هرکی اونجا پامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اما قلب پسرا مثل هتل۵ستاره هست معلوم نیست کی میاد کی میره



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:20 | نویسنده : حسن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 14:19 | نویسنده : حسن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:35 | نویسنده : حسن

http://uploadax.com/images/90109467226432544540.jpg

یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت.

یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون....


قضیه به گوش استاد رسید (میدونید که، توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!!)،

جلسه بعد استاد کمی دیر اومد سر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش

گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده،

رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن!

دخترا پا شدند که برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید،

وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام کلاس رفت رو هوا !!!! "

جالب بود نه؟



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:28 | نویسنده : حسن
حتما با واژه هايي همچون « ويروس » ( Virus ) و « آنتي ويروس » ( Antivirus ) - يا همان « ويروس كش » خودمان - آشنايي داريد . 

ويروسها ، برنامه هايي مخرب هستند كه غالبا توسط انسان نوشته شده و به رايانه داده مي شوند تا به وسيله آنها ، ديگران مورد هجوم و آزار و اذيت قرار بگيرند و سازنده ويروس نيز از اين ميان احساس آرامش و ارضاء كند !

هر روزه در بسياري از مطبوعات عمومي و بويژه نشريات تخصصي رايانه ، بحثهاي مفصلي درباره ويروسها و معرفي ضد ويروسهاي جديد مي شود . حتما مي دانيد كه چون سازندگان و اشاعه دهندگان ويروس ها ، هر روز و ساعت ويروس جديدي ساخته و پخش مي كنند ، ضد ويروسها نيز بايد به روز باشند تا مقابل جديدترين ويروس ها قد علم كنند . وگرنه اگر قرار باشد با آنتي ويروس تاريخ گذشته جلوي ويروس را بگيريم ، خودش مي شود مكمل و تكثير كننده ويروس . درست مثل بسياري از داروهاي شيميايي كه براي حادترين امراض اثرات مفيدي دارند ولي به محض اينكه تاريخ مصرفشان گذشت ، خطرناك شده و مصرف همين داروها به راحتي مي تواند ايجاد مسموميت و مريضي كنند .

حتما اين را هم خوب مي دانيد كه براي به روز كردن آنتي ويروس ، بايد به اينترنت متصل شويد و يا از نرم افزارهاي بسيار جديد بهره ببريد .

اين را يادم رفت كه براي بقيه خوانندگان كه با ويروس آشنايي چنداني ندارند ، توضيح بدهم كه ويروس چه ضرري دارد .

ويروس در رايانه ، درست مثل ويروس در بدن انسان عمل مي كند . يعني اگر ويروس سرماخوردگي بخواهد وارد بدنتان شود ، ابتدا از نقاط ضعف و محلهايي كه آمادگي بيشتري براي ورود ويروس دارند ، وارد مي شود و به زور خود را در سيستم بدن جاي مي دهد . سپس به تضعيف سيستم دفاعي پرداخته و همه اعضاي انسان را مهياي پذيرش بيماري ، كسالت و درد مي كند و سرانجام او را از پاي در مي آورد . ويروس هاي بيماري زا ، بر سيستمهاي عصبي و دفاعي بدن اثرات مخرب گذاشته و راه را براي دستيابي ديگر ويروس ها و ميكربها به بدن باز مي كنند .

در رايانه هم ويروس ها به همين صورت عمل مي كنند ، كه ابتدا از به روز نبودن آنتي ويروس مطمئن شده و سپس با ورود به دستگاه شما ، به انجام اعمال ناخواسته اقدام مي كنند كه اولين آن تضعيف ديواره دفاعي سيستم رايانه است .

همانطور كه ويروس بيماري از راه ارتباط با ديگران و يا همغذايي و همنفس شدن با افراد مريض سرايت مي كند ، ويروس رايانه اي نيز از راهي به همين شكل وارد مي شود .

مثلا هنگامي كه به اينترنت وصل مي شويد ، تصويري بسيار زيبا و جذاب نظرتان را جلب مي كند . و يا اينكه متني و يا از همه مهمتر فيلمي برايتان خيلي جالب مي آيد . خب اولين چيزي كه به ذهنتان مي رسد چيست ؟ « دانلود » كردن . يعني انتقال آن تصوير و يا متن و فيلم از رايانه و شبكه مقابل ، به رايانه خودتان . يعني آوردن ميهماني كه هيچ شناختي از او نداريد .

اگر رايانه تان به آنتي ويروس به روز شده متصل باشد ، داد و فريادش بلند مي شود كه مراقب ميهمان خطرناك باشيد . و از همه بدتر اينكه خودمان آنتي ويروس را مزاحم قلمداد كرده و ساكتش كنيم .

آن لحظه غافليد كه در پشت آن تصوير زيبا و يا فيلم ، ويروسي خطرناك نهفته است كه به سرعت به سيستم رايانه شما آسيب مي رساند . آسيبهايي از جمله از بين بردن فايلها و مطالب موجود در رايانه تان كه مي توانند براي شما بسيار حائز اهميت و ارزش باشند .

ديگر خيلي تخصصي شد . قرار بود خطرناكترين ويروس ها را برايتان معرفي كنم . ويروس هايي خطرناكتر از « Sasser» و « Blaster» :

گفتيم كه ويروس هاي بيماري زا ، جسم و بدن انسان را مورد حمله قرار مي دهند و ويروس هاي الكترونيكي نيز سيستم هاي رايانه اي را . آيا تا به حال با خود فكر كرده ايد كه بسياري از ويروس ها هستند كه روح و روان و درون انسان را مورد حمله و تهاجمي وحشيانه قرار داده و آدمي را از درون تهي و پوچ مي كنند ؟ ويروس هايي كه به راحتي مي توانند همه معنويت و مسائل الهي انسان را تحت سلطه خود درآورند و از آدمي مومن و پايبند به مسائل اخلاقي و ارزشي ، فردي بسازند بي قيد و بند و خدايي ناكرده فاسد و به دور از خدا و احكام الهي !

خوب است توجه داشته باشيم كه خطرناكترين ويروس هاي روحي و معنوي ، زير مجموعه ويروسي بسيار عظيم و خطرناك هستند كه آلوده شدن به آن ، همه ويروس هاي ديگر مثل « تكبر » ، « غرور » ، « خودبيني » ، « حرامخواري » ، « رباخواري » و ... را به همراه مي آورد . علتش هم اين است كه ويروس « دروغ » كه اصلي ترين ويروس هاست و به قولي « مادر اكثر ويروس ها » ست ، مانند كليد عمل مي كند . شما فكر كنيد همه ويروس ها را در رايانه اي حبس كرده اند كه تنها راه خروج آنان ، كد و رمز ويژه است . يعني نياز به كليد است تا خروجي اين رايانه گشوده شود . كليد آن هم « دروغ » است . خروجي كه باز شد ، ديگر نمي توان انتظار داشت بقيه ويروس ها هجوم نياورند . و از همه بدتر هم اين است كه راه مقابله با آنها بسيار سخت است و البته كه اگر توانستيم همه ويروسها را از سيستم وجودي روحي و معنوي خود پاك كنيم ، لازم است كه كليد آنها را كه « دروغ » است از بين ببريم . به قولي شيشه عمر بيشترين ويروسهاي معنوي و انساني « دروغ » است .

يكي ديگر از اماكني كه به راحتي مي تواند منفذي براي ورود ويروس هاي خطرناك شود ، « چشم » است . بله درست خوانديد « چشم » . چشم به سادگي تمام مي تواند كاري كند كه انسان در برابر اكثر ويروس ها بخصوص ويروس « شهوت » ، خود را ببازد . اگر آنتي ويروس قوي اي نداشته باشيم ، به راحتي در دام ويروس « چشم » مي افتيم كه خدايي ناكرده به دنبال آن ويروس هاي « چشم چراني » ، « خواسته نامشروع » و ... به درون آدمي نفوذ كرده و روح و روان او را در اختيار خويش مي گيرند و به راحتي از انساني پاك ، آدمي مي سازند چنان چندش آور كه حتي نزديكترين بستگانش رغبتي به رابطه با او ندارند .

حالا كه با برخي ويروس هاي انساني و روحي و معنوي آشنا شديم ، بهتر است با آنتي ويروس هاي خوبي هم كه مي توانند انسان را در برابر هجوم ويروس هاي خطرناك حفاظت كنند آشنا شويم .

يكي از بهترين آنتي ويروس ها « ذكر » است . با ذكر و ياد خداست كه مي توان به مقابله با بسياري از ويروس ها پرداخت . زباني كه مدام به ذكر پروردگار مشغول باشد ، اجازه نخواهد داد تا ويروس « غيبت » و « تهمت » به درون او نفوذ كند .

يكي ديگر از ويروس كش هاي قوي ، « شرم » است . اگر آدمي ، نه به هوا و هوس « بهشت » ، و نه از ترس و عذاب « جهنم » ، خدا را پرستش كند ، بسيار دلنشين تر است ، و اين ممكن نيست جز اينكه انسان به « نتي ويروس » شرم مسلح شود . كافي است انسان متوجه شود كه معصيت و گناهي را كه مرتكب مي شود ، اگر در برابر ديدگان پدر ، مادر ، برادر و ... باشد ، چقدر شرمنده مي شود و به هيچ وجه حاضر نيست در مقابل ديدگان آنان با ويروس « گناه » سرگرم شود . حال اگر همين آدم متوجه شود و باورش اين باشد كه « تنها خداست كه درون و برون ما را مي بيند » و « اگر مواقعي چشم پوشي مي كند ، از دوستي و محبتش به ماست » ، آيا حاضر مي شود در برابر ديدگان هميشه ناظر و حاضر چنين پروردگار لطيف و زيبايي كه در بسياري موارد ، برخلاف خيلي از زميني ها ، از كرده ها و گفته هاي ما درمي گذرد و ديده فرو مي بندد ، همان معصيتهايي را كه از انجامش در برابر انسانها شرم دارد ، مرتكب شود ؟!

يكي از مهمترين آنتي ويروس ها كه امروزه خيلي كاربرد دارد ، « نماز » است . انساني كه همواره به آنتي ويروس « نماز » مسلح باشد و همواره صبح زود ، ظهر ، عصر ، مغرب و عشا ، و بهتر و بالاتر اينكه در نيمه هاي شب هم ، آنتي ويروس « نماز » را به روز كند ، ديگر فرصتي براي ورود ويروس هاي مختلف باقي نمي گذارد . انساني كه تكيه اش به نماز باشد ، كمتر در گرداب ويروس هاي معنوي مثل « دروغ » ، « حرامخواري » ، « غيبت » و ... مي افتد ، چرا كه همواره خود را در برابر او و او را شاهد اعمال و كردار خويش مي بيند . البته اگر اين « نماز » هرچه خالصانه تر و با ايمان بيشتر باشد ، قدرت ويروس كشي اش نيز بيشتر خواهد بود و آدمي را در برابر حملات خطرناك ، بيمه خواهد كرد . تنبلي و كاهلي در به روز رساني نماز و پشت گوش انداختن اين مسئله كه باعث از دست رفتن فرصت مناسب مي شود ، خود مي تواند به ويروسي خطرناك تبديل شود ، كه نماز براي انسان فقط يك دولا و راست شدن باشد و خدايي ناكرده كارآيي اش را در دور ساختن نمازگزار از ويروس هاي مخربي چون « فحشا » و « منكر » از دست بدهد كه ديگر واويلاست ، كه با خطاي انسان ، خود آنتي ويروس تبديل به ويروس شود . و فرداست كه بايد جواب اين ظلم بزرگ را نيز بدهيم .

بعضي از كاربران اينترنت و رايانه نسبت به « به روز كردن » آنتي ويروس خود اهميتي نمي دهند و غافلند كه كوتاهي در اين مسئله مهم مي تواند خطرات بزرگي را در بر داشته باشد . چرا كه هر روز و ساعت و حتي لحظه ، ويروس هاي خطرناكي كه تابع ديگر ويروس ها مثل « چشم چراني » « دروغ » ، « غيبت » ، « تهمت » ، « رابطه نامشروع » و ... هستند ، با فن آوري نويني توليد مي شوند كه بسياري از جوانب و راههاي مقابله آنتي ويروس ها در آنها در نظر گرفته شده است . پس بجاست كه با « به روز كردن » آنتي ويروسي مثل « قرآن » و « ذكر » ، ما نيز از فن آوري نوين بهره برداري كرده و از بهترين راهها براي مقابله با ويروس ها استفاده كنيم تا مهمتر از رايانه خود ، وجودي عاري از ويروس ها و امراض جسمي ، روحي ، رواني و معنوي داشته باشيم و به دنبال آن نيز داراي جامعه اي سالم و ارزشمند شويم .

برخلاف برخي تصورهاي پوچ ، « قرآن » يكي از بزرگترين آنتي ويروس هاست كه در خود بسياري از راهها و شيوه هاي مقابله با ويروس ها و امراض را آموزش مي دهد . و مهمتر اينكه باوجودي كه قرآن 1400 سال پيش از سوي خداوند سبحان به پيامبرش نازل گرديده ، آنقدر داراي حكمت و معرفت است كه مفسران و اهل علم و فن قرآن ، مي توانند راههاي مقابله با جديدترين ويروس ها و خطرناك ترين حمله ها را استخراج كنند و ما نيز با « به روز كردن » آنتي ويروس خود ، از هر تهاجمي مصون بمانيم .

خيلي طولاني شد . راستي شما آنتي ويروس خود را به روز كرده ايد ؟ مثل اينكه صداي اذان مي آيد ؟



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:26 | نویسنده : حسن
1- هیچ دختری لیاقت دوست شدن با یه پسرو نداره ... هیچ !! هیچ.. 

۲ - هیچ دختری نمی تونه بفهمه وقتی یه پسر بهش میگه دوست دارم یعنی چی ؟!!؟؟

۳ - همه دخترا مثل هم هستن .. اینو تازه فهمیدم.

۴ -مطمئن باشید که هیچ وقت یه دختری از ته دل به شما نمی گه::: دوست دارم::::

۵ - پس وقتی شما با یه دختر دوست شدید بهش نگید ::: دوست دارم ::: اینو جدی بگیرید ؟؟!!؟

۶ - درک عشق واسه دخترا غیر ممکنه (این خیلی مهمه حتما تو کنکور میاد)


برچسب‌ها: بازم ضد دختر

تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:24 | نویسنده : حسن
هیچ دختری لیاقت عشق رو نداره.

در وجود دختران چیزی به عنوان عشق،معرفت،احساس پیدا نمیشه.

همشون یا بخاطر سرکیسه کردنت باهت رفیق میشن یا بخاطر قیافه و شرایطت.

همشون از دم خالی بندن با صد نفر رفیقن میگن من فقط تو رو دارم.

وقتی بیرونن میگن خونه ایم وقتی خونه ان میگن کلاسیم خلاصه یه روده راست تو شکمشون نیست.

از لحاظ مغزه و احساس میلگن.

هر وقت باهات میرن بیرون سرشونو میندازن پایین ولی وقتی تنهایی یا با دوستاشون میرن بیرون چشمشون همه پسرا رو میگیره.

صدتا حرف بزنن یکیش راست نیست.

با تو دم کافی شاپ دانشکاه قرار میذارن با اون یکی دوست پسرشون دم کافی شاپ پارک.

فقط کافیه بفهمن یه مقدار دوستشون داری انوقت چنان برات ناز میکنن که جنیفر واسه نامزدش نمی کنه.

اگه خط همراهش ثابت باشه همیشه قبضش مونده و پرداخت نکرده که میو فته گردن دوست پسره بدبختشون اگه اعتباری باشه هیچ وقت شارژ ندارن.

تو رو سر کیسه می کنن واسه اون یکی دوست پسرشون هدیه میخرن بعد اونو سرکیسه میکنن واسه تو هدیه می خرن.

همیشه بعد از یه مدت باباشون شک میکنو دیگه نمیتونه باهات بیاد بیرون ولی چند کوچه اونورتر با دوست پسره بیستو دومیش قرار میذاره.

خلاصه بدون هیچ دختری لیاقت تو، عشقتو،احساستو نداره.



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:17 | نویسنده : حسن

من به چند نویسنده وبلاگ نیازمندم البته با تعهد اخلاقی.

مشترکان در بخش نظرات نظر بگذارند

شرایط

داشتن ایمیل
اشنا بودن با اینترنت
دوری از مطالب که باعث فیلتر شدن وبلاگ می شود

مطالب رو خود نویسنده انتخاب می کند

.
.
.
با سپاس

مدیریت وبلاگ


برچسب‌ها: به یک نویسنده فعال نیازمندم

تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:12 | نویسنده : حسن
 ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ







تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:11 | نویسنده : حسن
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:10 | نویسنده : حسن
سر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود

هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود . با خود می گفت : " اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود . بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم ".....

یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد .
راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید . به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد . پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر ؟ پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد . در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب , خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید.






تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:7 | نویسنده : حسن
لعنت به این شانس!

الآن نشستم با هر دینی حساب کردم

دیدم میرم جهنم :’( =))



اگه تو مسیری هستی که ترافیک نیست ، قطعاً اشتباه اومدی!



از قیافه پسره معلومه مسواک شخصی هم نداره

قیافش شبیه دمپایی جلو بسته ی توالت میمونه

بعد تو اینفو زده :

“من همیشه بهترین ها واسم بوده و هست

اگه مال من نشدی قطعاً بهترین نبودی”









طریقه روانی کردن دخترا با دو حرکت:

ازشون عکس بگیرید.

عکس رو بهشون نشون ندید!



این روزا خرجم زیاد شده گرونی هم انقد بیداد میکنه

جیبم دیگه جواب که نمیده هیچ، تازه سوالم میپرسه!!!







باز کجا ؟؟؟

سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی

و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی !





اصن کارخونه ی رانـــــــــــــــــــــی

باید با شرکت جـــــی ال ایـــــکس همکاری کنه تا

یه آبمیوه بده بیرون که میوه ی تهش از قوطی بیاد بیرون به راحتــــــــــی!




دخترا , پسرا… هرچقدرم عاشق چاووشی و یگانه باشید

یا حتی عاشق افتخاری و شجریان باشید

بازم هیچ فرقی نداره

شب عروسیتون باید امشو شوِ شِ لیپک لی لی لونه بذارید

این یه قانونه !




دختران عزیز توجه کنید !

مرده شور اون زیبایی رو ببرن که قراره بعد از حموم هیچی ازش باقی نمی مونه!







با اونایی که ” دستشون به دهنشون نمیرسه ” درست حرف بزن!!

ممکنه دستشون به دهن تو برسه !!





یارو همچین می گه من تفریحی سیگار می کشم

انگار بقیه برای شکنجه و عذابشه که می کشن!




اونقده کیف میده به یکی بگی وایسا ازت عکس بگیرم..

بعد

ازش فیلم بگیری )))

عین منگلا نگا میکنه )))

۱ بار امتحان کن!(شخصا امتحان کردم)





جدی ترین چهره رو اونایی دارن که تو صف دسشویی عمومی وایسادن !





توجه کردین یادگاری های روی دیوار و صندلی کلاس های دانشگاه

اموزنده تر از حرف های استاده!!!



تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 10:6 | نویسنده : حسن
تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:43 | نویسنده : حسن

سلام سلام سلام  



خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟


راستی پیشاپیش فرا رسیدن ماه پر خیر و برکت رمضون رو



به همه تبریک میگم تو این چند روز واسه همتون(دخترا) دعا کردم



از خدا خواستم به همتون یه عقل درست و حسابی بده



یه آپه باحال کردم برید فقط بخونید بخندید



آموزش ضایع کردن دخترا در جمع!!!!!!!!!!!!!



۱) با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من

خیره شدی ؟ چیزی میخوای ؟ به غیر از من کس دیگری هم هست

که بتونی نگاش کنی ...... همش خیره شدی به من که چی بشه ؟

حالا اینا به کنار . چرا چشمک میزنی ؟ چرا ابروهاتو واسه

من بالا و پایین می کنی ؟ خجالت بکش. شرم کن . نکنه در موردم

فکرای بد میکنی ؟ اصلا چه معنی داره یه دختر به پسر چشمک بزنه




۲ ) اگه دیدین دختر با عجله داره راه میره یا اگه دیدین یه دختر داره میدوه...

شما از پشت سر دنبالش کنید و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش دار

و ندارم رو برد ... اگه دختر وایساد و شما رو نیگاه کرد بازم داد

بزنید که : دزد همینه که ایستاده . اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت

خوش به حالتون میتونید یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و از این

کار لذت ببرین ولی اگه وایساد و فرا نکرد برای اینکه ضایع نشین

به دویدن ادامه بدین و بازم داد بزنید آی دزد....



۳ ) توی تاکسی اگر یه دختر کنارت نشسته بود .. وقتی که خواستین پیاده بشین

بهش بگین مگه نمیای ؟ اون هاج و واج شمارو نگاه میکنه .بهش فرصت ندین

و بگین چرا انقدر زود جا زدی ؟ بعدش در تاکسی رو ببندین و برین و

ما بقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنید



۴ ) توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام

دیر کردم . خب چیکارم داشتی که گفتی بیام اینجا ؟

( باید یه جایی باشه که چند نفر حضور داشته باشن ) معلومه که اون

انکار می کنه . بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه نگفتی بیا اینجا

این رنگ لباسمه و این رنگ روسریمه ؟ باز هم اون انکار میکنه . شما

این طوری ادامه بدین : خب اگه از اینایی که اینجا نشستن خجالت میکشی

بریم یه جای خلوت ... مطمئن باشید اون داغ میکنه . بعدش شما با عصبانیت

بلند شین و یه کاغذ جلوش بندازین سر کا گذاشتی منو ؟

بیا اینم شماره ای که دادی ... دیگه به من زنگ نزن وگرنه می دمت

دست پلیس بعدش ول کنین برین



۵ ) توی جمع یه سی دی بهش بدین . بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه ...

اگه بازم از اینا داری بهم بده قیمتش هرچی باشه قبوله .... اونم اینور

و اونورو نیگاه میکنه میگه اشتباه گرفتی آقا شما هم طوری وانمود کنین

که انگار حواستون نبوده توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و

برین سر جاتون بشینین .



۶ ) مثل معتاد ها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو و

به لهجه ی معتادی بگین : خانوم دشتم به دامنت از اون چیزا که دیلوز

دادین باژم هملاتون هشت ؟ دالم میمیلم از خمالی به جون تو .

هرچی منتظل موندم نیومدین و خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون

کلدم بیا اینم پولش ... اون رنگ عوض میکنه ( سیاه سفید سرخ قهوه ای آبی )

و انکار میکنه ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین ...

دوباره انکار میکنه .... شما بگین : خانوم من شبا لوی ژوغال می خوابم

من به اندازه ی کافی شیاه هشتم خواهشا تو دیگه مالو شیاه نکن....



چطوریه با حال بود نه بگین ای ول ضد دخترا


برچسب‌ها: آموزش ضایع کردن دخترا در جمع

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:42 | نویسنده : حسن

خب: این کلمه‏ ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏ هایی استفاده می‏کنند



که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏




پنج دقیقه :اگر مشغول لباس ‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً



معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏تر زمان جهت تماشای



فوتبال داده شده باشد.‏





هیچی :این آرامش قبل از طوفان است. معنی و مفهوم آن این است که



باید به شدت گوش ‏به ‏زنگ باشید . بحث ‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند،



غالباً با خب تمام می‏شوند.‏





بفرمایید :این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری"  



در آن مستتر است.





آه بلند :این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود.



آه بلندیعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏ دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا



دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‏کند .






اشکال نداره :این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتی است که زن شما ممکن است



به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم



بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏


ممنون :از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف 



اضافه‏ ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد .




اصلاً هرچی :این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده ‏شورت رو ببرن



استفاده می‏شود.








نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم : یک جمله بسیار خطرناک دیگر.



به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش



دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟



خوب اینم از فرهنگ لغتشون.پرچم anti-girll همیشه بالاست.



برچسب‌ها: فرهنگ لغت دختران

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:40 | نویسنده : حسن
سالام خدمت پسرای عزیز و دخترای مریض چه طورید ؟ خوبید ؟ 


خوشید ؟ سلامتید ؟ و از این حرفا خوب حالا تو این آپ جدید میخوام از



سیاست دخترا وچند تا نقل و قول از دوستان هست که براتون بگم.خیلی با



حاله ها پس تا تهش بخونید و حالشو ببرید.




سیاست دخترا در مواجهه با پسرا

1- حیله گری با پسرای معصوم و ساده

2- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه

3- دوستی با پسرای باهوش

4- عشق با پسرای وفادار

5- ازدواج با پسرای پولدار



نقل قول!!!!!!!




توجه کردین این دخترایی که تو سن 30 به بالا هستن ولی هنوز مجردن ازشون



سوال کنی میگن قصد ازدواج ندارم یا اینکه پسرا لیاقت منو ندارن!!!!



جدیدا هم که مد شده میگن من *فمینیستم*









در زندگي هر دختري يك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهي مي‌كند.


حالا چي بپوشم؟


یعنی این به من ثابت شد!!!!





دخترا توسن 18 سالگی فقط به دکتر و مهندس با خونه و ماشین و تمام



امکانات فکر میکنن.....تو سن 24 سالگی میگن حالا مهندس یا دکتر



هم نباشه عیبی نداره....فقط پولدار باشه....تو سن 27 سالگی میگن پولدار هم نباشه



مشکلی نیست....فقط معتاد نباشه....تو سن 30 سالگی میگن نر باشه....



خرباشه...مهم نیست !!!!!!!!فقط منو بگیره که نترشم !






پیامی برای دختران :ز گهواره تا گور دانش بجوی چون خبری نیست ز شوی!




یه چیز دیگه خواهشا" نظر خصوصی نذارین.به امید یه آپ باحال توپ دیگه.


برچسب‌ها: سیاست دخترا و چند تا نقل و قول

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:39 | نویسنده : حسن

تجزیه و تحلیل کلمه های دختر و پسر:



سلام سلام سلام


خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟



امروز میخوام براتون دوکلمه ی دختر و پسر رو تجزیه و تحلیل کنم.



حاضرید پس اول کلمه ی مقدس پسر و براتون تجزیه و تحلیل میکنم بعدم دختر و!!!


پسر: 





پ=پاک=بزرگترین گناهشون اینه که به کسی که دوستش دارن



بگن دوستت دارم.



س=سنگین=تو خیابون این ور و اون ور نگاه نمیکنن.



ر=راستگو=نمیتونن دروغ بگن به جز دروغ مصلحتی.



دختر:




د=دو رو=هیچ کدوم از حرفاشون رو نمیشه باورکرد.



خ=خنگ=از زندگی هیچی بلد نیستن.



ت=تنبل=تا لنگ ظهر خوابن.



ر=روی زشت=اکثر دخترا عقده ی خوشکل بودن دارن واسه



همین هروقت خواستن از خونه بزنن بیرون باید آرایش کنن.



با حال بود نه .بگین ای ول آنتی گیرل برید حالشو ببرید.


برچسب‌ها: تجزیه و تحلیل کلمه های دختر و پسر

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:38 | نویسنده : حسن

زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند..  

به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه…




دغدغه های پسر جوان :



کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و …



دغدغه های دختر جوان :



لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام



ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!






زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟



مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور



می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!




زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی می خوان فریب بدن.







بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن



بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن



بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن



بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن



بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر.







آدما می تونند دختر باشن اما دخترا نمی تونند آدم باشن.







نصیحت خنگول به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!






هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.




پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون از شوهر خبری نیست!







پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم.



دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه.







۷دخترلاغر ۷پسرچاق راخوردند!!!



تعبیر: قحطی شوهر در راه است.







سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها…



اما هیچ راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!!!







سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.



ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت.







غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور دنیا.



زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه.







شوهره میاد خونه به زنش میگه:



من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون



زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است.



ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست.



شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره.



زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟



شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره!!!







درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!







مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد.



زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!



مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.



زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!



از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد.



ولی زن همچنان مشغول خرید بود.







فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫ ما با ید



با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن



یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه



گندی زدم می خوام بگم ۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی!!!







بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)

۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)

۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)


۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم)


۵– من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم)


۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )




مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که



خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه



ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن.







اگر طاووس برای ناز کردن و روباه برای فریب دادن وتمساح برای اشک



ریختن وکلاغ برای قارقار کردن داشته باشی دیگر نیازی به زن گرفتن نداری!!!







همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!!!





یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام

فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن.




دعای دختر مجرداللهم عجل فی ازدواجنا و تکمیل دیننا و ارزقنا زوجا الذی

رفیعا مدرکا و قدا رشیدا و مالا کثیرا و بیتا مستقلا و سیاره البرشیا.







دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی

خوشحال است میگویدبمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد.

و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید

ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی


در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر

عمه ی دختر خاله ی دامادهمسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از


سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود.





پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن



حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید:



کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود.









میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟



چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن.


برچسب‌ها: اس ام اس ضدحال به دخترها

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:36 | نویسنده : حسن
شعر ضد دختر براتون آماده کردم.امیدوارم خوشتون بیاد آقا پسرای گل

با این شعر بهتون ثابت میکنم همه دخترا پستن.



میدونم وجوده موجودی بیهوده به نام زن هستش که دنیارو کرده آلوده


همشون از دم پستن گوش کن به این آهنگم برات ثابت می کنم که موجوداتی بی رحمن





قرن ما شیاطینی داره به نام زن که امامارو کشتن همین زنای پست


واسه وجود زن فقط سه رکن بسه تنها کار مفیدشون فقط بقای نسله


رکن اول فقط شستن و پختن رکن دومو نمیشه گفت توی آهنگ


رکن سوم به رکن دوم وصله پس حکم وجود زن فقط بقای نسله


زن یعنی بد بختی یعنی دردسر یعنی بزنی تو سرکش تا بشه دربه در


نباید بذاری که دستش بره توی جیبت که رفتش پول با جیب تو قهر میشه


یه لحطه یوسف نبیو تو فقط بیار به یاد که زندانو به زلیخا ترجیح میداد


روایته که میمیره امام زمان به دست زتی ریشو اصلا زن کثیف نسلش


میدونم وجوده موجودی بیهوده به نام زن هستش که دنیارو کرده آلوده


همشون از دم پستن گوش کن به این آهنگم برات ثابت می کنم که موجوداتی بی رحمن


قسم میخورم که یه شیطون توی دختره که تنها هدفش بدبختی یه پسره



از یه عرب یاد بگیر که با سوسمار خوریش زنو فقط میخواد واسه زمان بیکاریش



رو دادن به اونا پسر اشتباه محضه تا بفهمه دوسش داری مطمئن باش رفته



اون وقت تو میمونیو با شبای سردت برات ثابت میشه که زن موجودی پسته



امام حسنم به دست زنش کشته شد حمزه جیگرش به وسیله ی هند خورده شده



امام رضام که عاقبت مامون کشتتش میدونی به وسیله ی زنش اونو کشتتش



همین چند شخصیت برات بس نبود؟ تا بفهمی از این آهنگ قصدمو



از خلقت زنا هه هه نیشخند بزن پس گوش کن تا که برات بیش تر بگم



میدونم وجوده موجودی بیهوده به نام زن هستش که دنیارو کرده آلوده



همشون از دم پستن گوش کن به این آهنگم برات ثابت می کنم که موجوداتی بی رحمن





ماها همه ادامه نسل آدم و هواییم هوا آدمو گول زده که ما الان اینجاییم



بهشت کجا زمین کجا بینشون کلی فرقه تنها عاملش به وجود زن بر میگرده



مگه حضرت علی نبود شاه مردان که اسمش میاد میلرزه کل دنیا



اونم قطام نقشه ی قتلشو کشید این زن با کاراش کوفه رو به ماتم کشید



میدونی دلم نمیاد تاریخو من نگم شهر تهران نابود شد به خاطر یه زن



کلی آدم تو این واقعه مردن یه شهر ویران شد و از بین زود رفت



تخت جمشید به دست اسکندر آتیش گرفت و اکثرش از بین رفت



اسکندر به تشویق معشوقش این کارو کرد که تخت جمشید از بین رفت



میدونم وجوده موجودی بیهوده به نام زن هستش که دنیارو کرده آلوده



همشون از دم پستن گوش کن به این آهنگم برات ثابت می کنم که موجوداتی بی رحمن



خانوم ناراحت شدی از این آهنگم؟ ناراحت نشو چون که باید بگم



از اون اول خلقت شماها پست بودین میدونی تحمل شما هستش زوری


برچسب‌ها: شعر ضد دختر

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:35 | نویسنده : حسن

سلام خدمت تمام پسرای گل و بازم دخترای خل!!!!!!!!



خب یه چیزی و میخواستم بگم.شما میدونستید چرا رقصیدن



دخترا تو ایران ممنوعه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون اگه توجه کرده باشین



اندی تو یکی از ترانه هاش گفته خوشکلا باید برقصن.


برچسب‌ها: خوشکلا باید برقصن

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:34 | نویسنده : حسن

$$@@دخترای چینی@@$$

مزایای واردات دختران چینی به ایران جهت پیوند مقدس ازدواج با جوانان


برومند ایرانی بسیاراست که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:


1- دختران چینی مانند کالاهای چینی ارزان هستند.


2- کم مصرف و پرانرژی هستند.


3- هر چیزی که به اونا بدین می خورن و گله و شکایت نمی کنن توی کشور


ما هم که تا بخوایین از خوراکی های مورد علاقه چینی ها فراوونه



(یکی از دولتمردان چینی گفته که توی کشور ما مردم هر جنبده ای رو



می خورند مثل ....به خاطر چندش آور بودن موجودات مورد


علاقه چینی ها از بردن نام موجودات معذورم)



4- شیربها و مهریه توی چینی ها رسم نیست ضمن اینکه توی قرارداد


با دولت چین می شه اینبند رو اضافه کرد که: شیربها و مهریه


به دختران وارادتی چین تعلق نمی گیرد.



5- توی هر لباس فروشی لباس مناسب سایز دختران چینی پیدا می شه


و نیاز نیست برای پیداکردن لباس مناسب سایز دخترای ایرانی کلی


مغازه و پاساز و مرکز خرید و ... رو گشت.



6- به خاطر کوچک بودن چشم دختران چینی کاری بد بزرگ آقایون به نظرشون


کوچیک می یاد و از این جهت خوش به حال آقایون می شه.




7- چون یادگرفتن زبان چینی سخته و یادگرفتن زبان فارسی هم برای


دختران چینی مشکله بنابراین زن و شوهر حرفای همدیگه رو


متوجه نمی شن و ترجیح می دن اصلا با هم حرف نزنن بنابراین دعوا و


کدورتی هم پیش نمی یاد.



8- از وجود نازنین مادرزن خبری نیست که این خودش یه نعمتیه.



9- ....



خلاصه فواید وارد کردن دختر از کشور چین زیاده بنابراین به مسئولین


دلسوز و علاقه مند به خوشبختی جوانان توصیه می شود در مورد


این مساله (وارد کردن دختران چینی) با جدیت موضوع را دنبال کنند چرا


که این کار دعای خیر خیل کثیر جوانان ایرانی را به دنبال دارد در ضمن


خواهش می شود دختران چینی با کیفیت و مرغوب رو وارد کنین...


برچسب‌ها: هشدار به دختران ایرانی بخاطر واردات دختران چینی

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:32 | نویسنده : حسن
ا سلام خدمت آقا پسرای گل و دخترای خل.امیدوارم حالتون خوب باشه 

میخواستم یه چیزی و بگم اونم اینکه مطالبی که تو این وب مینویسم


فقط واسه خندیدنه نه واسه توهین به جنس مخالف یا دخترا.


باتشکر مدیر وب ضد دخترا((حسن))


میگن زن چراغ خونست راس میگن خوب!!!!!







می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها






طرفدار”چهلچراغ” شده اند




و بعضی ها طرفدار”صرفه جويی در مصرف برق“!



با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:





* دوست دختر:




چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را Gf می گويند.)



تحقیقات نشان داده است این لغت مخفف عبارتGERDSOOZFITILE



(فتیله گردسوز)میباشد.


(که در شرایط اضطراری روشنایی اندکی


می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)



*معشوق:



لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)



*همسر موقت:



لامپ کم مصرف!


* همسر دائم:



همان چراغ خانه.



* همسر مطلقه:



لامپ سوخته!



* همسر ايده آل:



چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)







* سوال کنکور 90:



هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟




۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!



۲. دريافت ماليات بر همسر!



۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!



۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!


برچسب‌ها: میگن زن چراغ خونست

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:31 | نویسنده : حسن
زن مثل تلویزیونه!!!


دوست دختر مثل موبایل !!!


تو خونه تلویزیون تماشا میکنی!!!


وقتی میری بیرون موبایلتو میبری!!!


وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی!!!



وقتی پول بدست میاری گوشی موبایلتو رو عوض میکنی!!!






بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری!!!



اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی!!!



تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه!!!



اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه!!!



تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه!!!



اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش!!!



معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله!!!



اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری!!!


تلویزیون کنترل از راه دور داره!!!



اما موبایل نداره!!!



و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن )



اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی!!!



و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل.....


برچسب‌ها: تفاوت های جالب زن و دوس دختر

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:30 | نویسنده : حسن

فرق دختر هرزه با پسر زرنگ!!!!!!!!!!!!!!


چرا به دختری که 8 تا دوس پسر داره میگن هرزه؟!!



اما به پسری که 8 تا دوس دختر داشته باشه میگن زرنگ؟!!



جواب:آخه قفلی که با 8 تا کلید باز بشه خرابه،



اما کلیدی که 8 تا قفلو باز کنه شاه کلیده.

بزن اون دست قشنگ رو به افتخار هر چی پسر زرنگه.


پرچم ضد دخترا همیشه بالاست!!!



برچسب‌ها: فرق دختر هرزه با پسر زرنگ

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:25 | نویسنده : حسن

مشترک گرامي شما برنده يک شوهر خوشگل شده ايد جهت دريافت اطلاعات بيشتر به سايت

شتردرخواب بيند پنبه دانه گهي لپ لپ خوردگه دانه دانه مراجعه فرماييد.


باتشکر شرکت بشين تابياد




رضا شاه به زور میخواست چادر رو از سر زن ها برداره هیشکی زیر بارنمیرفت


حالا میخوان به زور چادر سر زن ها بکنن بازم کسی زیر بار نمیره !



یعنی لجباز تر از زنها تو کهکشان پیدا نمیشه ها!



الا يا ايهاالساقي ادر کاسا و ناولها ... که عشق آسان نمود اول


ولي افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و آرايشگر و فيلم و لباس و تاج و



کفش و کيف و ساک و سکه و شمش...




پسرها به خاطر دوستاشون حتی از عشقشون میگذرن



ولی دخترا برای اینکه پسری رو بدست بیارن آرزو میکنن که



سر به تن دخترای دیگه نباشه





شنیدیم این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟ یکی نیست بهشون بگه



آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!



برچسب‌ها: چنتا نقل و قول از دوستان عزیز

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 19:22 | نویسنده : حسن
سلام خدمت پسرای عزیز و دخترای مریض چه طورید ؟ خوبید ؟


خوشید ؟ سلامتید ؟ و از این حرفا خوب سال نو مبارک حالا تو این سال 91


میخوام یه آپ توپ واستون بذارم که حالشو ببرید.


آهنگ (همه چی آرومه)از حمید طالب زاده رو گوش کردید.حالا این جدیدشه


واسه دختراس بیشترگوش کنید و حال کنین.


@@$$همه چی معلومه$$@@

شلوارا کوتاهه، مانتوها چسبونه!



دوهزارتا لیلی واسه هر مجنونه!






من چه‌قد خوشبختم همه‌چی آرومه!



مانتوها چسبونن، همه‌چی معلومه!






بگو این آرایش تا ابد پابرجاس!



حالا که خط‌چشم تو نگاهت پیداس!






من چه‌قد خوشبختم زندگی آسونه!



زندگی شیرینه همه‌چی ارزونه!






همه‌چی آرومه غصه‌ها خوابیدن!



پول خوبی می‌دن واسه‌ی زاییدن!






ما چه‌قد خوشبختیم همه‌چی آرومه!



چه‌کسی بیکاره؟ چه کسی محرومه؟






غول بدبختی رو غول خوشبختی خورد!



هرچی که مشکل بود همه رو لولو برد!






قاضیا بیکارن زندونا تعطیله!



پایه‌ی میز کسی نیست کلی میله!






شیشه‌ی نوشابه جز واسه خوردن نیست!



کار وانت غیر از پرتقال بردن نیست!






تو خیابون غیر از لیلی و مجنون نیست!



روی هیچ دیواری قطره‌های خون نیست!






نیست اصلا سانسور سایتها فیل تر نیست!



توی میزگردا پشت هم زرزر نیست!






اونقَدَر خوشبختم اونقَدَر خوشحالم!



که به بعضی‌جاها و...لین می‌مالم!






زده زیر دلمون خوشی ِ افراطی...!



من نخوردم چیزی یا نکردم قاطی!






این ترانه‌ی قشنگ(همه‌چی آرومه)!



اثری از من نیست، اثر باتومه.




باحال بود نه مهدی ضد دختره دیگه کاریش نمیشه کرد.




اینم یه اس ام اس با حال:




اگر به تيپ خود اهميت ميدهيد؟؟؟


اگر به دنبال لباس زيبا براي عيد هستيد؟؟؟


اگر شيک پوشي را دوست داريد ...


با ما تماس بگيريد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صنف پالان دوزان پايتخت.


پرچم ضد دختر همیشه بالاست.هوررررراااااااااااا



برچسب‌ها: ضد دختر

تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 18:57 | نویسنده : حسن
دوست دختر موجودی زنده وبسیار زیبا که با مشخصه های زیر شناسایی آن به راحتی امکان پذیر است

- مانتو جین کوتاه و تنگ

- شلوار از این کوتاها!!!

- سایه چشم بنفش (که با رنگ جیغشان ست باشد)

- ابروی تراشیده و تاتو شده

- لنز زیبایی آبی یا سبز

- زلف طلایی مش شده !!!



هر جا از اینا دیدید بدانید دوست دختر و ناموس کسی است ! پس چشمتان را درویش نموده و رد شوید تا زنگ نزده به دوست پسرش و او نیز بیاید شکمتان را سفره نماید !!!

این موجودات دوست داشتنی غالباً کنار خیابان ها ، در کافی شاپ ها و پارک ها به وفور یافت می شوند .



برای به دست آوردندوست دختر به موارد زیر نیاز دارید:

- یک عدد کاغذa4

- یک عدد خودکار

طرز تهیه : ابتدا خودکار را برمیداریم و یک عدد ۵ خیلی بزرگ روی کاغذ می رسمیم (یعنی رسم میکنیم ) سپس کاغذ را ۱۸۰ درجه سانتیگراد میچرخانیم تا نوک ۵ به طرف پایین باشدسپس یک پاره خط اوریب روی این ۵ نگون بخت مادر مرده ی واژگون شده میکشیم و روی نوک بالایی پاره خط یک عدد هشت کوچک میکشیم که مثلاً تیره ! سپس زیر آن مینویسیم :

بخدا تو تنها عشق منی (فقط مواظب باشد خدا نزند توی کمرتان)



حالا کار شما کامل شده آن را با یک شاخه گل صورتی تقدیم یکی از آن موجودات کنید . به احتمال زیاد اینی که کشیدید تاثیر به سزایی در تحریک احساسات و عواطف جنس لطیف دارد البته احتمال های دیگری نیز وجود دارد مانند:



- در آوردن لنگه کفش توسط جنس لطیف

- جویده شدن خرخره ی شما توسط جنس لطیف

- زنگ زدن به ۱۱۰ توسط او

- جیغ زدن

- نثارکردن به روزترین فحش های خواهر مادری و…

این دیگر با شانس شما رابطه ی مستقیم دارد

این موجود زیبا بسیار احساسی بوده

پس از بدست اوردن او بسار باید مواظبش بود تاخدای نکرده احساساتش جریحه دار نشودسعی کنید باملایمت زیاد با او رفتارکرده تا عشق را تجربه کنید.


برچسب‌ها: دوست دختر چیست